چگونه درآمد نامنظم خود را مدیریت کنید

بسیاری از افراد، به خصوص افراد خوداشتغال، درآمد ثابت ماهانه ندارند. اما تلاش برای تنظیم بودجه با دریافتی نامنظم، امکان‌پذیر است.
ساختن طرحی برای مدیریت بودجه، یعنی اینکه درآمدها و هزینه‌های تان را پیگیری کنید تا بتوانید برای رسیدن به اهدافتان پول بیشتری داشته باشید. چنین طرحی، از سه جزو لازم تشکیل شده است: هدف، برآورد هزینه‌ها و برآورد درآمد. اگر نتوانید درآمدتان را تخمین بزنید، نمی‌توانید برای آن برنامه‌ریزی کنید. باید گفت افراد زیادی هستند که چنین موقعیتی دارند، از مامورین فروشی که درآمدشان به صورت حق‌العمل کاری است، تا افرادی که خود اشتغال هستند.
وقتی می‌خواهید برای یک درآمد متغیر برنامه ریزی کنید، هیچ تکنیک ساده‌ای وجود ندارد که با استفاده از آن بتوانید مسائل غیرقابل پیش‌بینی را به طور دقیق پیش‌بینی کنید و هر چقدر درآمد شما تغییرپذیری بیشتری داشته باشد، این برنامه‌ریزی سخت‌تر خواهد بود. اگر نوسان درآمدی شما بین ۱۰ تا ۲۰ درصد است، چندان مهم نیست، اما درآمدهایی که نوسان بسیار زیادی دارند، مشکل‌زا هستند. درآمد سال ۲۰۰۹ من، نسبت به سال ۲۰۰۸ افزایش ۹۰ درصدی داشت که برای من کاملا غیرقابل پیش‌بینی بود. در سال ۲۰۱۲ نیز درآمدی دو برابر سال ۲۰۱۱ داشتم که باز هم برای من غافلگیرکننده بود. بنابراین، افرادی مثل من که درآمدهای کاملا پرنوسانی دارند، چه باید بکنند؟ برای برنامه‌ریزی مناسب، پیگیری سه مرحله زیر پیشنهاد می‌شود:

مرحله اول: ایجاد برنامه‌ای برای هزینه‌ها
برنامه ریزی بودجه خود را با چیزی شروع کنید که قابل تخمین زدن است؛ یعنی هزینه‌هایتان. بعد از اینکه برنامه را تنظیم کردید، هزینه‌ها را با استفاده از یک ابزار رایگان آنلاین به نام PowerWallet، دنبال کنید. برای استفاده از این ابزار، یک حساب رایگان باز کنید و اطلاعات حساب جاری بانکی تان را در آن وارد کنید. بعد از آن، سایت به صورت اتوماتیک هزینه‌های شما را پیگیری می‌کند و در فهرست مخارجی را که خودتان ایجاد کرده‌اید، قرار می‌دهد. تنها کاری که شما باید به صورت دستی انجام دهید، این است که میزان پولی را که خرج کرده اید، وارد کنید. این نرم افزار، بسیار سریع‌تر از وارد کردن دستی هزینه‌ها در ترازنامه‌ها عمل می‌کند و وقت کمتری از شما می‌گیرد.

مرحله دوم: درآمدتان را تخمین بزنید
همان طور که گفته شد، هیچ راهکار قطعی برای این برنامه ریزی وجود ندارد. اگر فکر می‌کنید درآمد امسال شما به درآمد سال قبل نزدیک است، خیلی ساده درآمد پارسال را به ۱۲ قسمت تقسیم کنید و دریابید که درآمد امسالتان چقدر خواهد بود. اگر به صورت واقع بینانه انتظار دارید درآمد امسال بیشتر یا کمتر باشد، مبلغ مورد نظر را طبق آن تنظیم کنید. اما اگر هیچ ایده‌ای در مورد میزان درآمد امسالتان ندارید، نمی‌توانید آن را بهانه‌ای برای معطل ماندن قرار دهید و هیچ کاری نکنید.
به یاد داشته باشید که هنگام تخمین زدن هزینه یا درآمد، مجاز به اشتباه کردن هستید. تنظیم بودجه مثل رژیم غذایی نیست که مجبور باشید خودتان را از برخی چیزها محروم کنید، بلکه هدف این است که تصمیم بگیرید چگونه منابع‌تان را همگام با خواسته‌هایتان تخصیص بدهید.

مرحله سوم: درآمد متغیرتان را ثابت کنید
آیا دوست دارید درآمد ثابت و منظمی داشته باشید تا بهتر بتوانید برای آن برنامه ریزی کنید؟ خودتان این درآمد ثابت را ایجاد کنید.
برای این کار دو حساب بانکی باز کنید: یک حساب جاری و یک حساب پس‌انداز٫ هر زمان پولی دریافت می‌کنید، آن را در حساب پس اندازتان ذخیره کنید. سپس هر دو هفته (این بازه زمانی می‌تواند با توجه به برنامه زندگی یا میل شخصی شما تغییر کند و مثلا هر ماه یا هر هفته باشد) مبلغی را که برای حقوق ثابت خود در نظر گرفته‌اید، به حساب جاری منتقل کنید و آن را برای پرداخت هزینه هایتان یا سرمایه‌گذاری برای هدفتان خرج کنید.
ماه هایی که دریافتی خیلی زیادی دارید، پول بیشتری پس انداز می‌شود. زمانی هم که دریافتی بسیار کمی دارید، می‌توانید مبلغ مورد نظر را از پس اندازتان بردارید. در این‌صورت حقوق ماهانه شما ثابت باقی خواهد ماند.
اگر در پایان سال تراز پس‌انداز زیادی داشتید، آن را به ۱۲ قسمت تقسیم کنید و برای خودتان اضافه حقوق ماهانه‌ای در نظر بگیرید، اما اگر پس‌اندازتان کافی نبود، باید از حقوقتان کم کنید و در مورد هزینه‌هایتان تجدید نظری جدی داشته باشید تا بتوانید به تحقق اهدافتان کمک کنید.
کشف کردن مبلغ دقیق حقوقتان نیازمند زمان است، اما اگر درآمد پرنوسانی دارید، هیچ گاه به این مبلغ ثابت نمی‌رسید. البته موضوعاتی که در بالا گفته شد برای پیشرفت در کار است، نه رسیدن به کمال. حقیقت اینکه هزینه هایتان را زیر نظر می‌گیرید و برای رسیدن به هدف تلاش می‌کنید، این است که شانس رسیدن به موفقیت و نظارت بر پولتان را افزایش دهید.

چگونه بدهی مشتری را به موقع دریافت کنید
علاوه بر درآمد نامنظم، برخی افراد برای دریافت به موقع بدهی مشتریان خود مشکل دارند. برخی مشتریان بدهی خود را به موقع می‌پردازند، اما گاهی زمان زیادی طول می‌کشد که برای پرداخت بدهی اقدام کنند و این موضوع برنامه ریزی مالی را برای صاحبان کسب وکار مشکل می‌کند. از طرفی، برخی افراد می‌ترسند که اگر مشتری را در این مورد تحت فشار بگذارند، او را از دست می‌دهند و به بازاریابی خود صدمه می‌زنند.
راه حل ساده برای مواجهه با این‌گونه مشتریان این است که شرایط تشویقی را برای آنها به وجود آورید، مثلا برای مشتریانی که بدهی خود را ظرف مدت ۱۰ روز می‌پردازند، ۲ درصد تخفیف قایل شوید.
البته این روش برای همه کارآیی ندارد، اما سیاست «هویج» بهتر از رویکرد «چماق» برای مجبور کردن مشتری به پرداخت بدهی است.

منبع:دنیای اقتصاد

مهم ترین تجربه زندگی (بازاریابی مجازی)

برایان تریسی نویسنده مشهور در حوزه فروش و سخنرانی در کتابِ «قدرت بیان»-ش می نویسد :
« چندی پیش، کنفرانسی برای حسابداران برحستهی یک شرکت بزرگ جهانی داشتم تاتکنیک های ترغیب کننده را آموزش می دادم. منبا این پرسش آغاز کردم: «چند نفر از شما فروشنده اید؟» سالن کاملا ساکتبود و هیچ صدایی دیده نمی شد. یکی از دلایلی که حسابداران، این حرفه راانتخاب کرده اند، این است که هیچ گاه چیزی را به کسی نمی فروشند.
من برای چند لحظه مکث کردم و سپس پرسیدم: «بگذارید پرسش ام را به گونه ی دیگری بیان کنم. چند نفر از شما واقعا فروشنده هستید؟»
چند لحظه که گذشت، مدیر ارشد اجرایی سازمان،متوجه مطلب شد و به آرامی دستش را بلند کرد. کاملا معلوم بود که دیگران بادیدن این صحنه، تعجب کرده بودند.
سپس از ان ها پرسیدم: «چند نفر از شما درآمدو سودی را که کسب می کنید، به افزایش تعداد مشتریان و بیلان کاری تانبستگی دارد؟» همه ی آن ها بدون مکث، دست شان را بالا بردند و من سپس گفتم: «پس همه ی شما فروشنده هستید»

مدیریت ارتباط با مشتری CRM

اگر عمیق تر به خودمان و اطرافیان مان نگاه کنیم، متوجه می شویم که همه ی ما به نوعی فروشنده ایم؛عده ای که کارمند اند، هشت ساعت از ۲۴ ساعت هر روزشان را می فروشند و پول دریافت می کنند.

دیگری که هنرمند است، هنرش را عرضه می کند و محوبیت، می گیرد؛

و آن یکی هم که با دیگران به خوبی می تواند رابطه برقرار کند، موقعیت های بهتری خواهد داشت…

درست است که همه ما به نوعی فروشنده هستیم ولی همه مان هم می دانیم که فروشندگی اصلا کار آسانی نیست که بتوان بدون علم، آن را به خوبی انجام داد.
اگر از شما بپرسند که «باید چه کنیم تا چیزی را به خریدار بفروشیم؟»، بدون شک، همه ی شما خواهید گفت که «باید دیگران را به خرید ترغیب کنیم». ولی چگونه؟

شاید از میان ما کسی پیدا شود که تا امروز چیزی را به کسی نفروخته باشد؛
ولی حتما همه ی ما تجربه ی خرید داریم.

همه ی ما کاملا می دانیم که در فرایند خرید، فروشنده با سخنان خود سعی دارد که ما را به خریدن آن محصول، ترغیب کند. پس یکی از مهم ترین کارها برای ترغیب به خرید، سخنرانی است.
مگر اصلا فروش بدون سخنرانی هم می شود؟

شاید به خود بگویید که «کار من نیست!»
یا این که بگویید «من برای این کار ساخته نشده ام»… شاید خیلی از شما از سخنرانی می ترسید.

می ترسید که نتوانید دیگران را با سخنان تان به انجام کاری قانع کنید و آن ها سخنان شما را نپذیرند.
می ترسید که خطا کنید و مشتری ها به شما بی توجهی کنند.

__دیوید تیون؛ بازیگر انگلیسی

« بعد از هزاران بار که روی سن حضور داشته ام،
هنوز هم موقعی که می خواهم بر روی سن بروم، حالت تهوع و سرگیجه دارم»

اصلا نگران نباشید؛ اینترس، یک چیز عادی است.
حتی بزرگان سخنرانی هم که هزاران بار در جمع های گوناگون سخنرانی کرده اند، پیش از سخنرانی، استرس دارند؛ ولی آن ها نکته ها و ریزه کاری های را می شناسند که با رعایت آن ها، این آشوب درونی را سرکوب می کنند و نتیجه های عالی می گیرند.

ما در این مقاله،
قصد داریم که این نکته ها و ریزه کاری ها را به شما معرفی کنیم تا بتوانید با چند بار تمرین، در فروش، استاد ترغیب دیگران شوید.

فرض کنید که روبروی جمعی از حضار ایستاده اید و به شما گفته اند که آن ها را برای خرید فلان محصول، ترغیب کنید.چه حسی دارید؟ ترس؟ دستپاچگی؟

و یا فرض کنید قرار است با یک فرد غریبه که برای مثال یک بازیگر مطرح که فیلم هایش را دوست دارید میخواهید ارتباط برقرار کنید، سلام علیک کنید، دوست شوید، آیا استرس خواهید داشت پا پیش بگذارید و خودتان را معرفی کنید و یک رابطه را بفروشید؟ چه کار باید بکنید؟


یک محصول، خدمت، رابطه، زمان و … تمام افراد مهم و موفق دنیا زمانی در زندگی شان مجبور بوده اند چیزی را به شخصه بفروشند و این تجربه به گفته خودشان مهم ترین تجربه زندگی شان بوده است.

پس، اگرمیخواهید بدانید چطور هرچیزی را به هرکسی فقط با تکنیک سخنوری و اقناع مخاطب بفروشید، این مقاله همان چیزی است که دنبالش بودید… اگر می خواهید که بدانید باید چه کنید...

سخنرانی هم یکی از انواع فروش است که خیلی از اصول آن، در فروش هم کاربرد دارد.
در واقع، گاهی شاید نشود این دو را از هم جدا کرد.

با یادگیری و بکارگیری اصول سخنرانی در فروش، مخاطبان بیشتری به شما اعتماد می کنند که در نتیجه، اثر سخن شما بر آن ها بیشتر خواهد شد.

شما همیشه یک انتخاب دارید:

  • یا اینکه بر دیگران تاثیر بگذارید
  • یا اینکه از دیگران تاثیر بپذیرید.

انتخاب با شماست !
خبر خوش این است که مهارت سخنرانی برای فروش، آموختنی است.

همه ی فروشندگان برجسته ی امروز، فروشندگان ضعیف دیروز بوده اند.
این تمرین و ممارست است که انسان را برجسته می کند.

آیا می خواهید که خوب بفروشید و بر مشتری ها اثرگذار باشید؟

خب پس ترس تان را کم کنید و برای افزایش اثربخشی تان، موارد زیر را رعایت کنید.

  1. ترس را از مشتری بگیرید
    هیچ کس نمی خواهد چیزی را بخرد که بعدا پشیمان شود.


بنابراین تقریبا همه ی ما پیش از انجام کاری، از انجام اش می ترسیم.

هنگامی که شما، ویژگی ها و مزایای محصول، خدمت یا ایده ی خود را برای مخاطب تان بیان می کنید، او به خاطر تجربه های بدی که در گذشته از خرید داشته است، به نوعی شرطی شده است و با شک و شبهه و محتاطانه با شما برخورد می کند. در واقع، این، ترس از اشتباه است.

در نتیجه، در فرایند فروش، یکی از نخستین کارها این است که با سخن ها و رفتار خود، این ترس خریدار را کاهش دهید و کاری کنید که به شما اعتماد کند.

 

  1. با اعتمادتان توافق کنید
    شما از صیح تا شب، کار می کنید تا مثلا بتوانید یک ماشین خوب بخرید؛ تا این که بتوانید زندگی بهتری داشته باشید.

تا کنون از خود پرسیده اید «چرا؟»… فکر نکنید، من به شما می گویم: «اعتماد»
شما یک ماشین خوب، یک خانه ی خوب و یک مدرک تحصیلی بالا را برای اعتبارتان می خواهید.
برای اینکه دستکم با دیگران، متفاوت باشید تا بتوانید تاثیرگذار باشید.

در فروش هم همین است؛
هرچه مردم بیشتر شما را قبول داشته باشند، بیشتر توسط شما ترغیب می شوند.
در واقع، بیشتر از شما می خرند !

ولی در برخورد با مشتری، این فضا حاکم است که او از معامله با شما و و اشتباه احتمالی اش می ترسد و در ابتدا، شما نزد او یا اعتباری ندارید و یا اینکه خیلی کم است.
بنابراین شما باید در برخورد اول، اعتبارتان را افزایش دهید.

هر سخن و رفتار شما در برخورد اول، چه با تلفن باشد چه با ایمیل و یا …، روی اعتبار شما تاثیرگذار است؛ نحوه ی سخن گفتن، راه رفتن، لباس پوشیدن، دست دادن و …
شاید در میان این ها، بیشترین تاثیر را واژه هایی داشته باشند که ما به کار می بریم.
پس باید بیشتر از همه، روی آن ها کار شود.

بنابراین باید کاری کنیم که خریدار، احساس خرید کند، نه اینکه چیزی به اصرار به او فروخته شود.

شما می توانید با گفتن از مواردی که محصول یا خدمت شما به دیگران کمک کرده است، اعتماد مشتری را جلب کنید.

این که فواید و مزایای محصولات خود را پیوسته و همه جا جار بزنید، نشانگر هوشیاری شما نیست؛
بلکه اگر شما با طرح پرسشی، همه ی فواید و مزایای محصول یا خدمت خود را بیان کنید، شما هوشیارانه می فروشید.

زیرا این پرسش شما باعث می شود که مشتری به محصول و خدمت شما بیشتر فکر کند.
مثلا بجای اینکه بگویید «این دستگاه می تواند در هر دقیقه ۵۰ کپی به شما بدهد»، بگویید «می دانید که هر دستگاه کپی بطور میانگین چند کپی در دقیقه می گیرد؟ ۳۵ تا. ولی این دستگاه به دلیل فناوری جدیدی که دارد، می تواند در هر دقیقه ۵۰ کپی بگیرد»

برای اینکه چیزی به مشتری بفروشید، باید بدانید که او چه می خواهد، و برای این که بدانید او چه می خواهد، باید از او بپرسید !

پرسش هایی که می شود، تاثیر زیادی بر خرید مشتری دارد.
پس صادقانه و شفاف بپرسید. به گونه ای که مشتری متوجه شود برایتان مهم است.

به سخنان افراد گوش کنید تا اعتماد شان را جلب کنید.
هر چه بیشتر به پاسخ ها و گفتگوی مشتری ها گوش دهید، آن ها بیشتر شما را دوست خواهند داشت و به شما اعتماد می کنند. گوش دادن به سخنان افراد، یخ بدگمانی و تردید را ذوب می کند، ترس مخاطبان تان را کم می کند و اعتبار شما را افزایش می دهد.

انجمن ملی مدیریت خرید امریکا، به مدت چند سال،
دو سوال زیر را از هزاران خریدار کوچک و بزرگ پرسید:
«به نظر شما، خوب ترین و بدترین فروشنده ها، چه ویژگی های بارزی دارند؟»

تقریبا همه ی آن ها یک پاسخ مشترک دادند:
«خوب ترین فروشنده کسی است که سوال های خوبی مطرح می کند،
به پاسخ ها گوش می دهد و کمک می کند که خریدار، خرید خوب و مناسبی داشته باشد.
و بدترین فروشنده هم کسی است که پیوسته، درباره محصول و خدمت اش صحبت می کند
و اجازه نمی دهد که مشتری، پرسشی مطرح کند و اصلا به خریدار گوش نمی دهد که بفهمد چه چیزی می خواهد.»

همان طور هم که قبلا گفته شد، هر چه افراد بیشتر شما را دوست داشته باشند، به شما بیشتر اعتماد می کنند و سخنان شما را بیشتر می پذیرند. بنابراین، روی روابط خود با مشتری تمرکز کنید؛ زیرا احساسات، ارزش گذاری ها را تغییر می دهد.

مشتری در این حالت،
حتی عیب ها و مشکلات کوچک محصول شما را در مقایسه با محصولات رقبا نادیده می گیرد.

  1. به انتقادها خوب پاسخ دهید
    همیشه فرایند فروش، با انتقاد همراه است. مشتری های شما، با تجربه ای که از دیگر فروشنده ها دارد، پرسش ها و انتقادهای بسیاری مطرح می کنند.

در این باره، بهترین فروشنده کسانی هستند که به انتقادها به صورت منطقی می اندیشند و پاسخی قانع کننده و شفاف می دهند. در واقع، فروشنده ی خوب، انتقاد را می پذیرد و از مشتری برای انتقاد سپاسگزاری می کند.

سپس، به مشتری توضیح می دهد که جای نگرانی نیست و نباید به این علت، معامله را ترک کند چون با فلان روش، می توان آن را حل کرد. ولی فروشنده ی ضعیف، با انتقاد ناراحت می شود و نمی تواند به آن پاسخ مناسبی دهد.

http://www.modir1.ir

برای ماهیگیری باید کرم به قلاب زد

ماهیگیری وقلاب


همه ما غذاها، میوه‌ها و تنقلات مختلفی دوست داریم. شکلات، توت فرنگی، پسته، چیپس و... ولی تقریبا هیچ کس به خوردن کرم علاقه‌ای ندارد. با‌ این وجود هیچ انسان عاقلی هنگام ماهیگیری شکلات یا توت‌فرنگی به قلاب خود نمی‌زند.

کرم شاید مناسب‌ترین طعمه برای ماهیگیری باشد. نکته ‌اینجا است که ما برای ماهیگیری باید از طعمه‌ای استفاده کنیم که مطلوب ماهی‌ها است نه چیزی که خودمان دوست داریم. همه ما ‌این اصل را می‌دانیم و اگر ماهیگیری کنیم آن را رعایت می‌کنیم، ولی در زندگی روزمره چطور؟

در زندگی روزمره بسیاری از ما ‌این اصل ساده را فراموش می‌کنیم و تنها به چیزهایی که مطلوب و مقبول ما است، می‌اندیشیم. بسیاری از افراد در تلاش واهی برای ترغیب دیگران به پذیرفتن آن چیزی که خود می‌خواهند هستند و هیچ توجهی به خواسته‌های طرف مقابل نمی‌کنند. «هریاوراستریت» در کتاب خود، «تاثیر گذاری در رفتار انسان‌ها»، نوشته: «می‌توان گفت بهترین نصیحتی که به کسانی که می‌خواهند دیگران را ترغیب نمایند، چه در کار، چه در خانه، چه در اجتماع، ‌این است که در مخاطب خود حس خواستن‌ ایجاد نمایید. کسی که بتواند چنین کاری را انجام دهد تمام دنیا را پشت سر خود خواهد داشت و کسی که نتواند تنها می‌ماند.»

اندروکارنگی، فردی که تنها ۴ سال تحصیل کرد، کار خود را با ۲ سنت در روز آغاز کرد و توانست ۳۶۰ میلیون دلار ثروت جمع‌آوری کند؛ موفقیت خود را مدیون ‌این اصل ساده است. روزی خواهرش از ‌اینکه فرزندانش، که در دانشگاه مشغول تحصیل بودند، جواب نامه‌های او را نمی‌دادند، شکایات کرد. اندرو با او شرط بست که می‌تواند بدون ‌اینکه از آنها بخواهد، آنها را مجبور به پاسخگویی به نامه‌هایش کند. وی یک نامه کوتاه احوال پرسی به آنها نوشت و در پایان نامه نوشت که در پاکت نامه یک چک برای آنها فرستاده است، ولی در واقع چیزی در پاکت نامه نگذاشت. آنها در زمان کوتاهی به نامه پاسخ دادند و جواب هم مشخص بود.

هنری فورد پایه گذار کارخانجات اتومبیل سازی فورد چنین می‌گوید: «تنها راه موفقیت‌این است که خود را در موقعیت طرف مقابل قرار دهیم و مسائل را از زاویه دید او هم ببینیم.» ‌این اصل به قدری ساده به نظر می‌رسد که ۹۰ درصد افراد در۹۰ درصد اوقات، آن را نادیده می‌گیرند. همه ما هر روز مثال‌های فراوانی از نقض ‌این اصل ساده در زندگی روزمره خود مشاهده می‌کنیم. به عنوان مثال به تبلیغاتی که بسیاری از شرکت‌ها برای معرفی خود انجام می‌دهند توجه کنید. شرکت‌های زیادی هر روزه به معرفی خود به مشتریان بالقوه می‌پردازند و هزینه‌های زیادی نیز در‌این راه انجام می‌دهند بدون‌ اینکه به‌ این نکته ساده توجهی داشته باشند.

آنها به معرفی و بزرگنمایی شرکت خود می‌پردازند. میلیون‌ها تومان و صد‌ها ساعت صرف تبلیغ خود می‌کنند بدون ‌اینکه به مشتری بفهمانند که شرکت آنها چه مشکلی از مشکلات آنها را حل خواهد کرد و کار کردن با آنها چه مزیتی برای مشتری خواهد داشت. ما در تبلیغات بسیاری از شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی می‌بینیم که با اصرار زیادی سعی در شناساندن بنگاه خود به عنوان اولین، بهترین، بزرگ‌ترین و... دارند بدون توجه به‌اینکه آیا ‌این ویژگی‌ها نیازی از مشتری را برآورده می‌کند یا خیر. مشتریان ما معمولا به حدی درگیر مشکلات و مسائل روزمره خود هستند که اهمیتی به ‌اینکه آیا ‌این شرکت اولی یا دومین بوده نمی‌دهند. آنها ترجیح می‌دهند شرکت به ‌این اشاره کند که‌ آیا محصولات و خدمات می‌تواند بهتر از سایر رقبا مشکلات آنها را حل کند یا خیر.
استفاده از ‌این استراتژی در حل مشکلات و مسائل تجاری و خانوادگی نیز مفید است. مشکلات بین دو فرد یا دو شرکت هنگامی‌حل می‌شود که راه‌حل مشکل به نفع دو طرف باشد. به ‌این مثال توجه کنید. یک شرکت حمل‌ونقل نامه‌ای به‌این مضمون به یکی از مشتریان خود فرستاده:

شرکت محترم ....
اخیرا محموله‌های ارسالی شما جهت حمل به شهرستان‌ها با تاخیر زیاد و تقریبا در پایان زمان اداری شرکت به دست ما می‌رسد. ‌این امر موجب افزایش حجم کاری پرسنل ما در پایان ساعت اداری و بی‌نظمی ‌در شرکت می‌شود. همچنین تخلیه آن در انبار برای ارسال روز بعد موجب هزینه زیاد برای ما است. لذا خواهشمند است از‌این پس محموله‌های خود را در میان ساعات اداری یا در ابتدای ساعات اداری روز بعد ارسال کنید.
با تشکر.....

ارسال چنین نامه‌ای از سوی یک شرکت برای مشتری خود، به مشتری چنین القا می‌کند که تنها چیزی که شرکت به آن اهمیت می‌دهد منافع خودش است نه منافع مشترک شرکت و مشتری. شاید بتوان چنین نامه‌ای را به صورتی قانع‌کننده‌تر نوشت به صورتی که مشتری احساس کند که منافع او نیز برای شرکت اهمیت دارد. به مثال زیر که اصلاح شده همین نامه است، توجه کنید:

شرکت محترم .....
باسلام؛ از‌اینکه به ما اعتماد کرده و شرکت ما را برای ارسال محموله‌های خود انتخاب کرده‌اید، از شما سپاسگزارم. اخیرا مشاهده شده که محموله‌های ارسالی شما جهت حمل به شهرستان‌ها با تاخیر زیاد و تقریبا در پایان زمان اداری شرکت به دست ما می‌رسد. با توجه به‌اینکه حجم محموله‌های ارسالی در پایان ساعت اداری بسیار زیاد می‌شود، فشردگی کار در‌این ساعات موجب کندی زیاد کار در پایان روز شده و گاهی مجبور می‌شویم تا بخشی از‌ این محموله‌ها را روز بعد ارسال کنیم.‌ این امر مسلما موجب کاهش کیفیت کار ما و تاخیر در رسیدن کالای شما به دست مشتریانتان می‌شود. لذا خواهشمند است جهت کمک به شرکت ما، در ارائه خدمات بهتر به شما و مشتریان شما، در صورت امکان محموله‌های خود را در میان روز برای ما ارسال کنید تا امکان ارسال آنها در همان روز فراهم شود.
پیشاپیش از همکاری شما متشکریم.

در پایان باید گفت برای قانع کردن کسی به انجام کاری باید وی را مجاب کنیم که‌ این کار به نفع وی نیز هست و برای ‌این باید از راه‌هایی استفاده کنیم که مخاطب ما منافع خود را در پیشنهاد ما ببیند.

مهرداد فضیلت

مدیریت تیم های کاری شکست خورده

مدیریت تیم های شکست خورده

نحوه مدیریت تیم های کاری شکست خورده احیای یک تیم کاری که قبلا شکست خورده، کار آسانی نیست، اما غیرممکن هم نیست. هر مدیری ترجیح می‌دهد مدیریت یک تیم موفق را به دست بگیرد. اما حقیقت این است که برخی تیم‌ها – چه در میادین ورزشی و چه در کسب‌وکار– پیوسته رنج شکست را تحمل می‌کنند، بدون اینکه هیجان پیروزی را تجربه کنند

برای تغییر حس شکست تیم‌هایی که با موفقیت ناآشنا هستند، چه کارهایی باید انجام داد؟ جو فرانتیرا و دنیل لید، در کتاب خود با عنوان «تحول تیمی: راهنمایی برای دگرگونی تیم‌هایی با عملکرد ضعیف» راهکارهایی را برای هدایت و متحول کردن تیم‌های بی‌انگیزه ارائه داده‌اند.تعجبی ندارد که این کتاب مثال‌هایی را از ورزش‌های حرفه‌ای به عنوان مدل اصلی انگیزه و ایجاد تغییرات توسعه‌ای در رفتار ارائه می‌هد. درست همان طور که یک مربی ورزشی ورزشکاران معمولی را به تمرین اضافی تشویق می‌کند، مدیران هم باید روش‌هایی را برای کمک به کارمندان بیابند تا آنها هدف و اخلاق کاری خود را بشناسند و آن را تقویت کنند
تغییراتی در این مقیاس یک شبه اتفاق نمی‌افتند و بنابراین آن را یک جریان بلند مدت در نظر بگیرید. نکته‌های زیر از کتاب مزبور گرفته شده که به احیای تیم کاری شما کمک میکند

-      وقتی مسیر توسعه و پیشرفت را در پیش می‌گیرید، سعی کنید روحیه شکستی را که از قبل باقی مانده، از بین ببرید. هر چقدر تیم شما بیشتر نگران شکست‌های احتمالی باشد، احتمال کشیده شدن آنها به سمت شکست بیشتر است

-      با واقعیت روبه رو شوید و شکست‌ها را – از جمله عملکرد تیمی و فردی – صادقانه ارزیابی کنید. سرپوش گذاشتن روی اشتباهات یا مطرح کردن امور به شکلی کلی موثر نخواهد بود و در این‌صورت کارمندان شما پی به اشتباهات خود نخواهند برد

-      نقش اعضای تیم را به وضوح تعریف کنید و مطمئن شوید که همه افراد می‌دانند چه وظایف و اهدافی دارند. ایجاد مسوولیت‌پذیری به شکل آشکار، اخلاق خود- مدیریتی و خود-کنترلی را در محیط کار رواج می‌دهد
-     کارمندان را تشویق کنید که راه‌هایی را برای توسعه فرآیندها پیشنهاد دهند. اگر به کارمندان اجازه دهید در حل مشکلات سهیم باشند، برای رسیدن به موفقیت سخت‌تر تلاش می‌کنند

-      از تیم‌تان انتظار داشته باشید که بهترین باشند. با توجه کردن به جزئیات، تعهدتان به کیفیت کار را نشان دهید؛ یعنی با مشتریان حرفه‌ای برخورد کنید، در برابر مشکلات واکنش به موقع داشته باشید و اشتباهات نوشتاری را در کلیه اسناد کسب‌وکار حذف کنید

-     برای رشد پایدار در طول زمان، انتظارات قطعی ایجاد کنید. این اهداف باید واضح و قابل سنجش باشند تا اعضای تیم بتوانند در مورد آنها تمرکز و اقدام کنند

-      لیستی از ارزش‌های کلیدی ایجاد کنید، مثلا اینکه هدف اصلی شرکت مشتری مداری است؛ اگرچه این کار ممکن است پیش پا افتاده به نظر برسد. این کار نه تنها رهنمودهای واضحی برای شما تعیین می‌کند، بلکه کمک می‌کند اعضای تیم نتایج ملموسی را از کار استخراج کنند

-      در هر جایی که می‌توانید، بر ارزش‌های تیم تاکید کنید: از طریق ایمیل، سخنرانی‌ها و حتی یادداشت‌های کاری

-      کارمندان شما را می‌بینند و تحت‌تاثیر رفتار شما با مشتری و همکاران دیگر، واکنش شما در برابر فشارها و مواجه شدن با ضرب‌الاجل‌های کاری قرار می‌گیرند

-      از هر موفقیتی که تیم به دست می‌آورد، تجلیل کنید. اگر از کار تیم تجلیل کنید، آنها می‌فهمند که به توانایی آنها برای غلبه بر مشکلات ایمان دارید


http://www.soheil-abedi.blogfa.com/cat-5.aspx

شوک آینده: بازاریابی روانی (قسمت دوم)

 

در این قسمت ادامه بازاریابی روانی ارایه خواهد شد:

در قسمت پیشین چند تکنولوژی نوظهور را مورد بررسی قرار دادیم.ودر ادامه ..

 

۳- بازارهای تصمیم‌گیری: شرط‌بندی کنید


بازارها ممکن است ایده‌ال نباشند، اما مطمئنا هوشمندتر از جانشین‌شان یعنی اشخاص هستند. شرط‌بندی‌های گروهی واقعی در مقایسه با پیش‌بینی یک متخصص، پیش بینی کننده‌های مهمتری در مورد نتایج مسابقه اسبدوانی هستند و معمولا بهترین راه تخمین تعداد لوبیا‌ها در یک شیشه از طریق محاسبه میانگین تمام حدس‌ها است تا انتخاب هر یک از آنها. این دلیل اصلی آنقدر مورد پذیرش است که ما اغلب از بازارهای کنونی جهت هدایت تصمیم‌گیری استفاده می‌کنیم (برای مثال، از طریق خرید سهام مدیران بازار). اکنون برخی سازمان‌ها در حال هدایت این هوشمندی از مسیر دیگر، از طریق سازماندهی آنچه به عنوان بازار پیش‌بینی شناخته می‌شود هستند- بازاری که جهت پیش‌بینی یک نتیجه ایجاد می‌شود یا اخیرا یک بازار تصمیم‌گیری که جهت هدایت تصمیم‌‌های مدیریتی مبتنی بر آن پیش‌بینی‌ها تشکیل می‌شود.
Newsfutures.com یک شرکت خدماتی مشاور در بالتیمور، یک پلاتفرم نرم‌افزاری جهت ایجاد، فعالیت و اداره بازارهای پیش‌بینی طراحی کرده است. همین تابستان، Dentsu بزرگترین آژانس تبلیغاتی ژاپن شروع به استفاده از تکنیکی جهت پیش‌بینی نیاز به خدمات تبلیغاتی و ارزیابی محتوا نمود (یعنی، کدام محتوا در کدام بازار موثرتر است). سایت‌های پیش‌بینی طی دهه ۱۹۹۰ برای اولین بار در سراسر شبکه یکباره پدید آمدند و پیشنهاداتی در مورد موضوعاتی از نتایج انتخابات گرفته تا فروش گیشه را پذیرفتند. در ۱۹۹۶، هیولیت‌پاکارد یک بازار پیش‌بینی را به طور آزمایشی راه‌اندازی کرد تا یک پیش‌بینی فروش ویژه را صورت دهد. پیش‌بینی برگرفته از بازار دقیق‌تر از پیش‌بینی شد که مدیر بازاریابی آماده کرده بود.
اوضاع جنجالی آتی‌ تروریسم در تابستان گذشته آگاهی عمومی در مورد این ایده را حتی بیشتر افزایش داد. گرچه پنتاگون این ایده را پس از آنکه عمومیت یافت کنار گذاشت. اوایل امسال، Sames Surowiecki از نیویورک کتاب بسیار خوبی به نام Wisdom of Croeds را منتشر کرد که توضیح می داد چرا بازارهای پیش‌بینی موثرند: مکانیسم تخصص پراکنده و گسترده را که در غیر اینصورت هدر می‌رفت را یکجا جمع می‌کند. بازاریابها می‌توانند این ایده را از طریق ایجاد بازاری جهت ارزیابی موفقیت دو فعالیت تبلیغاتی احتمالی (که یکی بر روش و دیگری بر قابلیت اطمینان تاکید دارند) و سپس درخواست از کارمندان جهت پیشنهاد در مورد اینکه کدام یک موفق‌تر خواهد بود به کار گیرند. بازاریابی می‌تواند در فعالیت "برنده" سرمایه‌گذاری کند فعالیتی با ارزش مالی بیشتر. EliLilly، مایکروسافت و اینتل در میان شرکت‌هایی هستند که ایده بازار را امتحان می‌کنند.برخلاف این تلاش‌ها، عملی کردن بازارهای پیش‌بینی و تصمیم موضوعی حساس باقی می‌ماند، زیرا سوالات قابل توجه متعددی برمی‌انگیزد: چگونه بازار را باید تعریف نمود؟ چه کسی را باید جهت معامله در آن فراخواند ( فقط کارمندان، مشتریان، شرکا)؟ آیا بازیکنان باید از پول واقعی استفاده کنند یا با پول مجازی داد وستد کنند؟ آیا این قانونی است؟
اما در اینجا یک شرط‌بندی مطمئن وجود دارد: تا زمانیکه بازارهای تصمیم‌گیری یک ابزار مدیریتی قابل قبول شوند شرکت‌ها همچنان به آنها توجهی نمی‌کنند. شما نمی‌توانید از این قضیه فرار کنید.
۴- بازاریابی روانی: بهترین شیوه سو استفاده از مغز


حداقل از زمان کتاب Vance Packard با نام Hidden Persuaders در ۱۹۵۷ بازاریابی تمایل داشته یک گمراه کننده شرور باشد و بر مقاومت مشتریان در فشردن "دکمه خرید" غلبه نماید. جدیدترین محرک این نوع تمایلات، بازاریابی روانی خوانده می‌شود، گروه‌هایی موضوعات مختلف و محصولات و فعالیت‌های تبلیغاتی را مکررا به افراد نشان داده و فعالیت‌های مغزی آنها را بررسی می‌نمایند. از حالات مغز که مرتبط با خرید محصول است سردرمی‌آورند و سپس یک موضوع تبلیغاتی پیدا می‌کنند که محرک آن حالات باشد.اصل قضیه بازاریابی روانی، آن است که مصاحبه‌ها غیرقابل اطمینان هستند. افراد تحت آزمایش در گروه‌های تمرکز (طبق استدلالات) اجازه می‌دهند واکنش‌های آنها توسط فعالیت‌های گروه کنترل شود، نظراتشان را بدرستی بیان نمی‌کنند و به آسانی خسته می‌شوند. پرسشنامه‌ها نمی‌توانند مباحث عمده را به طور مناسب عنوان نمایند. moderatorهای گروه، راهنمایی‌های دقیقی ارائه می‌نمایند. بازاریابی روانی وعده راهی در مسیر این هیاهو را می‌دهد.
آنچه به نظر می‌رسد، این دیدگاه، شاخه فرعی جدیدی از بازاریابی را تحت تاثیر قرار داده است. The BrightHouse Neurostrategies Group یک شرکت بازاریابی در آتلانتا، بازاریابی روانی را محور مدل تجاری‌ خود قرار داده است. Daimler Chrysler بودجه پروژه‌های علوم اعصاب در دانشگاه Ulm آلمان را تامین می‌نماید. The Ahmanson Lovelace Brain Mapping Center در UCLA در حال سنجش سودمندی بازاریابی روانی جهت ارزیابی تبلیغاتی سیاسی است. Zack Lynch، مدیر عامل Neuro-Insights یک شرکت تحقیقاتی و مشاوره‌ای واقع در سانفرانسیسکو که در بازاریابی روانی تخصص دارد، معتقد است که از هر ده دلار بازاریابی به اندازه یک دلار در نهایت صرف تحقیقات مربوط به علم اعصاب می شود. بازاریابی روانی هم منتقدان خودش را دارد که بسیاری از آنها اینگونه استدلال می کنند که شناخت ما از مغز در مورد پشتیبانی از چنین تمایلات برجسته‌ای، بسیار اندک است. بقیه مدعی می‌باشند راه مقرون به صرفه‌تری نیز هست که گروه‌های تمرکز غیرقابل اطمینان معمول اصلاح گردند. و این راه، آن است که صرفا از یک moderator استفاده کنیم که به درستی آموزش دیده باشد. به عبارت دیگر، عرضه کنندگان بازاریابی روانی نه تنها باید نشان دهند تکنولوژی بهتر از مصاحبه‌های معمول است، بلکه اگر بخواهیم هزینه را توجیه کنیم، از اصلاحات ارزانتر هم مناسب‌تر است. برآورده کردن آخرین نیاز ممکن است دشوار باشد: یک MRI ویدیویی جایگزین بسیار گرانی به جای یک مداد است.
۵- شناخت اتوماتیکی رفتار: نگاه کنید و بیاموزید


سالهاست صنعت امنیت دریافته است بهترین راه خواباندن مامورین محافظ، نشاندن آنها مقابل چندین صفحه تلویزیونی است، راه هوشیار نگه داشتن آنها، قراردادنشان در گشت‌های فعال و پشتیبانی آنها با سیستمی است که بتواند خروجی دوربین‌های امنیت را فیلتر کند، و موقعیت‌هایی را که ارزش بررسی دارند را به نزدیکترین نگهبان در دسترس منتقل سازد. اما آنها تخصص درست فراتر از حدود "تصویر دستگاه" بوده است و امنیت هیچگاه برای توسعه بودجه‌ای نداشته است تا تکنولوژی را در سطح بالاتری عرضه کند.
به هر صورت، هزینه امنیت به طور چشمگیری پس از یازده سپتامبر تغییر کرد و راه را برای محصولات جدید، شامل نرم‌افزار تصویر دستگاه هموار نموده که می‌تواند کارهایی از قبیل تشخیص لیست متنوعی از موضوعات مورد علاقه شمارش تعداد افراد در یک گروه یا شناسایی چهره را انجام دهد. زمانیکه شما سیستمی داشته باشید که بتواند موارد مورد نظر را شناسایی کند، می‌توانید روی رفتارهای آن موارد کار کنید: آیا افراد در صف در انتظارند؟ آیا شخص مورد نظر از روی حفاظ پرید؟
سهم بالقوه این نوع شناسایی اتوماتیکی مورد و رفتار تقریبا به اندازه‌ای که برای متخصصان امنیت عمده است برای بازاریاب‌ها نیز هست. کاری که Sorensen Associates یک شرکت تحقیقات بازاریابی در Troutdale اورگان انجام داد را در نظر بگیرید. حدود سه سال قبل، Sorensen کم‌کم فروشگاه‌ها (معمولا خواروبار فروشی‌ها) را با سیستم‌هایی مجهز نمود که از تگ‌های Radio Frequency Identification یا RFID شناسایی فرکانس رادیویی جهت ترسیم حرکات دستی‌های خرید استفاده می‌کردند. تحلیل داده‌ها نتایج جالبی را یکی پس از دیگری به دست آورد. برای مثال، شرکت دریافت که مشتری‌ها با داشتن حق انتخاب ترجیح می‌دهند در یک فروشگاه خلاف جهت ساعت بگردند. این پیش‌بینی آنقدر قوی است که فروشگاه‌هایی که ورودی‌هایشان در سمت چپ است (که مشتریان را وادار می‌کند به صورت راست گرد، برخلاف جهت میله‌ها حرکت کنند) معمولا در زمانی معین خرید کمتری نسبت به آنهایی دارند که ورودی‌هایشان در سمت راست است.
در حالیکه تکنیک‌های کنونی مبتنی بر RFID نیازمند تگ‌های چسبیده به چرخ دستی و سبدهای خرید یا خود محصولات هستند، تصویر دستگاه دورنمای فعال سازی هر نوع قابلیت طراحی همان پروفایل‌های غنی روابط کاربران را از طریق توزیع دوربین‌ها در اطراف سالن و استفاده از نرم‌افزار جهت تحلیل خروجی‌شان، بی‌درنگ افزایش می‌دهد. مدیران بازاریابی می‌توانند از تکنولوژی، مثلا برای اندازه‌گیری اینکه چه تعداد مشتری مستقیما پس از خرید یک چیز سراغ یک خرید دیگر می‌رفتند، چه تعداد فروشگاه را به طور منظم گشتند، چه تعداد بدون برنامه پرسه زدند و چه تعداد بدون خرید چیزی فروشگاه را ترک کردند استفاده نمایند. این نوع برنامه‌های شناخت رفتار در بخش امنیت کم‌کم رایج می‌شوند. زمان خواهد گفت چه موقع تغییر در بازاریابی رخ خواهد داد. اما احتمال زیاد است.

http://vista.ir

شوک آینده: بازاریابی روانی (قسمت اول)

بازاریابی روانی
 
 
از نظر تاریخی، بازاریاب‌ها اولین اقتباس کننده‌ها بوده‌اند که تغییرات فرهنگی را به سرعت ربودند و تکنولوژی‌های جدید را زودتر از سایر بخش‌ها به کار گرفتند. (آگهی تقریبا به محض اینکه اینترنت خصوصی شد در آن گذاشته شدند). افسوس، این وسعت دید، حداقل برحسب "بازگشت سرمایه‌گذاری" قابل سنجش هرگز خیلی مفید نبوده است. با اینهمه، جستجو جهت علمی‌تر کردن صنعت ادامه دارد. در اینجا، یک مدیر ارشد بازاریابی چند تکنولوژی نوظهور را بررسی می‌کند و در مورد آن نظر می‌دهد. گرچه ممکن است آنها امروز اوضاع شما را تغییر ندهند، چند امکان جالب توجه برای آینده فراهم می‌نمایند.

۱- استخراج اطلاعات اینترنت: حفاری گسترده
از دور، اینترنت شبیه یک ابزار دلخواه بازاریاب به نظر می‌آید. بدون توجه به آنچه شما می‌سازید یا می‌فروشید، اغلب مشتریانتان احتمالا در شبکه هستند و بسیاری از آنها در حال تاثیرگذاری بر روشی هستند که عامه مردم به یک فعالیت، یک محصول یا خود سازمان واکنش نشان می دهند. چالش برای بازاریاب‌ها، تمرکز بر روی مکالمات الکترونیکی است که در دورنمایی عظیم بوده و به سرعت در حال گسترش است. (یک جستجوی ساده درگوگل، حدود ۵۰ ترابایت اطلاعات را در اختیار شما قرار می‌دهد، رقمی که برآوردهای سنجیده می‌گویند هر دو سال سه برابر می شود). مسایل مشکل‌ساز، خود محتوا در چند فرمت (فایل‌های PDF و مشابه) ارائه می‌شوند و در فرم‌هایی ظاهر می‌شوند که اغلب ساده و عامیانه هستند.
به هر صورت، بتدریج شرکت‌ها در حال طراحی ابزارهایی هستند که بتوانند وارد این دریای وسیع شوند، مناسب‌ترین اطلاعات را فیلتر و دسته‌بندی کنند و آنرا به صورت کتاب مرجع محاوره‌ای ارائه نمایند. این تکنولوژی‌ها که بسیار تواناتر از موتور جستجوی معمولی شما هستند (شرکت‌هایی که آنها را می‌سازند، از قبیل Intelliseek یا Bright Planet ترجیح می‌دهند محصولاتشان را "پلاتفرم‌های جستجو" بنامند)، در تعداد بیشماری از وب سایت‌ها، بلاگ‌ها، لیستها، گروه‌ها و انجمن‌ها پیش می‌روند. آنها بدنبال توضیح و اشاره به محصولات، سرویس‌ها، فعالیت‌ها و شرکت‌های بازاریابی هستند، در حالیکه متن پیرامون را ارزیابی می‌کنند تا برآورد نمایند آیا به عبارات بطور مثبت یا منفی اشاره می‌شود و کلماتی را پیدا می‌کنند که به نظر می‌رسد با عبارات مورد نظر مرتبط باشند. این پلات‌فرمها می‌توانند به بازاریاب‌ها کمک کنند تا از طریق دنبال نمودن دامنه دسترسی عباراتشان، تعیین نمایند مجموعه‌ای مشخص از مفسران تا چه حد موثر است. آنها با توجه به گروهی مشخص از کلمات کلیدی می‌توانند از راه شمارش تعداد دفعاتی که به یک عبارت اصلی اشاره می‌شود، یا وقتی که باید به آن اشاره شود، نمی‌شود بفهمند چگونه فعالیت‌ها عمل می‌کنند.Peter Blackshaw، مدیر ارشد بازاریابی شرکت Intelliseek می‌گوید: روزی نیست که من چک نکنم تا ببینم آیا در مورد شرکت ما به صورت مثبت یا منفی بحث نشده است. (شما می‌توانید ردیاب بلاگ Intelliseek را در www.blogpulse.com/trend امتحان کنید).
این ابزارهای مختلف نه تنها می‌توانند به بازاریاب‌ها در تحلیل برداشت‌ها در مورد محصولات یا خدمات موجود کمک کنند، بلکه می‌توانند جهت برنامه‌ریزی فعالیت‌های آینده استفاده شوند. در یک جمعیت به قدر کافی بزرگ، همیشه کسی یا گروه کوچکی از افراد هستند که یا پیش از اعلام یک محصول در مورد آن اطلاعات دارند، حدس زده‌اند این محصول چه خواهد بود یا فقط در مورد عملکردی مشابه صحبت می‌کنند. بازاریاب‌ها از مزایای کنترل اطلاعات این مفسران پیش‌آگهی‌ها مطلعند: آگاهی در مورد اینکه شکایات در چه مورد هستند، میزان اشتیاق در کجا به نظر می‌رسد متوقف شود، افراد کدام جنبه‌های محصول را دوست دارند و غیره. ابزارهای ردیاب را می‌توان جهت تغییرات استراتژی‌های فعالیت استفاده نمود. این پلات‌فرم‌های جستجو و ابزارهای مرتبط در حال ظهور، دریچه‌ای قدرتمند به درون " تفکر" بازار می‌گشایند. رابطه استخراج اطلاعات اینترنت با بازاریابی مانند رابطه تلسکوپ هابل با نجوم است.
ما اطلاعات اندکی در مورد بازاریابی در این جهان داریم: طی دهه آینده ممکن است مجبور باشیم در مورد بازار عرضه چیزهای دیگری نیز بیاموزیم. محیط‌های مجازی، نماهای سه بعدی آن‌لاینی هستند که از طریق آنها کاربران می‌توانند معمولا با یک تصویر گرافیکی از خودشان (که یک شکلک نامیده می‌شود) که به عنوان چهره آنها بکار می‌رود گشت بزنند. (قضیه شکلک، ارائه تصویری به سایر بازیکنان جهت شرکت در ارتباطات بازی است). در طول چندین سال گذشته، تقریبا دوازده محیط اینگونه پدید آمده‌اند. امروزه این ژانر از یک پایگاه اشتراک جهانی حدودا ده میلیونی بهره می گیرد.

۲- محیط‌های مجازی: خیال‌پردازی گروه تمرکز


نسل‌ اول، که اغلب بازی‌های اجرای نقش آن‌لاین چند بازیکنه یا MORPG‌ها یا Multiplayer Online Role-Playing Games خوانده می‌شوند، بر اساس داستان‌ها یا ژانرها ساخته شد. بازیکنان نقش کاراکتر مشخصی مانند یک جادوگر یا یک دزد را انتخاب می‌کردند. سال گذشته، نوعی جدید پدید آمد: محیط‌هایی که فراتر از آن نقش‌هایی که قبلا بازی می‌کردیم نقشی نیاز ندارند. در این محیط‌های ساختگی اجتماعی SSWها یا Social Synthetic Worlds، افراد (در کلوب‌های مجازی) به کلوب می‌روند، از نمایشگاه‌های هنری بازدید می‌کنند، در کلاس‌ها شرکت می‌کنند، از مراکز خرید جنس می‌خرند، پارک می‌سازند، در حمام داغ می‌نشینند، سالن‌های سخنرانی را می‌گردانند، و انواع مختلفی از محصولات و خدمات، از گیاهان تا ماشین و اعضای بدن سفارشی (البته برای شکلک‌هایشان) می‌سازند و می‌فروشند. جاذبه اصلی SSWها، کاهش عمده هزینه‌های (و زمان، پول ، مشکلات معمول) انجام تقریبا هر چیزی است که ممکن است شما در مورد انجامش در زندگی واقعی خیالپردازی کرده باشید. طراحی و توزیع محصولات مد، ساخت یک خانه، برنامه‌ریزی یک کنسرت. توجه داشته باشید این بازی‌ها نظام‌های اقتصادی واقعی دارند: صدها هزار دلار هر ماه در آنها گردش می‌کند و ده‌ها هزار دلار از طریق مکانیسم‌های مختلف به دلار واقعی تبدیل می‌شود. این ایده به نظر یک موفقیت می‌آید.
Robin Harper، قائم‌مقام ارشد بازاریابی و توسعه تجاری در Linden Lab، تولید کننده‌ای در Second Life، یک SSW پیشتاز، خبر می‌دهد که پایگاه مشترکش در ماه تا ۲۰ درصد رشد دارد. (فروشگاه‌ در SSWها کاملا اتوماتیک هستند، ضمن اینکه تمام نیازهای مشتری از طریق فرم‌های محاوره‌ای، امضای قابل کنترل توسط مشتری، پیغام‌دهی و ای‌میل رسیدگی می شود. در این خصوص، آنها ممکن است دیدی مختصر از خرده فروشی کم‌هزینه آینده به طور آن‌لاین یا آف‌لاین ارائه دهند). این محیط‌های جدید فرصت‌های بازاریابی متعددی ایجاد می کنند. Justin Bovington مدیر ارشد اجرایی Rivers Run Red یک آژانس بازاریابی با دفاتری واقع در شیکاگو و لندن، محصولاتی (معمولا لباس) را به فروشگاه‌های Second Life می‌فرستد و سپس بر این امر نظارت می‌کند که مردم چگونه آنها را می‌خرند، می‌آرایند و استفاده می‌کنند. او گهگاه برای طرح‌ها گروه‌های تمرکز بازی را سازماندهی می‌کند و معتقد است واکنش‌هایی که او از بازیکنان SSW دریافت می‌کند به اندازه آن واکنش‌هایی سودمند است که او برایشان به گروه‌های تمرکز معمول ۳۰۰۰۰ دلار می‌پردازد. جاذبه عمده، واکنش فوری بازار در هر زمان است (SSWها هفت روز هفته بطور شبانه‌روزی دایر هستند).
Bovington همچنین در حال هدایت شرکتش به کار مدیریت دستیابی SSW برای کلاینت‌ها است. Rivers اندکی قبل یک فروشگاه Second Life برای یک طراح باز کرد که علاقمند است طرح‌های آتی را از طریق انتقال آنها به فروشگاه مجازی خودش امتحان کند و ببیند. فروش آنها چگونه است (بخش خانم جونز را در www.spacethinkdream.com مشاهده کنید). Bovington می‌گوید: من به همان اندازه که درمورد اینترنت هیجان زده بودم در مورد محیط‌های ساختگی هم هستم.

سی ثانیه پای صحبت آقای برایان دایسون

برایان دایسونسی ثانیه پای صحبت آقای برایان دایسون

مدیر اجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا

هیچوقت از ریسک کردن نهرسایم چرا که به ما این فرصت را خواهد داد تا شجاعت را یاد بگیریم

فرض کنید  زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید

جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها  شیشه‌ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ لاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد، کاملا شکسته و خرد می‌شوند

او در ادامه میگوید: "  آن چهار توپ شیشه‌ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح  خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است "

در خلال ساعات رسمی روز، با کارائی وافر به کارتان مشغول شوید و بموقع محل کارتان را ترک کنید. برای خانواده، دوستانتان نیز وقت کافی بگذارید و استراحت کامل و درستی داشته باشید.

http://www.soheil-abedi.blogfa.com/cat-5.aspx

آيا همیشه حق با مشتری است؟



جمله «همیشه حق با مشتری است» را به قدری زیاد شنیده‌اید که به نظر می‌رسد حقیقتی محض باشد. اما آیا واقعا اینطور است؟ در واقع، کسب وکارهایی که عملکرد خوب دارند، هر زمان که مشتری شکایتی می‌کند، نباید خود را مقصر محض بدانند. سه موقعیت را باید بشناسیم که در آن نه تنها حق با مشتری نیست، بلکه بهترین کار این است که بر موضع خود پافشاری کنید.

1) وقتی روحیه کارمندتان در خطر است
شکایت‌های مشتری می‌تواند از نحوه کار نامطلوب تا خدمات‌دهی ضعیف را دربربگیرد. به هر حال، احتمالا بسیاری از شکایاتی که از طرف مشتری دریافت می‌کنید، در مورد مسائلی هستند که کارمند شما یا آن را انجام داده یا انجام نداده است. آسان‌ترین راه این است که بپذیرید کارمند شما اشتباه کرده، اما اگر او کارمند خوبی باشد، قبل از اینکه بخواهید او را سرزنش کنید، احتیاط را رعایت کنید. وقتی کارمندان شما به وضوح قوانین تعیین شده یا فرآیندهای شرکت را دنبال می‌کنند، نیاز دارند بدانند که شما از آنها حمایت می‌کنید. در غیر این‌صورت، با ریسک دور شدن از کارمندان و تخریب روحیه آنان مواجه می‌شوید.
این به این معنی نیست که نباید با مشتری مورد نظر مصالحه کنید، بلکه یعنی کارمند خودتان را به خاطر فرد دیگری قربانی نکنید. به یاد داشته باشید که از دست دادن یک مشتری و جایگزین کردن مشتری جدید شاید کار هزینه بری باشد؛ اما از دست دادن یک کارمند خوب، پرهزینه‌تر است.

2) وقتی مشتری کنترل کسب‌وکار شما را به دست می‌گیرد
سال گذشته، تحقیقی که توسط فدراسیون خرده فروشی ملی انجام شده بود، ارزیابی کرده بود که کسب وکارهای خرده فروشی در سال 2011 حدود 5/3 میلیارد دلار از کلاهبرداری مالی ضرر کرده‌اند. این کلاهبرداری‌ها شامل پس آوردن اجناسی بود که افراد از فروشگاه‌ها دزدیده بودند یا با پول دزدی خریده بودند. با اینکه کارهای زیادی می‌توان انجام داد تا از این نوع کلاهبرداری‌ها جلوگیری کرد، اما بر اساس قانون «همیشه حق با مشتری است»، خیلی از فروشگاه‌ها لباس‌های دزدیده شده را بدون دریافت رسید، پس می‌گرفتند و پول آن را می‌پرداختند.
این نوع کلاهبرداری تنها روش موجود برای کنترل کردن کسب‌وکارها به دست مشتری نیست. ممکن است مشتری تقاضاهای نامعقولی داشته باشد تا سعی کند خسارتی دریافت کند یا دلیلی برای عدم پرداخت مبلغ مورد توافق بیابد. این مشکلات را نمی‌توان از بین برد؛ اما می‌توانید سیاست ثابتی ایجاد کنید تا این‌گونه فعالیت‌های مشتری را محدود کنید.

3) وقتی نمی‌توانید مشتری را راضی نگه دارید
تقریبا می‌توان گفت هر کسب‌وکاری یک مشتری دارد که نمی‌تواند هیچ گاه او را راضی نگه دارد. این مشتری می‌تواند همیشه بر صفحه فیس بوک شما شکایتی بنویسد یا هر هفته با بخش پاسخگویی شرکت شما تماس بگیرد و داستانی تازه از نارضایتی خود تعریف کند.
بدون شک، اولین شکایات این مشتری را جدی گرفته اید و تلاش کردید شرایط را آرام کنید. اما به تدریج مشخص شده که هیچ راهی برای راضی نگه داشتن این فرد وجود ندارد و باید دست از تلاش بکشید. این کار هم برای شما و هم کارمندانتان وقت تلف کردن است.
در عوض، به این مشتری بگویید که ناراحتی او را درک می‌کنید و از اینکه نمی‌توانید انتظاراتش را برآورده کنید، معذرت خواهی کنید. او همچنان تا مدتی با شما تماس می‌گیرد، اما وقتی پاسخ مطلوبش را دریافت نکند، منصرف خواهد شد.
در نهایت، به یاد داشته باشید که نحوه پاسخگویی شما به یک مشتری عصبانی در یک جلسه عمومی، بیش از موضوع اصلی شکایت، شخصیت شما را به نمایش می‌گذارد. پس همیشه درست و حرفه ای به مشتری پاسخ بدهید، اما از «نه گفتن» نترسید.

مترجم: مریم رضایی
منبع: Small Business Computing

بازاریابی دارویی

بازاریابی دارویی

بازاریابی دارویی ( Pharmaceutical marketing) کسب و کار از تبلیغات و ترویج فروش محصولات دارویی است. شواهدی وجود دارد که شیوه‌های منفی بازاریابی می‌تواند بر سلامت بیماران و پزشکان اثرات منفی به‌جای بگذارد. برخی کشورها محدودیت‌هایی برای فعالیت‌های تبلیغاتی شرکت‌های دارویی-بهداشتی در نظر گرفته‌اند. هزینه‌هایی که شرکت‌های دارویی صرف تبلیغات می‌کنند، به مراتب بیش از هزینه‌های در نظر گرفته برای تحقیقات علمی است. در سال ۲۰۰۴ میلادی ۱.۷ میلیارد دلار در کانادا صرف معرفی دارو به پزشکان شد. این رقم در آمریکا و در همان سال، ۲۱ میلیارد دلار بود. هزینه‌های بازاریابی دارویی در سال ۲۰۰۵ میلادی در آمریکا، ۲۹.۹ میلیارد دلار برآورد شده‌اند. البته این رقم تا ۵۷ میلیارد دلار نیز برآورد شده است.

تاریخچه

بازاریابی محصولات دارویی سابقه‌ای طولانی دارد. بازاریابی داروهای قانونی غیرنسخه‌ای مانند داروهای ضددرد و ضد حساسیت مدت‌هاست که صورت می‌گیرد.البته این اواخر، بازاریابی برخی داروها کمتر شده بود. تا مدت‌ها اعتقاد بر این بود که از آنجایی که این پزشکان هستند که نوع دارو را انتخاب می‌کنند، بازاریابی انبوه، باعث هدر رفتن منابع می‌شود. لذا تبلیغات خاص با هدف قرار دادن پزشکان می‌تواند موثرتر و ارزان‌تر باشد. این امر شامل آگهی‌های تبلیغاتی در مجلات تخصصی و ملاقات پزشکان در مطب‌ها و بیمارستان‌ها توسط بازاریاب‌های دارویی می‌شد. بخش مهمی از تلاش‌ها معطوف دانشجویان پزشکی شد.

ارائه دهندگان خدمات بهداشتی

بازاریابی به ارائه دهندگان خدمات بهداشتی به چهار شکل صورت می‌گیرد.

  • اعطای هدایا
  • ارائه توضیحات علمی از طریق ملاقات حضوری
  • ارائه نمونه‌های دارویی رایگان
  • ارائه کمک هزینه‌های تحصیلی جهت ادامه تحصیل

براساس یک نظر سنجی که در سال ۲۰۱۰ میلادی صورت گرفت نیمی از ۶۸۰۰۰۰ پزشک شرکت‌کننده در این نظرخواهی ملاقات با یک بازاریاب را به روش‌های دیگر ترجیح می‌دادند.این رقم در نظرسنجی سال ۲۰۰۸ معادل ۳۸.۵٪ بود. براساس نظرسنجی سال ۲۰۱۰ میلادی ۲۳٪ پزشکان راغب به ملاقات‌های مکرر با بازاریاب‌ها نبودند.

https://fa.wikipedia.org/wiki

ایده‌ های بقیه را کپی نکنید! آن‌ها را بدزدید!

به جای کپی ایده ها انرا بدزدید

با خلاقیت مشکل دارید؟ برایتان سخت است که به ایده‌ هایی برسید که جهانیان تا کنون به فکرشان هم خطور نکرده؟ تنها یک راه دارید: ایده‌ های بقیه را «بدزدید» و طوری آن‌ها را کنار هم قرار دهید که فقط خودتان قادر به انجام آن با شید. این اعتقاد وجود دارد که در دنیا هیچ‌چیز کاملاً نو نیست، بلکه تلفیقی دوباره از ایده‌های قدیمی یا موجود است. چیزی که جدید است شیوه تلفیق و کنار هم قرارگیری آن ایده‌‌هاست و این نکته‌ایست که چیزها را جدید و خاص می‌کند. استیو جابز موس، رابط کاربری گرافیکی، سیستم پخش موزیک دیجیتال، تلفن یا موبایل را اختراع نکرد. او فقط شیوه کنار هم قرار گرفتن آن‌ها را از نو طراحی کرد و فضایی که آن‌ها در فرهنگ عمومی اشغال کرده بودند را تغییر داد. البته پر واضح است که ما در مورد سرقتی که شما را به زندان بیندازد یا اعتبار شما را زیر سؤال ببرد صحبت نمی‌کنیم. بلکه منظور به زبان ساده، دیدن چیزها و گفتن این جمله است که: «من آن را دوست دارم و میخواهم از آن استفاده کنم. ولی با این تفاوت که میخواهم آن‌ها را اینطوری کنار هم بگذارم وبدین شکل این کار را انجام خواهم داد نه آن شکل.»

کلیپی قدیمی از استیو جابز در حال صحبت در مورد این ایده وجود دارد. او در این کلیپ در مورد این‌که باید خود را در معرض بهترین کارهایی که نوع بشر در تمام طول حیاتش انجام داده است قرار داده و آن‌ها را به شکل کارهایی که خودتان به شیوه خودتان انجام می‌دهید درآورید صحبت می‌کند.

جیم جارموش فیلم‌سازی است که در این مورد می‌گوید:

«هیچ‌چیز اصالت ندارد. از هر کجا  که قوه تجسم یا الهام شما را به کار می اندازد  ایده‌ها را بقاپید. فیلم‌های قدیمی، فیلمهای جدید، موزیک، کتاب،  نقاشی، عکس، شعر، رویا ، مکالمات تصادفی، بناها، علائم شهری، درخت‌ها، ابرها، نور و سایه‌ها می توانند الهام بخش باشند. فقط چیزهایی را جهت قاپیدن پیدا کنید که مستقیماً روی روح و ذهن شما تاثیر می گذارد. اگر این کار را انجام دهید، کارتان (و سرقتتان!) اصالت می گیرد. ارزش اصالت قابل محاسبه نیست. و از این‌که قاپیدن خود را پنهان کنید نهراسید. حتی اگر احساس می‌کنید لازم است آن را جشن بگیرید. در هر صورت همیشه به یاد داشته باشید که ژان لوک گودارد می‌گوید: موضوع این نیست که ایده‌ها را ازکجا می آورید، بلکه اصل قضیه این است که آن‌ها را به کجا می برید.»

در کلیپ، استیو جابز در مورد چیزی صحبت می‌کند که همه ما به نظر آن را دست کم گرفته و تلاش حتی نزدیک به کافی‌ای را هم در زندگی روزمره در موردش انجام نمی‌دهیم: درگیری با کارها، افکار و زمینه‌های کاملاً مختلف به منظور رسیدن به نتایج کاملاً مختلف در مورد یک چالش. بیشتر اوقات به شیوه گذشته‌مان بر می‌گردیم و به افرادی که در این زمینه‌ها اطلاعات مناسب دارند و متخصصین کارهای مختلف رجوع می‌کنیم. ولی بیشتر اوقات آن‌ها در حوزه تخصصی خودشان آن قدر فرو رفته‌اند که در تخصصشان اصطلاحاً غرق شده‌اند و انگار خود را وادار می‌کنند که به چیزهای بدیهی فکر کنند. و اکثر اوقات به چیزهای غیر بدیهی هیچ‌گاه نمی‌رسند.

متخصصین معمولاً آن قدر زیاد از حد در مورد چیزها می‌دانند که نمی توانند تفکر خلاقانه باز داشته باشند که گاهی اوقات مستلزم داشتن دانش کمتر در مورد یک موضوع است. بنابراین وقتی شما غیر متخصصین را وارد کار می‌کنید و از آن‌ها و فرآیندهای فکری و تخصص کاملاً غیر مرتبط آن‌ها ایده می‌قاپید، معجزه اصلی اتفاق می‌افتد. تفکر متعالی معمولاً در مرزهای فعالیت اصلی‌ای که در حال انجام است اتفاق می‌افتد.

از صنعت خودتان فاصله بگیرید، کمی قدم بزنید تا به جایی در طرف دیگر تفکر خودتان که هیچ‌گاه انتظار نداشته‌اید برسید و از ایده‌هایی که باعث شوند شما ریتم روزانه خود را مورد بازبینی قرار دهید الهام بگیرید. آن‌ها را با هم ترکیب کنید و از این‌که تفکر تازه چطور بر ذهن شما می‌نشیند متعجب شوید.

برای یک روز هم که شده در نقش یک هنرمند بوده و از این جمله پیکاسو استفاده کنید که می‌گوید:

«هنرمندان خوب کپی می‌کنند. ولی هنرمندان عالی سرقت می‌کنند!»


http://www.businesstrend.ir/

7 راه متفاوت اندیشیدن به شیوه‌ی انسان‌های موفق

تفاوت در اندیشیدن

ما برای از بین بردن سوسک­‌ها و عنکبوت­‌ها پول خرج می­‌کنیم، در حالی­‌که تایلندی­‌ها این پول را برای خوردن آن­ها خرج می­‌کنند.

این تفاوت در شیوه‌­ی اندیشیدن است که فرهنگ­های مختلف را از هم متمایز می‌­کند. همین موضوع در مورد افرادی که موفق هستند و آن­هایی که نیستند نیز صدق می­کند. تغییر بزرگ همیشه زاده‌­ی تفکرِ به‌­اصطلاح «خارج از جعبه» بوده است. آشنایی قبلی با یک موضوع، اغلب بدون این­که بفهمیم، جعبه­‌ی تفکر ما را تبدیل به یک زندان می­‌کند، سد راه موفقیت احتمالی ما می­‌شود و احساس رضایت را از ما می­گیرد.

تعمق درباره­‌ی شیوه­‌های شخصی تفکر، ارزیابی و به چالش کشیدن آن­ها، کاری مفید و برای ترقی ما ضروری است.

حال هفت راه متفاوت اندیشیدن به شیوه­‌ی انسان­‌‎های موفق را به شما معرفی می‌­کنم:

۱. افراد موفق به دنبال کنجکاوی خود می‌­روند، نه علایق­شان. معروف­ترین نصیحت در مورد زندگی این است که بروید دنبال علاقه‌­تان. این نصیحتی متداول و عاقلانه است. فقط یک مشکل دارد؛ آن هم این است که این کار به حرف ساده است، اما در عمل این­طور نیست. این­طوری می‌­شود که بخش اعظمی از عمر خود را صرف این تلاش بیهوده می­‌کنیم. برای این­که بتوانیم دنبال علاقه‌­مان برویم، اول باید ببینیم علایقمان کدام‌­اند و این همان جایی است که اغلب ما به کمک نیاز داریم. دنبال علاقه رفتن بدون اطلاع از این­که اصلاً علایق ما چه هستند، مثل سوفله درست کردن بدون دانستن طرز تهیه‌­ی آن است!

الیزابت گیلبرت، نویسنده­‌ی «بخورید، شکرگزار باشید، عشق بورزید»، به تازگی خیلی‌­ها را از سردرگمی نجات داد. او می­‌گوید علاقه­‌تان را فراموش کنید، ببینید کنجکاوی‌تان شما را به کدام سمت می‌­برد: «علاقه چیز کمیابی است؛ یک رابطه­‌ی یک­‌شبه است. عشق و علاقه پر­حرارت است، می‌­سوزاند. هر روز نمی­‌توانید پیدایش کنید … اما در تک تک روز­های زندگی من چیزی بوده که نسبت به آن کنجکاو شده باشم – دنبال همین بروید، این یک نشانه است و شاید شما را به علاقه­‌ی واقعی­‌تان برساند.»

نصیحت او این جمله از اینشتین را هم در کنار خود دارد که می­‌گوید: «من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط شدیداً کنجکاوم.» استیو جابز فقید، در سخنرانی­ خود در جشن فار‌غ‌­التحصیلی دانشجویان یکی از دانشگاه‌­ها، موفقیت خود را این­طور بیان کرد: «بعد­ها معلوم شد بیشترِ آنچه با دنبال کردن کنجکاوی­‌هایم به صورت اتفاقی به آن­ها برخوردم، بی­‌نهایت ارزشمند هستند.»

کنجکاوی وسیله‌­ی نقلیه‌­ایست که ما را از پیدا کردن علاقه‌­مان، به زندگی کردنِ آن می­‌رساند؛ در واقع پل میان این دو را می‌سازد.

۲. انسان­‌های موفق با استرس رفیق می­‌شوند. استرس به عنوان امری منفی در نظر گرفته می­‌شود، درست هم هست. تحقیقات متعددی وجود دارند که نشان می‌­دهند استرس باعث آسیب دیدن سیستم عصبی می­‌شود و خطر بیماری­‌های قلبی را افزایش می‌­دهد.

اما اگر به شما بگویم استرس فقط به خاطر برداشت خود ما تبدیل به دشمن ما می‌­شود چه؟ کِلی مک­گونیال، روان‌شناس سلامت، ده سال پیرامون تأثیرات زیان­‌بار استرس تدریس کرد اما حالا با مطالعه‌­ی یک تحقیق جدید به دنبال این است که تمام آن ده سال را از نو بنویسد.

در یک پیمایش، از 30000 نفر درباره­‌ی میزان استرسی که طی یک سال گذشته تجربه کرده بودند سؤال شد، و این­که آیا به اعتقاد آن­ها این استرس برای سلامتی­‌شان مضر بوده یا نه. کسانی که با میزان بالایی از استرس مواجه شده بودند به­‌طور قطع سلامتی­‌شان تحت تأثیر قرار گرفته بود؛ که مهم­‌ترین آن 43 درصد افزایش خطر مرگ است. اما این موضوع فقط در مورد کسانی مصداق داشت که در کنار استرس مذکور، اعتقاد داشتند این استرس برای سلامتی­‌شان مضر است. آن دسته از افراد که با استرس زیادی مواجه شده بودند، اما استرس را مضر نمی‌­دانستند، کمترین میزان خطر مرگ را داشتند، حتی کم­تر از کسانی که به اذعان خود با استرس ناچیزی مواجه شده بودند.

در موقعیت­‌های استرس‌­زا معمولاً عروق خونی ما منقبض می­‌شوند و ضربان قلب ما به شدت بالا می‌­رود. اما علم نشان داده است اگر ذهنیت خود راجع به استرس را تغییر دهید، واکنش بدنتان نسبت به آن را نیز تغییر خواهید داد.

یک تحقیق دیگر در این زمینه، تحقیق مَتیو ناک از دانشگاه هاروارد، و وِندی بِری مِندِز از دانشگاه کالیفرنیا است. شرکت‌­کنندگان در این تحقیق سه دقیقه فرصت داشتند خود را برای یک سخنرانی آماده، و سپس سخنرانی خود را در مقابل تعدادی داور منتقد و منفی‌­نگر ایراد کنند. شرکت­‌کنندگان، که نیمی از آن­ها در کارنامه­‌ی خود سابقه­‌ی اضطراب اجتماعی داشتند، به دو گروه تقسیم شدند.

یک گروه از دو گروه را از قبل طوری آماده کردند که استرس خود را مفید تلقی کنند. به آن­ها گفته شده بود که تپش قلب، در واقع آن­ها را برای روی صحنه رفتن آماده می‌کند و نفس کشیدن­‌های پشت­‌سر­هم، باعث اکسیژن­‌رسانی بیشتر به مغز می­‌شود. نتیجه این بود که آن­هایی که استرس را مفید تلقی کردند، اضطراب کمتر و اعتماد­به‌­نفس بالاتری داشتند. از لحاظ فیزیولوژیک، عروق خونی این افراد حالت آرام و عادی خود را حفظ کرده بودند و واکنش قلبی و عروقی آن­ها، واکنش طبیعی قلب به نشاط و روحیه­‌ی بالا را نشان می­‌داد.

هیچ­‌کس در مقابل استرس مصون نیست. موضوع بر سر این نیست که تحت استرس قرار بگیریم یا نه، بلکه بحث بر سر نحوه‌­ی واکنش ما به آن است. درک این موضوع که استرس، قوای کمکی لازم برای غلبه بر یک چالش به جای مغلوب شدن در مقابل آن را برای بدن فراهم می­‌کند، یک جور بزرگ­‌گویی انگیزشی نیست، یک دگرسویی بیولوژیک است. زندگی شما به معنای واقعی کلمه، طولانی­‌تر و باکیفیت­‌تر خواهد شد.

۳. انسان­‌های موفق، واکنش‌­های زنجیره‌­ای را می­‌بینند. فقط افتادن یک مهره‌­ی دومینو، برای واژگون شدن تمام مهره­‌های دیگر کافی است. به ندرت پیش می‌­آید که افراد موفق، بدون توجه به پیامد­های تصمیماتشان اقدام به تصمیم‌­گیری کنند. آن­ها همیشه جاهای خالی میان اقدامات خود و نتایج آن­ها را در ذهنشان پر می­‌کنند.

پائول اونیل، مدیر­عامل اسبق غول صنعت آلومینیوم یعنی اَلکوآ، برای ارتقای شرکت خود روی تبلیغات و بازاریابی، یا تحقیق و توسعه تمرکز نکرد. او روی ایمنی متمرکز شد و روز­های کاریِ از دست رفته به دلیل صدمات و جراحات کاری را تا 90 درصد کاهش داد. ظرف یک سال، سودآوری کارخانه رکورد خود را شکست. سود کارخانه در زمان بازنشستگی اونیل، پنج برابر قبل بود.

اونیل می­‌گوید «می‌­دانستم که باید الکوآ را متحول کنم. اما نمی‌­شود به آدم­‌ها دستور بدهید خود را عوض کنند. به همین خاطر تصمیم گرفتم با تمرکز روی یک چیز شروع کنم. اگر می‌­توانستم حول یک چیز، عادات را بر هم بزنم، این بر هم زدن عادت­‌ها، خود­به‌­خود به کل شرکت تسری پیدا می­‌کرد.»

حاشیه­‌ی سود و ایمنی محل کار، به ظاهر بی‌­ربط به نظر می‌­آیند. اما افراد موفق این توانایی را دارند که ارتباط بین چیز­های به ظاهر بی­‌ربط را کشف کنند و ببینند.

شیوه‌­ی تفکر ما اغلب جزء جزء و بخش بخش است. این ویژگی، همه چیز را شسته رفته، خطی و منطقی نگه می­‌دارد، اما باعث می­‌شود دیوار­هایی در ذهنمان ساخته شوند که نمی­‌گذارند آن سوی هر یک را ببینیم. افراد موفق، همیشه به دنبال ارتباط­‌ها و روابط هستند. آن­ها خطی فکر نمی‌­کنند، بلکه کل­‌نگرانه به موضوعات می‌­نگرند. این افراد فقط اجزاء را مورد بررسی قرار نمی‌­دهند، بلکه کل را می­‌بینند. آن­ها یاد گرفته‌­اند تکه‌­های از هم جدا را دوباره کنار یکدیگر قرار دهند.

۴. انسان­‌های موفق بیش از آنکه به دنبال جواب دادن باشند، به دنبال سؤال پرسیدن هستند. غرور ما، درست لحظه­‌ای که می‌­خواهیم سؤالی بپرسیم ما را فلج می­کند. ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن فلج‌­کننده است. به جای آن­که سؤال بپرسیم و آگاهی تازه کسب کنیم، وجهه‌­ی خود را حفظ می­کنیم و در باتلاق ناآگاهی خود گیر می‌­افتیم.

صد البته که بی­‌خیالی، خوشبختی می‌­آورد. افراد موفق نسبت به مورد قضاوت قرار گرفتن و حفظ وجهه­‌ی خود بی‌­خیال هستند. آن­ها ترجیح می‌­دهند با پرسیدن رشد کنند. عدم توانایی در سؤال پرسیدن مانع رشد شخصی ما می‌­شود. جیم کالینز و مورتن هانسن در کتاب«عظمت ناشی از انتخاب» اشاره می­‌کنند که رهبران برتر شرکت‌های به‌­اصطلاح «ده‌­برابری» (شرکت‌­هایی که با اختلاف ده برابر یا بیشتر، از دیگر شرکت­‌های صنعت خود بالاتر هستند) به عنوان ابزاری برای پیشرفت، مدام از خود می­‌پرسند «چه می­‌شود اگر … ؟»

کار ساده­‌ای مثل سؤال پرسیدن، انقلابی در شرکت تویوتا ایجاد کرد و تبدیل به یکی از مشخصه­‌های آن شد. «5 چرا»ی معروف ساکیچی تویودا تبدیل به معیاری برای نظام تولید تویوتا شد. این، برای ریشه‌­کن کردن هر نوع مشکل، استراتژی ساده اما به شدت مؤثری بود که در سرتاسر جهان توسط سازمان­‌ها به کار گرفته شد.

۵. افراد موفق، پیش از آن­که به فکر نفع بردن باشند، به فکر مشارکت هستند. کار بی‌مزد برای هر سیستمی یک شوک است. این کار با ذره ذره­‌ی فرهنگ سرمایه‌­داری ما که در آن، خدمات تنها در مقابل دریافت ما­به‌­ازای مالی آن ارائه می­‌شود، در تضاد قرار می­‌گیرد. اما مشارکت بی­‌چشم­داشت و بی­‌منت، از علائم تجاری بسیاری از انسان­‌های موفق و رضایت‌مند است.

شاهزاده دایانا به خاطر همین ویژگی­‌اش در خاطر بسیاری از ما باقی مانده است. او همیشه دیگران را تشویق می­‌کرد بدون چشم­‌داشت از روی محبت کاری انجام دهند؛ فقط با این دید که شاید روزی کسی همین کار را در حق شما بکند.

دکتر آدام گرنت، روان‌شناس سازمانی، رفتار­های مثبت اجتماعی در کسب‌‎­و­کار و رهبری را مطالعه می­‌کند. کتاب پرفروش او با نام «از هر دست بدهی از همان دست می‌گیری»، موردی قانع­‌کننده از این موضوع به شما ارائه می­‌دهد که برای جلو افتادن از دیگران، لازم نیست بی­‌‎رحم باشید. انجام تکنیک­‌هایی مثل «لطف پنج دقیقه‌­ای» در حق دیگران، و برقراری ارتباط مجدد با آشنایان قدیمی می­‌تواند پاداش‌­های کاری بلندمدتی برای شما به ارمغان بیاورد.

گرنت توضیح می‌­دهد که رفتار­های مثبت اجتماعی، تأثیر شگرفی بر عمق و گستره‌­ی روابط ما دارند، «و باعث می‌­شوند در نهایت، روابط گسترده‌­تر و ارتباطات غنی‌­تر و معنادار­تری داشته باشیم». همه‌­ی ما به وضوح از قدرت و اهمیت شبکه‌­ی ارتباطات کاری آگاه هستیم.

تمرکز روی موفقیت و سعادت دیگران، اثر بازگشتیِ به­‌ظاهر متناقضی دارد که به موفقیت و سعادت خود شما می­‌انجامد. به قول زیگ زاگلر: «اگر به دیگران کمک کنید به آنچه می­‌خواهند برسند، می­‌توانید در زندگی خود به هرآنچه می­‌خواهید دست پیدا کنید».

این یعنی نه تنها در زمین خود، بلکه در زمین دیگران نیز بذر انگیزه بکارید.

۶. افراد موفق در برنامه‌­ریزی خود، وقتی را به هیچ کاری نکردن اختصاص می­‌دهند. موفقیت، مترادف سخت­‌کوشی است. دِیوید بلای، حرف بسیار زیبایی زده است. او می­‌گوید «تقلا برای رسیدن به موفقیت بدون سخت‌­کوشی، مثل این است که بخواهید از زمینی که چیزی در آن نکاشته‌­اید محصول برداشت کنید». اما این سخت­‌کوشی، اغلب تبدیل به کاری پرجنب‌­و­جوش می‌­شود. کار کردن، بیست و چهار ساعت شبانه‌­روز و هفت روز هفته وقت شما را می­‌گیرد.

با این­‌حال، برخی از موفق‌­ترین آدم­‌ها، عادتی دارند که شاید به نظر با منطق جور در نیاید. در برنامه­‌ریزی پرمشغله­‌ی آن­ها، زمان­‌هایی وجود دارد که به هیچ کاری انجام ندادن اختصاص یافته­‌اند. البته، این زمان­‌ها آنقدر­ها هم به هیچ نمی­‌گذرند. این فرصت­‌ها گرچه از لحاظ فیزیکی غیرمولد محسوب می­‌شوند، به آن­ها اجازه می­‌دهد اطلاعاتی را که در معرض آن قرار گرفته­‌اند، با هم ترکیب کنند، آن­ها را با هم بیامیزند و سپس ایده­‌ها و دیدگاه­‌های تازه­‌ای از دل این ترکیب بیرون بیاورند.

روان‌شناسان و متخصصان خلاقیت، نام این مرحله را دوره‌­ی تکوین می­‌گذارند. خلاقیت را اغلب، سنتز یا ساخت اطلاعات نامتجانس تعریف می­‌کنند. ما تنها با قطره­‌ای از اقیانوسی که ذهنمان در معرض آن قرار می­‌گیرد به صورت آگاهانه مواجه می­‌شویم. پرفسور تیموتی ویلسون در کتاب خود با عنوان «غریبه­ برای خود» بر قدرت ذهن ناخودآگاه ما تأکید می­‌کند. ذهن خودآگاه ما در یک ثانیه حدود 40 بیت اطلاعات را پردازش می‌­کند، در حالی که ذهن ناخودآگاه ما در یک ثانیه یازده میلیون بیت اطلاعات را پردازش می‌­کند. دوره­‌ی تکوین، فرصت جذب اطلاعات و تعامل میان این دو را برای ما فراهم می­‌کند.

افراد موفق، هر وقت دوره‌­ی تکوین بتواند ایجاد شود، به صورت منظم برای «هیچ» برنامه­‌ریزی می­‌کنند و به آن وقت اختصاص می­‌دهند؛ مثلاً قدم می‌­زنند، تنها ناهار می‌خورند، یا در پارک می­‌نشینند. این کار برای اینشتین هم مفید واقع می‌­شده است. او می­‌گوید: «با این­که برنامه­‌ی کاری منظمی دارم، وقتی را به پیاده‌­روی­‌های طولانی کنار ساحل اختصاص می­‌دهم تا بتوانم به آنچه در سرم می‌­گذرد گوش دهم. وقتی کارم خوب پیش نمی‌رود، در میانه‌­ی روز کاری، دراز می­‌کشم و به سقف خیره می­‌شوم و در همین حین به آنچه در تخیلم می­‌گذرد گوش می‌­دهم و آن را تصور می­‌کنم». قطعاً اینشتین ارزش این را دارد که چیزی از او یاد بگیریم.

۷. انسان­‌های موفق برای تجربیات ارزش بیشتری قائل می­‌شوند تا اشیاء.دارایی­‌های مادی کمی وجود دارند که آن­قدر با ارزش باشند که نتوان قیمتی برایشان در نظر گرفت. اما تجربیات این­چنینیِ فراوانی وجود دارند: اخلاق کاری­‌ای که برای خرید یک اتومبیل جدید کسب می­‌کنید از خود آن دوام بیشتری خواهد داشت؛ یک خانه‌­ی تازه­ ممکن است به بازسازی احتیاج داشته باشد، اما این استعداد اکتسابی شماست که برای آن هزینه شده است، نه بازسازی خانه.

آنچه به لحاظ مادی کسب می­‌کنیم، همیشه محصول جانبی تحولی خواهد بود که از لحاظ فکری، عاطفی، ذهنی، و معنوی در وجود خود ایجاد کرده‌­ایم. مهم شخصیتی است که به آن تبدیل خواهید شد، نه چیزی که به­‌دست می­‌آورید.

انسان­‌های موفق و رضایت‌مند، برای تجربیات خود بیشتر از اشیای مادی­‌ای که به‌­دست می‌­آورند ارزش قائل­‌اند. شخصیتی که به آن تبدیل می­‌شویم ارزش بیشتری خواهد داشت؛ نه­‌تنها برای خودمان، بلکه برای اطرافیانمان و بیش از هر چیز مادی‌­ای که بتوانید فکرش را بکنید.

http://www.businesstrend.ir/

حقایقی شوکه کننده در مورد استفاده از نوستالژی در بازاریابی

کمپانی‌های بزرگ دنیا سال‌های متمادی از نوستالژی برای فروش محصولاتشان استفاده کرده‌اند. در این مطلب دلیل جواب دادن این شیوه و اینکه چطور از آن به نفع خود استفاده کنید را می‌خوانید:

هرچه دنیای ما انسان‌ها بیشتر و بیشتر پراسترس و ناامن می‌شود، بیشتر حسرت آرامش‌هایی که در گذشته داشته‌ایم را می‌خوریم. در آن «روزهای خوب گذشته» همه چیز به نظر عالی می‌رسید. آدم‌ها خوشحال‌تر بودند، زندگی به نظر ساده‌تر می‌رسید و حتی خورشید هم انگار روشن‌تر بود! یا حداقل ما این طور فکر می‌کنیم.

دیگر بر کسی پوشیده نیست که دست گذاشتن روی خاطرات گذشته افراد می‌تواند ابزاری عالی برای فروش محصولات به آن‌ها باشد. متخصصین تبلیغات همواره تلاش کرده‌اند که محصولاتشان را به خاطرات روزهای ساده و پر آرامش افراد گره بزنند. چه این کار از طریق تصویری باشد که شهرها و روستاهای کوچک و ارزش‌های آن‌ها را به تصویر کشیده است و چه از طریق فلش بک زدن به نوع لباس پوشیدن در زمان‌های گذشته. البته بیشتر اوقات این رویکرد توسط منتقدینی که ادعا می‌کنند این کاری عوام‌فریبانه برای استفاده ابزاری از خاطرات پر ارزش افراد فقط به منظور افزایش فروش است، مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

به هر حال، تحقیقات اخیر دلیل اینکه نوستالژی چنین تأثیری بر ما می‌گذارد را مشخص کرده‌اند. بر طبق این تحقیق، کمک به افراد برای تحریک احساسات نوستالژیک آن‌ها یکی از بزرگ‌ترین کارهایی ست که می‌توان برای آن‌ها انجام داد. محققین در چندین آزمایش از گروهی از افراد خواستند احساسشان را وقتی که مرگ خود را تصور می‌کنند بیان کنند. قکر کردن به این سؤال می‌تواند مقدار زیادی استرس را در بسیاری از افراد برانگیزد ولی چیزی که دانشمندان روانشناسی در این مطالعه دریافتند بسیار عجیب بود.

پس از پایان آزمایش وقتی روی شرکت‌کنندگان بررسی صورت گرفت مشخص شد که آن کسانی که گزارش شده بود کمتر نسبت به نوستالژی حساس‌اند بسیار بیشتر از سایر افراد در دور کردن احساسات منفی از خود مشکل داشتند. درعوض، شرکت‌کنندگانی که گزارش شده بود بیشتر به نوستالژی حساس‌اند مواجهه با ترس از مرگ برایشان ساده‌تر بود و در کل آرامش بیشتری داشتند.

وقتی ما از نوستالژی در تبلیغاتمان استفاده می‌کنیم، چه تصویر باشد و چه محتوای آنلاین، فقط موضوع این نیست که مخاطبانمان را مجبور کنیم با خود فکر کنند: «آره یادم می آید…». نوستالژی در ذات خود ارتباطی عمیق و مشتاقانه با چیزی بزرگ‌تر از خودمان است. افرادی که قادرند خود را در چارچوب گذشته‌شان، ریشه‌هایشان و فرهنگ‌هایشان ببینند، بانکی از خاطرات همراه خود دارند که می‌توانند هر از چند گاهی خاطره‌ای را از آن بیرون بکشند و این به آن‌ها اجازه می‌دهد احساس کنند با بقیه افراد ارتباط دارند و دچار ناامیدی حاصل از جدا دیدن خود از اطرافیان نشوند.

شاید سخت باشد ولی ارزش در نظر گرفتن را دارد. کسب و کارهایی که در طول زمان پایدار می‌مانند آن‌هایی هستند که برای اهدافی فراتر از پول درآوردن کار می‌کنند. آن‌ها در پی ایجاد و پرورش مفاهیم هستند. آن‌ها یک مفهوم یا جنبش را نمایندگی می‌کنند و نه یک محصول را. استفاده از قدرت نوستالژی در فروش و بازاریابی گامی در جهت ایجاد و پرورش یک مفهوم خاص برای شماست.

منبع: Inc

مصاحبه اختصاصی با مدیر رسانه‌های اجتماعی لگو LEGO: لارس زیلبرباوئر

لارس Lars Silberbauer سرپرستی بخش پژوهش و رسانه‌های اجتماعی Social Media گروه لگو Lego را برعهده دارد؛ او همچنین گرداننده بخش رسانه‌های اجتماعی و استراتژی پژوهشی شرکت مشهور و نوآور اسباب‌بازی لگو به‌حساب می‌آید. لارس سیاست‌های درگیرانه رسانه‌های اجتماعی لگو را از ابتدا پایه‌گذاری کرده است و اکنون نیز هدایت گروه جهانی تحقیقات بازار و رسانه‌های اجتماعی لگو بر عهده اوست؛ رسانه‌هایی که در تمامی ساعات شبانه‌روز با مشتریان از سراسر جهان، در ارتباط هستند.

لارس در سال ۲۰۱۴ ”تلویزیون لگو (LEGO® TV)“ را در ۲۴ کشور دنیا را ه اندازی کرد. او پیش از پیوستن به لگو، به مدت ده سال در صنعت پخش و تولید رسانه‌های عمومی و دیجیتال به‌عنوان استراتژیست دیجیتال و بعدها نیز به‌عنوان مدیر خلاقیت در استراتژی‌های دیجیتال و هدایتگر پروژه‌های توسعه‌ای در” شرکت برنامه‌سازی دانیش (Danish Broadcasting Corporation)” فعالیت کرده است. او همچنین در آمریکا در حوزه‌های توسعه وب و پژوهش‌های مربوط به کاربران نیز مشغول به فعالیت بوده است. لارس در رشته رسانه‌های دیجیتال مدرک کارشناسی ارشد دارد و موفق به کسب مدرک افتخاری خلاقیت و استراتژی‌های سازمانی نیز شده است.


لگو
۱- بازاریابی دیجیتال راهکار نسبتاً جدیدی در ایران است. برخی از شرکت‌ها هنوز مردد به سرمایه‌گذاری در آن هستند و درعین‌حال ترجیح می‌دهند هنوز از ابزارهای سنتی تبلیغات استفاده کنند. شما چگونه آن‌ها را متقاعد می‌کنید که بیشتر به سمت “بازاریابی دیجیتال” بروند؟
لارس- من نیازی به متقاعد کردن کسی نمی‌بینم! قیمت سهام فیس‌بوک تقریباً بهترین ادله است که رسانه‌های اجتماعی بسیار کارآمد هستند. بنابراین برای من، به‌عنوان یک فرد خودخواه البته، ثابت‌شده است که بازاریابی آنلاین کار می‌کند. و کار من فروش رسانه‌های اجتماعی نیست؛ کار من فروش LEGO است.
ما سال‌ها پیش شاهد آن بودیم که مردم در تأثیرگذار بودن تبلیغات تلویزیونی و چاپی شک داشتند و در حال حاضر این عدم اطمینان ممکن است در مورد بازاریابی دیجیتال باشد. اما شکی نیست که آینده بازاریابی قطعاً دیجیتال است!

۲- محققان در دانشگاه پرینستون پیش‌بینی کرده‌اند که فیس بوک ۸۰ درصد از رشد کاربران خود را تا سال ۲۰۱۷ از دست می‌دهد. نظر شما در این رابطه چیست؟ آیا این امکان دارد ؟
لارس- اگر شما به گروه شرکت فیس بوک ( به‌عنوان یک هلدینگ ) نگاه کنید، تعداد کاربران آن کم نشده است شاید فقط کاربران محصول “فیس‌بوک” کم شده است درحالی‌که روند به سمت استفاده بیشتر از واتساپ و اینستاگرام است. بنابراین اگر شما به کلیت زمان صرف شده در تمام این برنامه‌های کاربردی نگاه کنید، تعداد در حال افزایش است . بنابراین ، مفهوم ” فیس‌بوک مرده است ” بسیار مبالغه‌آمیز است ، چون فیس بوک به‌عنوان یک شرکت انتخاب‌های بسیار بجایی در خرید برنامه‌های Instagram و WhatsApp انجام داده که اطمینان داشته باشد که همواره طیف گسترده‌ای از کاربران را پوشش داده است.

۳- چه چیزی به نظر شما داغ‌ترین روند رسانه‌های اجتماعی این روزهاست؟
لارس- نظر شخصی من البته که لزوماً نظر LEGO نیست این است که روند از رسانه‌های اجتماعیبسیار عمومی به سمت پلتفرم‌های خصوصی‌تر است. ما شاهد این روند با Telegram در ایران، Wechat در چین، KakaoTalk در کره و غیره هستیم که در آن مصرف‌کنندگان به سمت پیام دادن بیشتر در فضاهای خصوصی‌تر درحال حرکت هستند. ما همچنین روند مخالف در مورد Wechat را شاهد هستیم که از پیام دادن سرچشمه گرفته و در حال حاضر بیشتر تبدیل به یک پلتفرم باز با به اشتراک‌گذاری بیشتر شده است که حتی در حال حاضر تبدیل به زیرساخت شده که مرتبط با سیستم پرداخت، خرید بلیت، و غیره عمل می‌کند که در حال تبدیل‌شدن یکپارچه‌تر و بنیادی به یک جامعه مدرن است.


lego
۴- شما به رویکرد “glocal” (ترکیبی از محلی و بین‌المللی) در رسانه‌های اجتماعی اعتقاد دارید ؛ درست است؟ اما خیلی از افراد در ایران اعتقاد دارند که کشور ما شرایط منحصربه‌فردی دارد که قوانین جهانی را نمی‌توان با آن اعمال شود. آیا این درواقع یک چالش محسوب می‌شود؟
لارس- بله؛ من به رویکرد “glocal” در رسانه‌های اجتماعی اعتقاد دارم.
من در مورد ایران به‌طور خاص نظر نمی‌دهم. اما در مورد LEGO می‌توانم بگویم که ما در ۱۳۰ بازار هستیم و من ۱۵۰ روز سال سفر می‌کنم. همه کشورها می‌گویند که آن‌ها “منحصربه‌فرد” هستند. آن‌ها هم حق‌دارند؛ آن‌ها خاص هستند. اما ما سعی می‌کنیم مشترکات و اینکه آن‌ها چگونه شبیه به یکدیگر هستند را پیدا کنیم. بنابراین به‌منظور داشتن یک رویکرد “glocal” ما نیاز به پیدا کردن شباهت‌ها داریم: چگونه مصرف‌کنندگان در کشورهای مختلف مشابه هستند.
به‌عنوان‌مثال، یک حقیقت جهانی وجود دارد که پدر و مادرها همواره می‌خواهند فرزندانشان خوشحال باشند. بنابراین ما نیاز به پیدا کردن ارتباط مناسب و به‌جا به این الگو کلی داریم. ما اساساً سعی می‌کنیم مشترکات الگوهای جهانی را برای هر بازار بومی‌سازی کنیم. اما به‌طورکلی ما فقط نیاز به پیدا کردن ویژگی‌های مشترک در انسان‌ها داریم که هر چه بیشتر افراد را به هم نزدیک کنیم.

۵- چه چیزی باعث منحصربه‌فرد شدن رسانه‌های اجتماعی شده و چطور می‌توان بیشتر در هنگام انجام برنامه‌ریزی بازاریابی به این رسانه‌ها اهمیت داد؟
لارس- ما این روزها تعداد بیشتری از مردم را می‌بینیم که از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند. به اعتقاد من، رسانه‌های اجتماعی تنها پلتفرم نیستند بلکه آن‌ها نماد تغییر رفتار هستند. بنابراین اگر شما نیاز به هدف قرار دادن رسانه‌های اجتماعی دارید، می‌بایست تغییرات رفتاری را هدف قرار دهید. بنابراین اگر شما به راه رفتن مردم در خیابان این روز نگاه کنید، شما آن‌ها را عموماً در حال استفاده از تلفن همراه خود و احتمالاً بر روی رسانه‌های اجتماعی می ببینید. یک تغییر در رفتار مثل راه رفتن احتمالاً تأثیر یک برنامه‌ای است که زمانی در Silicon Valley توسعه‌یافته است.

این روزها مدل قرار گذاشتن افراد با دوستان و یا شریکشان با تأثیر از شبکه‌های اجتماعی متفاوت شده است؛ بنابراین من ترجیح می‌دهم به‌صرف “پلت فرم” این شبکه‌ها کمتر و به تأثیر آن‌ها بر رفتار کاربران بیشتر اهمیت بدهم. لذا ممکن است که مردم به‌مرورزمان کمتر از فیس‌بوک استفاده کنند، اما رفتار آن‌ها برای همیشه تغییر کرده است و این تغییر ادامه‌دار خواهد بود. بنابراین ما، به‌عنوان بازاریابان، می‌بایست درک کنیم که اهمیت شبکه‌های اجتماعی تأثیرگذاری آن‌ها بر تغییر رفتار مردم است پس این امر را باید به‌دقت در نظر داشته باشیم و کلیه برنامه‌های بازاریابی خود را بر این اساس تنظیم کنیم.

۶- شما در مورداستفاده بیشتر از پلتفرم‌های خصوصی در مقایسه با پلتفرم‌های عمومی به‌عنوان یک‌روند جدید در رسانه‌های اجتماعی نام بردید. به نظر شما چه چیز دیگری این روزها از جدیدترین روندهای رسانه‌های اجتماعی به‌حساب می‌آید ؟
لارس- من فکر می‌کنم این روزها برنامه‌نویسان به دنبال مصرف‌کنندگان هستند. یکی دیگر از روند که ما به‌عنوان بازاریابان باید در نظر داشته باشیم این است که برای حرکت از بازاریابی بسیار سنتی مانند تبلیغات تلویزیون به سمت روش‌های مدرن، باید همگرایی بیشتری در تفکر، تنظیم استراتژی و اجرای ارتباطات ، در سراسر رسانه (paid or earned) لحاظ شود. بنابراین، هنگام برنامه‌ریزی، ما نیاز به دانستن دقیقاً نحوه اجرا و اینکه چه نوع رسانه برای برنامه‌ها لازم است باید در ابتدا پیش‌بینی شود.

۷- در LEGO تا چه حد بازخورد شبکه‌های اجتماعی در تولید محصولات جدید تأثیرگذار است ؟ آیا شما اساساً اجازه درگیر کردن مردم در تولید محصول جدید را می‌دهید یا ترجیح می‌دهید آن‌ها را با محصولات جدید شگفت‌زده کنید؟
لارس- ما یک پلتفرم به نام IDEA LEGO داریم که در آن مصرف‌کنندگان می‌توانند ایده‌های خود را آپلود کنند و اگر آن‌ها محبوب شناخته شدند و توسط سایرین بیش از ۱۰۰۰۰ لایک گرفتند، سپس آن‌ها نیاز به تعیین قیمت محصول در بازار واقعی دارند که در این مرحله نیز ما از نظر مخاطبان در قیمت گزاری استفاده می‌کنیم. ما سالانه ۴ محصول جدید را با پیشنهاد کاربران و نظارت طراحان LEGO تولید می‌کنیم. در فاز نهایی، طراحان ما و خالق ایده در کنار یکدیگر کار می‌کنند که محصول نهایی باکیفیت مناسب به بازار عرضه گردد.
این امر باعث توانمندسازی مصرف‌کنندگان جوان LEGO شده است. ما آنچه کاربران می‌خواهند تولید می‌کنیم!

۸- در سال ۲۰۱۱ که شما وارد LEGO شدید وضعیت این شرکت در فضای آنلاین چگونه بود؟
لارس- زمانی که من در LEGO به‌عنوان مدیر رسانه‌های اجتماعی شروع به کارکردم، شرکت در هیچ یک از پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی حضور نداشت.

۹- لطفاً یکی دیگر از مدیران رسانه‌های اجتماعی سایر شرکت‌ها که شما کارشان را تحسین می‌کنید را نام ببرید؟
لارس- این سؤال بسیار خوبی است. من می‌توانم بگویم: “بله، تعداد زیادی وجود دارد”. اما من اسم شخص خاصی را ترجیح می‌دهم بیان نکنم که باعث دلخوری سایرین نشود.

۱۰- آیا LEGO برنامه ورود به بازار ایران در آینده نزدیک را دارد؟
لارس- من نمی‌توانم در این رابطه نظری بدهم.

۱۱- آیا شما دوباره به ایران شاید برای یک کنفرانس دیگر برمی‌گردید ؟
لارس- بله، مطمئناً.

۱۲- در انتها،آیا شما پیشنهادی برای ما که تازه اول راه بازاریابی رسانه‌های اجتماعی در ایران هستیم را دارید؟
لارس- من فقط به‌اندازه ۴۸ ساعت دانش در مورد ایران دارم بنابراین من واقعاً نمی‌توانم نظر خاصی در مورد ایران داشته باشم. اما پیشنهاد من یک موضوع عمومی است که شما باید شجاع باشید و کارهایی که دیگران نمی‌توانند را شما انجام دهید. بنابراین شما نیاز به پیدا کردن آنچه منحصربه‌فرد برای نام تجاری شما است را دارید و نه اینکه فقط سعی در کپی کردن دیگران داشته باشید.
این‌یک داستان قدیمی است که اگر شما در جای پای افراد دیگر گام بردارید، شما همیشه عقب‌تر خواهید بود. بنابراین کارهایی که قبلاً انجام‌نشده را انجام دهید و آن را با نام تجاری خود وصل کنید. به مصرف‌کنندگان گوش دهید؛ به شبکه‌های اجتماعی گوش دهید؛ و آنچه برای مردم الهام‌بخش است را کشف کنید.

 

http://www.imarketor.com

اینترنت اشیا چگونه بازاریابی اینترنتی را تحت‌تاثیر قرار خواهد داد؟

اینترنت اشیا به یک ماهیت و پدیده اشاره می‌کند. به طورکلی اینترنت اشیا چگونگی ارتباط اشیایی که در زندگی روزمره‌ی ما وجود دارند را فراهم می‌کند. امروزه همه‌ی ما به راحتی به اینترنت دسترسی داریم و آن به صورت یک نهاد خودکار بر جهان فیزیکی ما منعکس شده است و اکنون این مفهوم آرام آرام به تمام جنبه‌های زندگی ما وارد می‌شود و در پی آن پیامدهای گسترده‌ای در حوزه‌های امنیت، حریم خصوصی، مقررات و غیره ایجاد خواهد شد.

اینترنت اشیا

و اما آن در بازاریابی اینترنتی چه نقشی ایفا خواهد کرد؟

ما همواره به دنبال خدمات مطابق با تقاضا هستیم، مصرف‌کنندگان همیشه به دنبال راحتی هستند؛ در گذشته این راحتی به معنی نزدیک‌شدن به فروشگاه مواد غذایی بود اما امروزه راحتی معنای گسترده‌تری پیدا کرده است.

برای این‌که رابطه‌ی بازاریابی و اینترنت اشیا را به خوبی نشان دهم، مثالی برایتان می‌آورم. فرض کنید یک مشتری دارای یک قهوه‌ساز است، او زمانبند آن را تنظیم کرده تا در عرض ۵ دقیقه قهوه را آماده کند. اما پس از ۵ دقیقه به قهوه‌ساز خود مراجعه می‌کند و می‌بیند که وظیفه‌اش را به خوبی انجام نداده است؛ بنابراین با قهوه‌ساز توییت‌هایی ارسال می‌کند و نارضایتی خود را بیان می‌کند. بازاریابان اینترنت اشیا می‌توانند این رفتار را تجزیه و تحلیل کنند، آدرس مشتری ناراضی را پیدا کنند، یک محصول جایگزین برای او بفرستند و برای توسعه‌ی محصول بیشتر تلاش کنند.

اینترنت اشیا به این معنی است که داده‌های بزرگ، بزرگ‌تر نیز خواهند شد.

بازاریابان اطلاعات و داده‌ها را دوست دارند و از هر منبعی برای جمع‌آوری داده‌ها استفاده می‌کنند. اطلاعات در دنیای امروزی همه‌چیز است. با اینترنت اشیا اندازه‌ و دامنه‌ی داده‌ها گسترده‌تر خواهد شد. تحلیلگران تخمین می‌زنند که تا سال ۲۰۲۰ بیش از ۱۳ بیلیون دستگاه متصل وجود خواهد داشت، اتصال بیشتر منجر به داده‌های بیشتر، دقت زیادتر و تعاملات بیشتر خواهد شد؛ حتی تصور میزان داده‌ای که می‌توان از آن‌ها جمع‌آوری کرد نیز دشوار است.

بنابراین در آینده‌ای نزدیک هیچ محدودیتی در دسترسی به داده‌ها وجود نخواهد داشت، همان‌طور که تکنولوژی در زندگی ما جای خود را پیدا می‌کند، دامنه و عمق اطلاعات موجود هم‌چنان رو به افزایش خواهد بود.

بازاریابان با جریان‌های جدیدی از داده‌ها مواجه خواهند شد، نقاطی از اولویت‌ها و عادات مصرف‌کنندگان که هنوز کشف نشده‌اند با اینترنت اشیا کشف خواهند شد و بازاریابی را قوی‌تر خواهند کرد. از سطل‌های زباله تا مسواک‌ها، آماده‌ی هجوم اطلاعات بازاریابی عجیب و غریب باشید.

بازاریابی هوشمند راه‌حل‌های خاصی را برای مشکلات فراهم می‌کند

بازاریابان اثربخش می‌دانند که دید و آگاهی بزرگ‌ترین محدودیت بازاریابان در عصر کنونی است، گرچه روش‌های پیچیده‌ی بسیاری پدید آمده‌اند که به بازاریابان اجازه می‌دهند، افرادی را مورد هدف قرار دهند، مثلا بازاریابان امروزه می‌توانند تمام مردهای بیست‌ساله‌ی جهان را برای محصولی خاص ترغیب کنند. اما با اینترنت اشیا این ویژگی از بازاریابی بسیار گسترده‌تر خواهد شد، ویژگی‌های روانشناختی افراد بهتر کشف شده و محصولات براساس کاربران شخصی‌سازی خواهند شد.

خانه‌های هوشمند، خودروهای هوشمند و دستگاه‌های پوشیدنی تمام چیزی هستند که بازاریابان قادر به ارائه‌ی راه‌حل‌هایی مربوط به آن‌ها هستند. به عنوان مثال برای تعویض یک لامپ، خرید ترمز ماشین جدید و یا بسیاری از احتیاجات دیگر بازاریابان باید آماده‌ی ارائه‌ی راه‌حل برای مشکلات خاص باشند.

هیچ‌چیزی غیرقابل بازاریابی نخواهد بود

اینترنت اشیا بازاریابی را به سطح جدیدی ارتقا خواهد داد، هیچ بخشی از زندگی، هیچ محصول، هیچ سرویس و هیچ راه‌حلی غیرقابل بازاریابی نخواهد بود. در حال حاضر نیز اینترنت به بسیاری از رفتارهای روزمره‌ی ما نفوذ کرده است، از آن‌جا که همه‌ی ما تعامل، رفتار و زندگی به‌هم پیوسته‌ای داریم؛ بنابراین با ظهور اینترنت اشیا بازاریابان عمیق‌تر وارد زندگی ما خواهند شد و آن‌چه را که می‌خواهیم به ما ارائه خواهند کرد.

هر برنامه‌ی مصرف‌کننده، هر برنامه‎‌ی کسب‌وکار و هر محصولی با داده‌هایی که از اشیای ما تولید می‌شوند همگرا خواهد شد.

بازاریابی هوشمند داده‌های دستگاه‌ها و رسانه‌های اجتماعی را به هم متصل خواهد کرد

یکی از تاثیرات دیگر اینترنت اشیا روی رسانه‌های اجتماعی خواهد بود. با استفاده از فناوری‌های اینترنت اشیا، شما قادر خواهید بود تا تعامل بین سازه‌های فیزیکی و دستگاه‌ها را با استفاده از هویت اجتماعی برقرار سازید.

بنابراین همان‌طور که مشاهده کردید اینترنت اشیا نه تنها تکنولوژی و سایر مسائل را تغییر خواهد داد، بر بازاریابی و نحوه‌ی اجرای موثر آن نیز تاثیر بسیاری خواهد داشت. بازاریابان هوشمند مسائلی را که تغییر خواهند کرد پیش‌بینی کرده و اقدامات مناسب را انجام می‌دهند.

http://pouyanet.co//

فهرست محبوب‌ترین شبکه‌های اجتماعی در دنیا ۲۰۱۶

شبکه‌های اجتماعی امروزه به یکی از مهمترین رسانه‌های اطلاع‌رسانی تبدیل شده‌اند و دیگر کاربران عادی در آن فعال نیستند. به‌همین دلیل است که در دنیای مدرن، شرکت‌ها و سازمان‌ها فرصت‌های شغلی جدیدی مانند مدیر شبکه‌های اجتماعی را در چارت منابع انسانی خود تعریف می‌کنند.

 

Social Network Marketing

اما به‌نظر شما محبوب‌ترین شبکه‌های اجتماعی در دنیا کدام است؟
بنا به بررسی انجام شده در آغاز سال نو میلادی ۲۰۱۶ و براساس آمار مربوط به چهار وب‌سایت رتبه‌بندی الکسا Alexa، کامپیت Compete، کوانتاکست Quantactast و ای‌بیزام‌بی‌ای eBizMBA فهرست محبوب‌ترین شبکه‌های اجتماعی در دنیا عبارت هستند از:

۱- فیسبوک Facebook
۱,۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ – حدود تعداد بازدیدکنندگان منحصر‌به‌فرد وب‌سایت
رتبه ۳ در eBizMBA
رتبه ۳ در Compete
رتبه ۳ در Quantcast
رتبه ۲ در Alexa

۲- توییتر Twitter
۳۱۰,۰۰۰,۰۰۰ – حدود تعداد بازدیدکنندگان منحصر‌به‌فرد وب‌سایت
رتبه ۱۲ در eBizMBA
رتبه ۲۱ در Compete
رتبه ۸ در Quantcast
رتبه ۸ در Alexa

۳- لینکدین Linkedin
۲۵۵,۰۰۰,۰۰۰ – حدود تعداد بازدیدکنندگان منحصر‌به‌فرد وب‌سایت
رتبه ۱۸ در eBizMBA
رتبه ۲۵ در Compete
رتبه ۱۹ در Quantcast
رتبه ۹ در Alexa

۴- پینترست Pinterest
۲۵۰,۰۰۰,۰۰۰ – حدود تعداد بازدیدکنندگان منحصر‌به‌فرد وب‌سایت
رتبه ۲۲ در eBizMBA
رتبه ۲۷ در Compete
رتبه ۱۳ در Quantcast
رتبه ۲۶ در Alexa

۵- گوگل پلاس Google Plus
۱۲۰,۰۰۰,۰۰۰ – حدود تعداد بازدیدکنندگان منحصر‌به‌فرد وب‌سایت
رتبه ۳۰ در eBizMBA
رتبه ۳۲ در Compete
رتبه ۲۸ در Quantcast
رتبه در Alexa وجود ندارد

۶- تامبلر Tumblr
۷- اینستاگرام Instagram
۸-وی‌کی VK
۹- فلیکر Flickr
۱۰- واین Vine
۱۱- میت‌آپ MeetUp
۱۲- تگد Tagged
۱۳- اسک.اف‌ام ask.fm
۱۴- میت‌می MeetMe
۱۵-کلاس‌میتز ClassMates

منبع: ebizmba.com

بازاریابی 5 بعدی

صدا ،رنگ و بسته بندی و حس چشایی در بازاریابی 5 بعدی


بازاریابی پنج بعدی

آقای مارتین لیندستروم در کتابش در اصطلاح «بازاریابی 5 بعدی» را مطرح کرده است. منظور او این است که در عملیات بازاریابی سعی کنیم تمامی 5 حس مخاطب را درگیر کنیم که البته همیشه امکان‌پذیر نیست. ولی می‌توانیم تا جای ممکن حواس بیشتری را دخیل کنیم.

 


تحقیقی در ژورنال تحقیقات علمی اروپا نشان داده است که موسیقی با صدای بلند باعث می‌ شود مردم در فروشگاه سریع‌ تر حرکت کنند، اما موسیقی ملایم‌ تر و آرام‌ تر زمان حضور در فروشگاه را افزایش می‌دهد. موسیقی پاپ با ریتم آرام باعث می‌ شود تمایل به خریدهای ناگهانی بیشتر شود و تاثیر این ریتم حتی ممکن است به اندازه‌ای روی حالت روحی شما تاثیر بگذارد که به تغییر انتخاب‌ های خرید منجر شود!
 

رنگ و شکل ظاهری

بسیار مهم است که محصولات ما وقتی دیده می‌ شود چه حسی به مخاطب منتقل می‌کند. بسیاری از شرکت‌ ها اهمیت بسته‌ بندی را دست‌ کم می‌ گیرند. اطلاعاتی که از طریق بینایی منتقل می‌ شود تاثیر قابل‌ توجهی بر احساس مخاطب از محصول یا خدمت شما دارد.

انتخاب رنگ مناسب نیز اهمیت دارد. رنگ‌ها می‌ توانند بر نحوه خرید ما تاثیر بگذارند. مقاله‌ ای که در سایت «لایف هکر» منتشر شده نشان داده است که پیشخدمت‌ هایی که لباس قرمز می‌ پوشند، اغلب انعام بیشتری دریافت می‌ کنند و رنگ قرمز حتی بر میزان خریدهای آنلاین هم تاثیر می‌ گذارد!

البته موضوع مقاله ما روانشناسی رنگ نیست و نمی‌ خواهیم برتری یک رنگ را بر رنگ‌ های دیگر نشان دهیم. موضوع مهم آن است که از انتخاب رنگ برای محیط کار، جعبه محصولات و ... به راحتی نگذریم و به اندازه کافی تحقیق کنیم.

رنگ یکی از مواردی است که بعید است از یاد مشتری برود. با شنیدن واژه «ایرانسل» چه رنگی در ذهنتان تداعی می‌شود؟ برند «رایتل» چطور؟ نکته مهم آن است که وقتی رنگی را انتخاب کردیم در تمامی تبلیغات و اقلام بازاریابی از آن رنگ به عنوان رنگ غالب استفاده کنیم تا پس از مدتی آن رنگ بخشی از هویت کسب‌ و‌کار ما شود.

رنگ باید با نوع محصولات یا خدمات ما همخوانی داشته باشد. مدتی قبل یک شرکت تولید آب معدنی در ایران از رنگ قرمز استفاده کرده است. قرمز رنگی گرم است و نمی‌ تواند سرد و خنک بودن را تداعی کند.

حس لامسه

حس لامسه نیز در تصمیمات خرید ما نقش دارد. آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چرا مردم به کتاب کاغذی علاقه دارند و هیچگاه کتاب الکترونیکی جایگزین کامل کتاب نمی‌شود؟ یک دلیل آن است که مردم دوست دارند کتاب را در دست بگیرند و آنرا ورق بزنند.
آقای پاکو آندرهیل روانشناس محیطی درباره این موضوع تحقیق کرده و به این نتیجه رسیده است که فروشگاه‌هایی که به مشتریان اجازه می‌ دهند محصولات را در دستشان بگیرند و سپس انتخاب کنند، فروششان بیشتر از فروشگاه‌هایی است که محصولات در ویترین قرار دارند و امکان لمس محصولات وجود ندارد.

حس چشایی

مشخص است که نمی‌ توان همواره از این مورد استفاده کرد. ولی حتی یک پذیرایی ساده و مناسب در شرکت یا فروشگاه می‌تواند شرایط حسی بهتری برای مخاطب ایجاد کند.

حتی گذاشتن یک موسیقی لذت بخش در محیطی که افراد برای خرید مراجعه می‌ کنند می‌ تواند باعث شود احتمال تصمیم‌ گیری خرید بالاتر برود.

برای انجام بازاریابی 5 بعدی باید به موارد جزئی نیز توجه کنیم حتی دمای محیط، سیستم تهویه و ... تاثیرگذار هستند.

http://www.golabic.ir/index.php/arshive-91/101-color

افزایش درآمد با تغییر در افکار

اگر به شما گفته شود که درآمدی که در حال حاضر به دست می‌آورید درآمدی است که دقیقاً خودتان خواسته‌اید داشته باشید و به لحاظ مالی دقیقاً در همان جایی قرار دارید که خودتان انتخاب کرده‌اید، چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟ آیا با این گفته موافق هستید؟

اغلب افراد به سرعت مخالفت خواهند کرد. اما حقیقت این است که خود ما کارهای مشخصی را انجام داده‌ایم که باعث شده سطح فعلی درآمدی‌مان را داشته باشیم. به عبات دیگر کارهایی که ما خودمان انجام داده‌ایم یا انجام نداده‌ایم درآمد فعلی‌مان را شکل داده است.

شاید بپرسید کارهایی که انجام نداده‌ایم؟! بله. در مباحث مربوط به موفقیت، نتیجه‌ای که می‌گیریم فقط منحصر به کارهایی که انجام می‌دهیم نیست بلکه کارهایی که باید انجام دهیم و انجام نمی‌دهیم هم در رسیدن به هدف مؤثر هستند. بنابراین سؤالی که پیش می‌آید این است که "باید چکار کنم که توانایی درآمدزایی فعلی‌ام را بالا ببرم؟"

در این یادداشت راهکارهای ساده‌ای ارائه شده است که می‌تواند در افزایش درآمد شما مؤثر باشد. توجه داشته باشید که رویکرد این راهکارها متفاوت از بحث‌هایی همچون "چگونه در 30 دقیقه پولدار شویم؟" یا مواردی از این دست است. در اینجا محور اصلی بحث تغییر در افکار و رویکرد ما نسبت به توانایی خودمان است.

 

1. روی افکار خود نظارت و کنترل داشته باشیم.

نورمن وینست پیل، استاد و نویسنده شناخته‌شده، می‌گوید: «افکارتان را تغییر دهید تا دنیای‌تان تغییر کند.» به عبارت خیلی ساده افکار ما احساسات‌ما را به وجود می‌آورند. احساسات به فعالیت‌های ما جهت می‌دهند و فعالیت‌ها باعث به وجود آمدن نتایج می‌شوند.

هیچ تفکری بدون هزینه در ذهن ما وجود ندارد. هر تفکر یا یک دارایی ارزشمند است یا یک پدیده دست و پاگیر. اگر تفکری که در ذهن‌مان وجود دارد ما را به سمت موفقیت پیش ببرد یک دارایی بسیار ارزنده است اما اگر ما را از مسیر موفقیت خارج کند فقط جای تفکرات مثبت را اشغال کرده است. به همین دلیل خیلی مهم است که افکارمان را در زندگی شخصی و زندگی کاری خردمندانه انتخاب کنیم.

همانطور که در بالا ذکر شد افکار ما نقش تعیین‌کننده‌ای در نتایج‌مان دارند. برای مثال از فروشنده‌های زیادی شنیده‌ام که روزهایی که افکار مثبت دارند خیلی بیشتر از روزهایی می‌فروشند که غرق در تفکرات منفی هستند. این موضوع را می‌توان به تمام رده‌های یک سازمان تعمیم داد. وقتی یک مدیرعامل با افکار مثبت وارد سازمانش می‌شود در پایان روز از نتایجی که به دست آورده و روزی که سپری کرده احساس رضایت بسیار بیشتری دارد نسبت به زمانی که با تفکرات منفی پا در دفترش گذاشته است.

بنابراین همین الآن که در حال خواندن این مطلب هستیم، تصمیم بگیریم یکی از تفکرات منفی را از ذهن‌مان بیرون کنیم و جایی را که این تفکر اشغال کرده به یک فکر مثبت و سازنده بدهیم.

 

2. هیچ‌وقت دیگران را فراموش نکنیم.

زیگ زیگلار می‌گوید: «شما می‌توانید به هر چیزی که در زندگی می‌خواهید دست یابید اگر به اندازه کافی به افراد دیگری هم کمک کنید که به آنچه می‌خواهند دست یابند.» اگر واقعاً این تفکر را داشته باشیم که به دیگران کمک کنیم تا به آنچه می‌خواهند برسند، به خواسته‌های خود نیز دست خواهیم یافت. به همین دلیل است که کرکبی در کتاب فلسفه مدیریت عنوان می‌کند که مدیر یک سازمان باید به فکر سود تمام ذینفعان باشد و به همین دلیل است که این فیلسوف دانمارکی معتقد است رابطه مدیر و کارمند یک رابطه کاملاً متقارن است. اگر مدیر سعی کند تقارن این رابطه را به هم بزند، ابتدا ارتباطش با آن کارمند و سپس با کل سازمان دچار اختلال می‌شود. یکی از تفسیرهای رابطه متقارن این است که مدیر سود را تنها برای خود نخواهد.

 

3. منطقه راحتی خود را از بین ببریم.

رابرت آلن می‌گوید: «هر چیزی که شما می‌خواهید خارج از منطقه راحتی‌تان قرار دارد.» نگاه ما به منطقه راحتی‌مان باید به شکل یک زندان باشد که خودمان ایجاد کرده‌ایم. این زندان باعث می‌شود که افکار و ایده‌های ما را محدود می‌کند. 

برای اینکه درآمد خود را "انتخاب" کنیم باید به این باور برسیم که تا از منطقه راحتی خود خارج نشویم نمی‌توانیم تغییری اساسی در وضع فعلی به وجود آوریم.

http://dargi.ir

پایه های کسب درآمد اینترنتی

طبعاً شروع هر نوع بیزینسی اعم از آنلاین و آفلاین، یک سری پیش نیازها و در واقع پایه ها دارد. کسب و کارهای اینترنتی هم به عنوان نسل جدید بیزینس ها که سهولت راه اندازی یکی از بزرگ ترین مزایای آنهاست، از این قاعده مستثنی نیستند.

به عنوان فردی که به کسب درآمد اینترنتی مشغول است و این روش را راه رسیدن به رویاهای خود می داند، می بایست بیزینس خود را بر پایه هایی استوار کنید که هرگز بیم شکستن آن نرود.

به یاد داشته باشید: “مرتفع ترین ساختمانها، قوی ترین پی ها را دارند.

در این پست، هدف معرفی پایه های کسب درآمد از اینترنت است که در ادامه با آنها آشنا خواهید شد.

 

سایت یا بلاگ در حال آپدیت

مهمترین قضیه در یک بیزینس آنلاین و کسب و کار اینترنتی موفق، سایت یا بلاگی است با محتوای جدید و در حال آپدیت شدن. اما درباره سایت یا بلاگ نکاتی بسیار مهم وجود دارد که در زیر به آن اشاره میکنم:

  1. دومین: انتخاب دومین مناسب که معرف موضوع سایت شما باشد و البته کوتاه بوده و به خاطر سپای آن هم آسان باشد، یکی از موارد بسیار مهم است.
  2. هاست: هاستی که انتخاب می کنید شاید از نظر اهمیت هم ردیف آپدیت بودن بلاگ شما باشد! واضح است که وقتی هاستی که برگزیده اید فاقد کیفیت لازم (سرعت مناسب- آپتایم بالا- پشتیبانی قوی) باشد، در واقع شما در حال قطع کردن درختی قطور تنها با یک چاقوی میوه خوری هستید!
    توجه داشته باشید افرادی که سروری اجاره کرده و به فروش هاست مشغولند، بسیار زیادند. از آپتایم سرور و پشتیبانی آن اطمینان حاصل کنید. مطمئن شوید از اطلاعات شما روی هارد دیگری، بک آپ تهیه می شود تا اگر به هر دلیلی برای هارد سرور مشکلی پیش آمد یا کلاً سرور از دستس خارج شد، اطلاعات شما از دست نرود.
    به شدت تأکید می کنم از کار کردن با افرادی که صرفاً ادعای خدمات می کنند اما تعداد مصرف کنندگانشان بیشتر از ۱۰ نفر نیست، بر حذر باشید. اینگونه افراد خیلی ساده خود را نشان می دهند! به حرفهایشان دقت کنید… .
  3. آپدیت کردن: همان طور که عرض کردم، بحث آپدیت کردن از مهم ترین مسائلی است که یک بلاگ با آن روبرو است. اما این آپدیت کردن، افزودن محتوای جدید به بلاگ یا سایت، باید تحت شرایطی صورت گیرد:
    • هرگز کپی نکنید و برای بروز رسانی از مطالب سایر سایتها و بلاگها استفاده نکنید.
    • آپدیت را به طور منظم انجام دهید.
    • موضوع مطالب افزوده شده جدید رابا مطالب قبلی هماهنگ کنید. در واقع به هماهنگی موضوعی مطالب توجه داشته باشید.
    • بلاگ یا سایت شما می بایست منبعی نو از اطلاعات برای گوگل و کاربران اینترنت باشد.

تجاری سازی بلاگ یا سایت

فراموش نکردیم که هدف کسب درآمد از اینترنت است پس صرفاً ایجاد منبع اطلاعاتی کمکی به این هدف نخواهد کرد. باید بلاگ یا سایت مفید خود را تجاری کنیم تا بازدید کنندگان به عنوان علاقه مندان به موضوع سایت، برای ما درآمدزا باشند.

مطالعه و تحقیق

آپدیت کردن بلاگ قطعاً نیاز به اطلاعات در زمینه موضوع اصلی بلاگ دارد و این جز با مطالعه و تحقیق حاصل نمی شود. بخشی از تمرکز شما می بایست بر این مهم بوده و آن را جدی بگیرید. چرا که بدون محتوا هگز نخواهید توانست در بازار رقابت اینترنت دوام آورید.

مدیریت سایت یا بلاگ مبحث جدید است که طبعاً برای آشنایی با آن هم نیاز به مطالعه دارید. با این حساب یکی از ارکان اصلی راه اندازی کسب و کار اینترنتی همین مطالعه و تحقیق خواهد بود.

http://84edu.net

بازاریابی مجازی Virtual Marketing

جعبه جادوی بازاریابی اینترنتی دیجی‌ کالا

کمتر کسی را می‌توانید پیدا کنید که قصد خرید وسایل الکترونیکی مانند گوشی تلفن همراه، لپ‌تاپ، تبلت و دوربین دیجیتال را از طریق اینترنت داشته و سری به سایت دیجی‌کالا (DigiKala) نزده باشد. دیجی‌کالا که براساس ادعای مدیران آن با داشتن سهم 85 درصدی از بازار خرده‌فروشی آنلاین، رتبه اول فروش اینترنتی در بین سایت‌های ایرانی را داراست، پیش از آنکه به‌عنوان یک فروشنده اینترنتی مطرح شود، برند خود را به‌عنوان یکی از معتبرترین منابع اینترنتی برای کسب اطلاعات در زمینه وسایل و تجهیزات الکترونیکی به کاربران فارسی‌زبان شناساند.

35123642623623634724623632643742373

این شرکت که کمتر از 10 سال از عمر آن می‌گذرد، آنقدر در بازاریابی اینترنتی موفق عمل کرده که مجله اکونومیست (Economist) در گزارش خود ارزش این شرکت را در سال 2014 بالغ بر 150 میلیون دلار تخمین زده و مجله فوربس (Forbes) مقاله‌ای راجع به داستان موفقیت آن منتشر کرده است. شاید از خودتان بپرسید جعبه جادوی بازاریابی اینترنتی دیجی‌کالا شامل چه چیزهایی است که صاحبان آن را تا این اندازه به موفقیت رسانده است؟ در این مقاله تعدادی از عواملی را که می‌توان از آنها به‌عنوان محتویات جعبه جادوی موردنظر یاد کرد با یکدیگر مرور می‌کنیم.

1) تولید محتوای دست اول

یکی از بارزترین ویژگی‌های دیجی‌کالا، تولید محتوای اصیل (Original)، ارزشمند و مرتبط با نیاز کاربران است. برای کسی که می‌خواهد یک محصول الکترونیکی مانند یک هارد اکسترنال بخرد، مهم است که از مشخصات فنی آن محصول باخبر شود، امکان مقایسه آن را با دیگر محصولات داشته باشد و بفهمد در محدوده قیمتی مورد نظرش چه محصولاتی قابل خریداری است. دیجی‌کالا تمام این موارد را به‌صورت رایگان و با کیفیت عالی در اختیار کاربران قرار می‌دهد.

2) تنوع در نوع محتوای تولیدی

یکی دیگر از ویژگی‌های راهبرد بازاریابی محتوایی (Content Marketing) دیجی‌کالا، تنوع در نوع محتواهای تولیدی است. دیجی‌کالا علاوه بر محتوای متنی از محتواهای چندرسانه‌ای مانند عکس و فیلم نیز به‌طور مؤثر استفاده می‌کند. در نتیجه کاربری که قصد خرید محصولی را دارد، بدون آنکه نیازی به مراجعه حضوری به بازار داشته باشد، می‌تواند محصول موردنظر را براساس عواملی همچون شکل ظاهری، ابعاد و رنگ مورد ارزیابی قرار دهد.

3) تولید محتوا توسط کاربران

تولید محتوا توسط کاربران در قالب ارسال نظرات و نقدهای تخصصی در مورد محصولات، جزو یکی از مشخصه‌های مهم سایت دیجی‌کالاست. هیچ چیز برای افرادی که قصد خرید اینترنتی دارند خوشایندتر از این نیست که ببینند افراد دیگری که قبلاً از محصول موردنظر آنها استفاده کرده‌اند، نظرات‌شان را راجع به آن محصول در سایت درج کرده‌اند. از کنار هم قرار دادن نظرات و نقدهای کاربران مختلف، یک فرد راحت‌تر می‌تواند تصمیم‌گیری کند که آیا محصول موردنظر خواسته‌ها و نیازهای او را برآورده می‌سازد یا خیر؟

4) ایمیل مارکتینگ هوشمندانه

دیجی‌کالا در ایمیل‌های ارسالی خود علاوه بر آنکه مشتریانش را از آخرین محتواهای قرار داده شده در سایت مطلع می‌کند، ایمیل‌هایی را نیز برایشان ارسال می‌کند که در آنها تخفیف‌های بسیار جذابی پیشنهاد شده‌اند و تنها تا مدت زمان محدودی اعتبار دارند. همان‌گونه که رولف دوبلی (Rolf Dobelli) در کتاب معروف خود به نام هنر شفاف اندیشیدن اشاره می‌کند، یکی از خطاهای شناختی ذهن انسان، خطای ترجیح از دست ندادن است. این خطا باعث می‌شود انسان بیشتر تمایل داشته باشد تا چیزی را از دست ندهد (یا ضرر نکند) تا اینکه چیزی را به دست آورد. برای مثال، وقتی بدانید محصولی فقط تا آخر همین هفته با 50 درصد تخفیف قابل خریداری است، به‌طور ناخودآگاه تمایل پیدا می‌کنید هر چه سریع‌تر آن را خریداری کنید و بعدا آن را به دو برابر قیمت فعلی نخرید (یا 50 درصد ضرر نکنید)، حتی اگر مطمئن نباشید که در حال حاضر واقعاً به آن محصول نیاز دارید یا خیر. دیجی‌کالا از این نکته به‌طور هوشمندانه در ایمیل مارکتینگ خود استفاده می‌کند.

5) طراحی حرفه‌ای تجربه کاربری

یکی از مشخصه‌هایی که در سایت دیجی‌کالا مشهود است، سهولت کار با سایت و یافتن محصول موردنظر است. کاربر این امکان را دارد که براساس نوع محصول، برند، قیمت و امکانات فنی، به جست‌وجوی محصول موردنظرش بپردازد. جانمایی منوها طوری است که جابه‌جایی بین صفحات و یافتن صفحه موردنظر به سهولت انجام می‌پذیرد و کاربر گیج نمی‌شود. همه اینها در کنار سایر جزییات رعایت شده در طراحی سایت، باعث می‌شود در مجموع تجربه کاربری (UX) برای کاربر لذت‌بخش باشد و زمان حضور در سایت (Onsite time) و دفعات مراجعه مجدد وی افزایش یابد. بدیهی است که پشت همه این موارد یک تیم حرفه‌ای طراحی تجربه کاربری وجود دارد.

http://forsatnet.ir