مقالات مفید در زمینه بازاریابی مجازی

در این پست میخواهیم مقالات مفیدی در مورد بازاریابی مجازی ارائه دهیم.

بازاریابی مجازیVirtual marketing

بازاریابی دیجیتالDigital Marketing

بازاریابی محتوا Content marketing

 بهینه سازی سایت برای موتورهای جستجوSEO

بازاریابی عصبی در بازاریابی مجازی

بازاریابی درون گرا

بازاریابی آنلاین

 بازاریابی محتوایی در پرتو توجه به مخاطب

موفقیت ومشاوره Success and Advice

بازاریابی در شبکه های اجتماعیMarketing on social networks 

رازهای ناگفته کارآفرینان موفق!

رازهای ناگفته کارافرینان موفق

امروزه در منابع مختلف آموزشی (اعم از کتب های آموزشی، نشریات، مقالات اینترنتی، همایش های کارآفرینی و غیره) به انواع فوت و فن های کسب موفقیت در تجارت اشاره می شود و راهکارهای تئوری پیشتاز بودن در بازار مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.
برخی کارشناسان، پشتکار فراوان را عامل کامیابی می دانند و برخی نیز داشتن طرح تجاری را.
گروهی حضور پررنگ در وب را مهم بر می شمارند و برخی، شناسایی دقیق خواست ها و سلایق مشتریان را اولویت اصلی به حساب می آورند.

اگر چه همه این توصیه ها ممکن است به جای خود درست و قابل قبول باشد ولی به عقیده من در همه آنها از یک عامل اصلی غفلت شده: انعطاف پذیری.
اگر چه اهل فن معمولاً «انعطاف پذیری» را در فهرست ویژگی های مدیران تحسین شده به شمار نمی آورند ولی اگر شما با کارآفرینان موفقی که چه بسا در طی مسیر تجاری خود با فراز و نشیب های زیادی مواجه بوده اند، دلیل موفقیت آنها را بپرسید، به شما خواهند گفت که آنها از مشکلات نهراسیدند، در پیمودن مسیر متزلزل نشدند و به گونه ای هنرمندانه با مشکلات روبرو شدند و آنها را پشت سر گذاشتند.

اگر پای صحبت این مدیران موفق بنشینید، احتمال از روزهای دشواری سخن خواهند گفت که به علت سخت شدن شرایط، قصد کنار گذاشتن کسب و کار خود را داشته اند؛ یا از ماه های مدیدی که در آخرین روزهای ماه، نه تنها هیچ پولی برای آنها نمی مانده بلکه کلی قرض هم بر دوششان سنگینی می کرده است.
با این حال آنها کلاه خود را سفت چسبیدند و در چنین هوای طوفانی و نامساعدی تلاش کردند از حرکت بازنایستند.

در مقوله کارآفرینی، انعطاف پذیری یعنی توانایی از سر گذراندن یک رویداد مخرب و ناگوار؛ یعنی دگرگونی پذیری و انعطاف کافی برای همسو شدن با جریان کسب و کار.

در ادامه، پنج راهکار برای توسعه انعطاف پذیری تجاری ارائه می شود:

1. توانایی های خود در تصمیم گیری را ارتقاء دهید
ساده ترین راه برای جلوگیری از استرس و ناکامی این است که بتوانید تصمیمات مهم را بهتر و سنجیده تر بگیرید.
مدیران در عین انعطاف داشتن باید با قاطعیت عمل کنند.
هر چه بهتر بتوانید منابع مورد نیاز در اتخاذ و اجرای تصمیمات کاری تان را شناسایی کنید، حرکت شما شتاب و قدرت بیشتری به خود می گیرد.
ضمناً تصمیماتی را که در گذشته اتخاذ کرده اید، تکمیل کنید و ببینید از نتیجه این تصمیمات، چه تجربه ای کسب کرده اید.
اگر دوباره بخواهید همان کارها را انجام دهید، چه تفاوت هایی لحاظ خواهید کرد؟
در فعالیت های آتی خود از این تجارب چه استفاده هایی به عمل خواهید آورد؟

2. از تکنیک 10-10-10 در تصمیم گیری استفاده کنید
10-10-10 تکنیکی ساده برای بهبود فرایند تصمیم گیری است و به اولویت بندی بهتر کارها کمک می کند.
سوزی ولچ (Suzie Welch) این تکنیک را ارائه داده است.
برای استفاده از این تکنیک سه سوال ساده از خود بپرسید: پیامد این تصمیم بعد از 10 دقیقه، بعد از 10 ماه و بعد از 10 سال چیست؟
تکنیک 10-10-10 به ما کمک می کند که با دید بازتری به آینده بنگریم و آن گاه تصمیم بگیریم.
این تکنیک همچنین ما را در حذف راحت تر تصمیمات احساسی یاری می دهد.

3. دانش خود را افزایش دهید
گاهی اوقات واقعاً در می مانیم و از خودمان می پرسیم چگونه می شود در این شرایط دشوار که رقابت های سنگینی در بازار جاری است، بتوانیم فروش خوبی داشته باشیم.
متاسفانه ما اغلب تمایل داریم از شکست ها و تجربیات تلخ درس بیاموزیم.
هر چه شما بهتر بتوانید نقصان اطلاعات خود را از شیوه های صحیح آن – از قبیل کتاب، مقالات، مربیان و دیگر منابع آموزشی برطرف سازید، کسب و کار موفق تر و پررونق تری خواهید داشت.

4. سپاسگزار باشید
هر چقدر هم که اوضاع درهم برهم باشد و شما آشفته و نگران، باز هم مجالی برای دیدن زیبایی ها و قدردانی وجود دارد.
اگر قصد دارید «انعطاف پذیری» را در خودتان تقویت کنید، باید حتماً چیزهای خوب و باارزش را نصب العین خویش قرار دهید.
ممکن است برای قدردانی از دیگران به درست کردن یک لیست نیاز داشته باشید؛ مثلاً لیستی از دوستان سابق تان در دانشگاه که قرار است با آنها تماس بگیرید و حالشان را جویا شوید.
اگر همیشه به دنبال ناکامی ها و مشکلات باشید، ممکن است دیگر مجالی برای دیدن شادکامی ها و موفقیت ها وجود نداشته باشد.

5. به خودتان اعتماد کنید
هر تصمیمی که شما در حوزه کاری تان اتخاذ می کنید – صرف نظر از نتایجی که به بار می آورد – بر اساس شم تجاری شما تنظیم می شود.
به یاد داشته باشید که کارآفرینی ملغمه ای است از زمین خوردن، تجربه به دست آوردن، رشد کردن و برنده شدن.
به خودتان باور داشته باشید که هر گاه مشکلی بر سر راهتان سبز شد می توانید با درایت و تدبیر آن را از جلوی پایتان بردارید.
بی شک کارامدی نگرانی و استرس همواره کمتر از قدرت سازندگی اقدامات هدفمند است.
مهم نیست که جاده چقدر دراز است و مسیر چقدر پر سنگلاخ.
آنچه که اهمیت دارد این است که هر روز فرصتی نو برای شروع و حرکت به سمت آرمان ها است.

http://www.mahmoodbashash.com

شجاعت، شرط اصلی برای شروع یک حرفه جدید

شروع یک کار جدید جرات و شجاعت می‌خواهد! هر کار جدیدی خطرات و مشکلات بسیار زیادی با خود دارد که باعث می‌شود خیلی‌ها از شروع آن بترسند.
داشتن جرات برای شروع کردن می‌تواند چالش‌انگیز باشد

خیلی‌وقت‌ها یکی از بزرگترین مشکلات در شروع یک کار و حرفه جدید، مشکل شروع کردن است. گذشتن از حقوق ماهیانه کار قبلی و در نظر گرفتن اینکه شروع کار خودتان مسئولیت‌ها و تعهدات خاص خود را دارد، شروع را دشوار می‌کند. دوست دارید بدانید چطور می‌تواند خطرات شروع کار جدید را کم کرد و مزایا و پاداش آن را در سال اول به حداکثر رساند؟

دلیل اینکه یک سال اول اهمیت بسیاری دارد این است که سازمان تجارتهای خُرد اعلام کرده که ۲۴ درصد از بیزنس های تازه راه اندازی شده، در سال اول شکست می خورند و ۵۰ درصد از آنها در ۵ سال اول تعطیل می شوند.

دوست دارید بدانید چطور جزء ۲۴٪ کسانیکه طی یکسال اول شروع با شکست روبه‌رو می‌شوند نباشید؟

کارهای زیادی هست که برای اطمینان از موفقیت می‌توانید انجام دهید:
۱. تصمیم به شروع بگیرید. این اولین قدم در شروع کار جدید خودتان است: داشتن این طرزفکر که می‌خواهید کار خودتان را شروع کنید. این می‌تواند یکی از سخت‌ترین مراحل کار باشد. اینکه تصمیم به شروع بگیرید به این معنی است که فکرتان این است که می‌خواهید شروع کنید. یعنی به این ادراک رسیده‌اید که می‌خواهید کاری برای خودتان داشته باشید و به همین دلیل تصمیم می‌گیرید وارد عمل شوید.
۲٫ وارد عمل شوید. این مهمترین قدم در موفقیت هر کار و حرفه است. وارد عمل شدن می‌تواند کلیه جوانب کارتان را در بر گرفته و در طول حیات حرفه‌تان باید به کار بسته شود. وارد عمل شدن مهمترین تفاوت بین موفقیت و شکست است. خیلی افراد خود را درگیر جزئیات می‌کنند، آنقدر که باعث می‌شود قبل از اینکه حتی شروع کرده باشند، خسته و ناامید شوند.
۳٫ برای موفقیت برنامه‌ریزی کنید. شکست در برنامه‌ریزی درواقع برنامه‌ریزی برای شکست است. این جمله به خوبی اهمیت برنامه‌ریزی برای کار را نشان می‌دهد. اگر در سرتان است که کارتان را رها کنید، دقت کنید که قبل از آن برنامه‌های کار جدیدتان ریخته شده باشد. برنامه‌ریزی کردن برای یک کسب و کار جدید می‌تواند کاری زمان‌بر و دشواری باشد. داشتن یک درآمد مشخص وقتی مشغول این مرحله از کارتان هستید تاثیر بسیار زیادی در موفقیت یا شکست شما دارد. بنابراین قبل از اینکه کارتان را رها کنید، برنامه‌هایتان را بریزید.
۴. اهداف. کسانیکه هدف دارند به طور طبیعی موفق‌تر از آنهایی هستند که هیچ هدفی ندارند. آرزوها زمانی به واقعیت تبدیل می‌شوند که آنها را به صورت اهداف عملی روی کاغذ بیاورید. اهدافی واقع‌بینانه تعیین کنید و بعد اتفاقات و فرایندهای عملی برای رسیدن به آنها طراحی کنید.
خیلی وقت‌ها بهتر است با هدف نهایی شروع کنید و به عقب برگردید. مثلاً اگر هدفتان این است که ۵۰۰۰ مشتری بالقوه تولید کنید. حالا هدف قابل‌شمارشی دارید که می‌توانید با سوالاتی مثل اینها به سمت آن بروید:
چطور باید لیست این مشتری ها را تولید کنم؟
برای کنترل آنها به چه سیستم‌هایی نیاز دارم؟
چطور باید آنها را به مشتری بالفعل تبدیل کنم؟
این محصول یا خدمات را چطور باید به مشتری برسانم؟
اینها فقط تعداد کمی سوال هستند که می‌توانند کمکتان کنند. مهمترین مسئله‌ای که باید به خاطر داشته باشید این است که اهدافی قابل‌دسترسی تعیین کنید و برای رسیدن به آن اهداف باید راه‌هایی در نظر بگیرید.
۵. زیربنا را بسازید. پیدا کردن فروشندگان و تولیدکنندگان مناسب مرحله‌ای بسیار وقت‌گیر است. قرارداد بستن و کنار آمدن با آنها هم نیازمند زمان است اما باعث می‌شود کارتان را درست شروع کنید. خیلی مهم است که نقش هرکس را در کار به خوبی مشخص کرده و برای همه توضیح دهید زیرا این مسئله نقش بسیار مهمی در موفقیت و شکست کارتان خواهد داشت.
۶. درآمد. درمورد درآمد دو استراتژی کلی وجود دارد. آنتونی رابینز می‌گوید، «جایی که فکر بکار می افتد، انرژی جریان دارد.» ذات این فرایند فکری زمانی است که می‌خواهید علاقه‌تان را دنبال کنید. اگر بخواهید خودتان را بین دو کار تقسیم کنید، خیلی از فرصت‌ها را از دست خواهید داد. فلسفه او این است که بلند شوید و آن را به مرحل عمل برسانید.
استراتژی دیگر این است که صبر کنید تا درآمد کار جدیدتان به اندازه نصف حقوق کنونی‌تان شود. فلسفه آن این است که اگر بتوانید درآمدتان را بااینکه فقط به صورت نیمه‌وقت در آن فعالیت دارید، به نصف حقوقتان برسانید، اگر کار جدیدتان را تمام‌وقت کنید، خواهید توانست درآمدتان را دوبرابر کنید.
این استراتژی دوم خطر کمتری دارد زیرا داشتن یک حقوق باعث می‌شود بتوانید اهدافتان را سریعتر اجرا کنید. اما ممکن است در حین راه بعضی فرصت‌ها را از دست بدهید.
۷. چشم‌انداز٫ داشتن نگرش درست تفاوت بسیاری در کارتان ایجاد خواهد کرد. نباید هیچ موقعیتی را مشکل یا شکست ببینید. دلیل آن این است که هر اتفاقی هم که بیفتد، یا می‌توانید دوباره شروع کنید و یا فردا با اطلاعات بیشتر شروع کنید.
شکست برای همه اتفاق می‌افتد، حتی برای سرمایه‌داران بزرگ. رمز کار این است که وقتی شکستی اتفاق افتاد، همه تمرکزتان را روی شکست محدود نکنید، بلکه به قسمت‌هایی از کارتان نگاه کنید که موفق شده‌اید.
گاهی اوقات نیروی بازار دلیل شکست یا موفقیت یک کار می‌شود اما خیلی از کارها و بیزنس‌های جدید هم بخاطر موانع درونی صاحب آن شکست می‌خورند تا موانع خارجی. خیلی از این به نگرش شما بستگی دارد. بیشتر صاحبین مشاغل بخاطر نداشتن منابع شکست نمی‌خورند، بلکه بخاطر نداشتن نگرش درست.
در آخر باید بگوییم که شروع یک بیزنس جدید برای خودتان نیاز به جرات و شجاعت دارد اما می‌تواند یکی از پرفایده‌ترین فعالیت‌هایی باشد که تابحال انجام داده اید. درست است که خطرات و مشکلاتی نیز با آن همراه است اما زندگی همین است. مهمترین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که برنامه‌ریزی کنید، وارد عمل شوید و هیچوقت به شکست بعنوان شکست نگاه نکرده و دیدگاه خوبی به رشد، پیشرفت و شکوفایی کارتان داشته باشید.
 
http://academymarketing.ir/?p=667

مهم ترین تجربه زندگی (بازاریابی مجازی)

برایان تریسی نویسنده مشهور در حوزه فروش و سخنرانی در کتابِ «قدرت بیان»-ش می نویسد :
« چندی پیش، کنفرانسی برای حسابداران برحستهی یک شرکت بزرگ جهانی داشتم تاتکنیک های ترغیب کننده را آموزش می دادم. منبا این پرسش آغاز کردم: «چند نفر از شما فروشنده اید؟» سالن کاملا ساکتبود و هیچ صدایی دیده نمی شد. یکی از دلایلی که حسابداران، این حرفه راانتخاب کرده اند، این است که هیچ گاه چیزی را به کسی نمی فروشند.
من برای چند لحظه مکث کردم و سپس پرسیدم: «بگذارید پرسش ام را به گونه ی دیگری بیان کنم. چند نفر از شما واقعا فروشنده هستید؟»
چند لحظه که گذشت، مدیر ارشد اجرایی سازمان،متوجه مطلب شد و به آرامی دستش را بلند کرد. کاملا معلوم بود که دیگران بادیدن این صحنه، تعجب کرده بودند.
سپس از ان ها پرسیدم: «چند نفر از شما درآمدو سودی را که کسب می کنید، به افزایش تعداد مشتریان و بیلان کاری تانبستگی دارد؟» همه ی آن ها بدون مکث، دست شان را بالا بردند و من سپس گفتم: «پس همه ی شما فروشنده هستید»

مدیریت ارتباط با مشتری CRM

اگر عمیق تر به خودمان و اطرافیان مان نگاه کنیم، متوجه می شویم که همه ی ما به نوعی فروشنده ایم؛عده ای که کارمند اند، هشت ساعت از ۲۴ ساعت هر روزشان را می فروشند و پول دریافت می کنند.

دیگری که هنرمند است، هنرش را عرضه می کند و محوبیت، می گیرد؛

و آن یکی هم که با دیگران به خوبی می تواند رابطه برقرار کند، موقعیت های بهتری خواهد داشت…

درست است که همه ما به نوعی فروشنده هستیم ولی همه مان هم می دانیم که فروشندگی اصلا کار آسانی نیست که بتوان بدون علم، آن را به خوبی انجام داد.
اگر از شما بپرسند که «باید چه کنیم تا چیزی را به خریدار بفروشیم؟»، بدون شک، همه ی شما خواهید گفت که «باید دیگران را به خرید ترغیب کنیم». ولی چگونه؟

شاید از میان ما کسی پیدا شود که تا امروز چیزی را به کسی نفروخته باشد؛
ولی حتما همه ی ما تجربه ی خرید داریم.

همه ی ما کاملا می دانیم که در فرایند خرید، فروشنده با سخنان خود سعی دارد که ما را به خریدن آن محصول، ترغیب کند. پس یکی از مهم ترین کارها برای ترغیب به خرید، سخنرانی است.
مگر اصلا فروش بدون سخنرانی هم می شود؟

شاید به خود بگویید که «کار من نیست!»
یا این که بگویید «من برای این کار ساخته نشده ام»… شاید خیلی از شما از سخنرانی می ترسید.

می ترسید که نتوانید دیگران را با سخنان تان به انجام کاری قانع کنید و آن ها سخنان شما را نپذیرند.
می ترسید که خطا کنید و مشتری ها به شما بی توجهی کنند.

__دیوید تیون؛ بازیگر انگلیسی

« بعد از هزاران بار که روی سن حضور داشته ام،
هنوز هم موقعی که می خواهم بر روی سن بروم، حالت تهوع و سرگیجه دارم»

اصلا نگران نباشید؛ اینترس، یک چیز عادی است.
حتی بزرگان سخنرانی هم که هزاران بار در جمع های گوناگون سخنرانی کرده اند، پیش از سخنرانی، استرس دارند؛ ولی آن ها نکته ها و ریزه کاری های را می شناسند که با رعایت آن ها، این آشوب درونی را سرکوب می کنند و نتیجه های عالی می گیرند.

ما در این مقاله،
قصد داریم که این نکته ها و ریزه کاری ها را به شما معرفی کنیم تا بتوانید با چند بار تمرین، در فروش، استاد ترغیب دیگران شوید.

فرض کنید که روبروی جمعی از حضار ایستاده اید و به شما گفته اند که آن ها را برای خرید فلان محصول، ترغیب کنید.چه حسی دارید؟ ترس؟ دستپاچگی؟

و یا فرض کنید قرار است با یک فرد غریبه که برای مثال یک بازیگر مطرح که فیلم هایش را دوست دارید میخواهید ارتباط برقرار کنید، سلام علیک کنید، دوست شوید، آیا استرس خواهید داشت پا پیش بگذارید و خودتان را معرفی کنید و یک رابطه را بفروشید؟ چه کار باید بکنید؟


یک محصول، خدمت، رابطه، زمان و … تمام افراد مهم و موفق دنیا زمانی در زندگی شان مجبور بوده اند چیزی را به شخصه بفروشند و این تجربه به گفته خودشان مهم ترین تجربه زندگی شان بوده است.

پس، اگرمیخواهید بدانید چطور هرچیزی را به هرکسی فقط با تکنیک سخنوری و اقناع مخاطب بفروشید، این مقاله همان چیزی است که دنبالش بودید… اگر می خواهید که بدانید باید چه کنید...

سخنرانی هم یکی از انواع فروش است که خیلی از اصول آن، در فروش هم کاربرد دارد.
در واقع، گاهی شاید نشود این دو را از هم جدا کرد.

با یادگیری و بکارگیری اصول سخنرانی در فروش، مخاطبان بیشتری به شما اعتماد می کنند که در نتیجه، اثر سخن شما بر آن ها بیشتر خواهد شد.

شما همیشه یک انتخاب دارید:

  • یا اینکه بر دیگران تاثیر بگذارید
  • یا اینکه از دیگران تاثیر بپذیرید.

انتخاب با شماست !
خبر خوش این است که مهارت سخنرانی برای فروش، آموختنی است.

همه ی فروشندگان برجسته ی امروز، فروشندگان ضعیف دیروز بوده اند.
این تمرین و ممارست است که انسان را برجسته می کند.

آیا می خواهید که خوب بفروشید و بر مشتری ها اثرگذار باشید؟

خب پس ترس تان را کم کنید و برای افزایش اثربخشی تان، موارد زیر را رعایت کنید.

  1. ترس را از مشتری بگیرید
    هیچ کس نمی خواهد چیزی را بخرد که بعدا پشیمان شود.


بنابراین تقریبا همه ی ما پیش از انجام کاری، از انجام اش می ترسیم.

هنگامی که شما، ویژگی ها و مزایای محصول، خدمت یا ایده ی خود را برای مخاطب تان بیان می کنید، او به خاطر تجربه های بدی که در گذشته از خرید داشته است، به نوعی شرطی شده است و با شک و شبهه و محتاطانه با شما برخورد می کند. در واقع، این، ترس از اشتباه است.

در نتیجه، در فرایند فروش، یکی از نخستین کارها این است که با سخن ها و رفتار خود، این ترس خریدار را کاهش دهید و کاری کنید که به شما اعتماد کند.

 

  1. با اعتمادتان توافق کنید
    شما از صیح تا شب، کار می کنید تا مثلا بتوانید یک ماشین خوب بخرید؛ تا این که بتوانید زندگی بهتری داشته باشید.

تا کنون از خود پرسیده اید «چرا؟»… فکر نکنید، من به شما می گویم: «اعتماد»
شما یک ماشین خوب، یک خانه ی خوب و یک مدرک تحصیلی بالا را برای اعتبارتان می خواهید.
برای اینکه دستکم با دیگران، متفاوت باشید تا بتوانید تاثیرگذار باشید.

در فروش هم همین است؛
هرچه مردم بیشتر شما را قبول داشته باشند، بیشتر توسط شما ترغیب می شوند.
در واقع، بیشتر از شما می خرند !

ولی در برخورد با مشتری، این فضا حاکم است که او از معامله با شما و و اشتباه احتمالی اش می ترسد و در ابتدا، شما نزد او یا اعتباری ندارید و یا اینکه خیلی کم است.
بنابراین شما باید در برخورد اول، اعتبارتان را افزایش دهید.

هر سخن و رفتار شما در برخورد اول، چه با تلفن باشد چه با ایمیل و یا …، روی اعتبار شما تاثیرگذار است؛ نحوه ی سخن گفتن، راه رفتن، لباس پوشیدن، دست دادن و …
شاید در میان این ها، بیشترین تاثیر را واژه هایی داشته باشند که ما به کار می بریم.
پس باید بیشتر از همه، روی آن ها کار شود.

بنابراین باید کاری کنیم که خریدار، احساس خرید کند، نه اینکه چیزی به اصرار به او فروخته شود.

شما می توانید با گفتن از مواردی که محصول یا خدمت شما به دیگران کمک کرده است، اعتماد مشتری را جلب کنید.

این که فواید و مزایای محصولات خود را پیوسته و همه جا جار بزنید، نشانگر هوشیاری شما نیست؛
بلکه اگر شما با طرح پرسشی، همه ی فواید و مزایای محصول یا خدمت خود را بیان کنید، شما هوشیارانه می فروشید.

زیرا این پرسش شما باعث می شود که مشتری به محصول و خدمت شما بیشتر فکر کند.
مثلا بجای اینکه بگویید «این دستگاه می تواند در هر دقیقه ۵۰ کپی به شما بدهد»، بگویید «می دانید که هر دستگاه کپی بطور میانگین چند کپی در دقیقه می گیرد؟ ۳۵ تا. ولی این دستگاه به دلیل فناوری جدیدی که دارد، می تواند در هر دقیقه ۵۰ کپی بگیرد»

برای اینکه چیزی به مشتری بفروشید، باید بدانید که او چه می خواهد، و برای این که بدانید او چه می خواهد، باید از او بپرسید !

پرسش هایی که می شود، تاثیر زیادی بر خرید مشتری دارد.
پس صادقانه و شفاف بپرسید. به گونه ای که مشتری متوجه شود برایتان مهم است.

به سخنان افراد گوش کنید تا اعتماد شان را جلب کنید.
هر چه بیشتر به پاسخ ها و گفتگوی مشتری ها گوش دهید، آن ها بیشتر شما را دوست خواهند داشت و به شما اعتماد می کنند. گوش دادن به سخنان افراد، یخ بدگمانی و تردید را ذوب می کند، ترس مخاطبان تان را کم می کند و اعتبار شما را افزایش می دهد.

انجمن ملی مدیریت خرید امریکا، به مدت چند سال،
دو سوال زیر را از هزاران خریدار کوچک و بزرگ پرسید:
«به نظر شما، خوب ترین و بدترین فروشنده ها، چه ویژگی های بارزی دارند؟»

تقریبا همه ی آن ها یک پاسخ مشترک دادند:
«خوب ترین فروشنده کسی است که سوال های خوبی مطرح می کند،
به پاسخ ها گوش می دهد و کمک می کند که خریدار، خرید خوب و مناسبی داشته باشد.
و بدترین فروشنده هم کسی است که پیوسته، درباره محصول و خدمت اش صحبت می کند
و اجازه نمی دهد که مشتری، پرسشی مطرح کند و اصلا به خریدار گوش نمی دهد که بفهمد چه چیزی می خواهد.»

همان طور هم که قبلا گفته شد، هر چه افراد بیشتر شما را دوست داشته باشند، به شما بیشتر اعتماد می کنند و سخنان شما را بیشتر می پذیرند. بنابراین، روی روابط خود با مشتری تمرکز کنید؛ زیرا احساسات، ارزش گذاری ها را تغییر می دهد.

مشتری در این حالت،
حتی عیب ها و مشکلات کوچک محصول شما را در مقایسه با محصولات رقبا نادیده می گیرد.

  1. به انتقادها خوب پاسخ دهید
    همیشه فرایند فروش، با انتقاد همراه است. مشتری های شما، با تجربه ای که از دیگر فروشنده ها دارد، پرسش ها و انتقادهای بسیاری مطرح می کنند.

در این باره، بهترین فروشنده کسانی هستند که به انتقادها به صورت منطقی می اندیشند و پاسخی قانع کننده و شفاف می دهند. در واقع، فروشنده ی خوب، انتقاد را می پذیرد و از مشتری برای انتقاد سپاسگزاری می کند.

سپس، به مشتری توضیح می دهد که جای نگرانی نیست و نباید به این علت، معامله را ترک کند چون با فلان روش، می توان آن را حل کرد. ولی فروشنده ی ضعیف، با انتقاد ناراحت می شود و نمی تواند به آن پاسخ مناسبی دهد.

http://www.modir1.ir

مدیریت تیم های کاری شکست خورده

مدیریت تیم های شکست خورده

نحوه مدیریت تیم های کاری شکست خورده احیای یک تیم کاری که قبلا شکست خورده، کار آسانی نیست، اما غیرممکن هم نیست. هر مدیری ترجیح می‌دهد مدیریت یک تیم موفق را به دست بگیرد. اما حقیقت این است که برخی تیم‌ها – چه در میادین ورزشی و چه در کسب‌وکار– پیوسته رنج شکست را تحمل می‌کنند، بدون اینکه هیجان پیروزی را تجربه کنند

برای تغییر حس شکست تیم‌هایی که با موفقیت ناآشنا هستند، چه کارهایی باید انجام داد؟ جو فرانتیرا و دنیل لید، در کتاب خود با عنوان «تحول تیمی: راهنمایی برای دگرگونی تیم‌هایی با عملکرد ضعیف» راهکارهایی را برای هدایت و متحول کردن تیم‌های بی‌انگیزه ارائه داده‌اند.تعجبی ندارد که این کتاب مثال‌هایی را از ورزش‌های حرفه‌ای به عنوان مدل اصلی انگیزه و ایجاد تغییرات توسعه‌ای در رفتار ارائه می‌هد. درست همان طور که یک مربی ورزشی ورزشکاران معمولی را به تمرین اضافی تشویق می‌کند، مدیران هم باید روش‌هایی را برای کمک به کارمندان بیابند تا آنها هدف و اخلاق کاری خود را بشناسند و آن را تقویت کنند
تغییراتی در این مقیاس یک شبه اتفاق نمی‌افتند و بنابراین آن را یک جریان بلند مدت در نظر بگیرید. نکته‌های زیر از کتاب مزبور گرفته شده که به احیای تیم کاری شما کمک میکند

-      وقتی مسیر توسعه و پیشرفت را در پیش می‌گیرید، سعی کنید روحیه شکستی را که از قبل باقی مانده، از بین ببرید. هر چقدر تیم شما بیشتر نگران شکست‌های احتمالی باشد، احتمال کشیده شدن آنها به سمت شکست بیشتر است

-      با واقعیت روبه رو شوید و شکست‌ها را – از جمله عملکرد تیمی و فردی – صادقانه ارزیابی کنید. سرپوش گذاشتن روی اشتباهات یا مطرح کردن امور به شکلی کلی موثر نخواهد بود و در این‌صورت کارمندان شما پی به اشتباهات خود نخواهند برد

-      نقش اعضای تیم را به وضوح تعریف کنید و مطمئن شوید که همه افراد می‌دانند چه وظایف و اهدافی دارند. ایجاد مسوولیت‌پذیری به شکل آشکار، اخلاق خود- مدیریتی و خود-کنترلی را در محیط کار رواج می‌دهد
-     کارمندان را تشویق کنید که راه‌هایی را برای توسعه فرآیندها پیشنهاد دهند. اگر به کارمندان اجازه دهید در حل مشکلات سهیم باشند، برای رسیدن به موفقیت سخت‌تر تلاش می‌کنند

-      از تیم‌تان انتظار داشته باشید که بهترین باشند. با توجه کردن به جزئیات، تعهدتان به کیفیت کار را نشان دهید؛ یعنی با مشتریان حرفه‌ای برخورد کنید، در برابر مشکلات واکنش به موقع داشته باشید و اشتباهات نوشتاری را در کلیه اسناد کسب‌وکار حذف کنید

-     برای رشد پایدار در طول زمان، انتظارات قطعی ایجاد کنید. این اهداف باید واضح و قابل سنجش باشند تا اعضای تیم بتوانند در مورد آنها تمرکز و اقدام کنند

-      لیستی از ارزش‌های کلیدی ایجاد کنید، مثلا اینکه هدف اصلی شرکت مشتری مداری است؛ اگرچه این کار ممکن است پیش پا افتاده به نظر برسد. این کار نه تنها رهنمودهای واضحی برای شما تعیین می‌کند، بلکه کمک می‌کند اعضای تیم نتایج ملموسی را از کار استخراج کنند

-      در هر جایی که می‌توانید، بر ارزش‌های تیم تاکید کنید: از طریق ایمیل، سخنرانی‌ها و حتی یادداشت‌های کاری

-      کارمندان شما را می‌بینند و تحت‌تاثیر رفتار شما با مشتری و همکاران دیگر، واکنش شما در برابر فشارها و مواجه شدن با ضرب‌الاجل‌های کاری قرار می‌گیرند

-      از هر موفقیتی که تیم به دست می‌آورد، تجلیل کنید. اگر از کار تیم تجلیل کنید، آنها می‌فهمند که به توانایی آنها برای غلبه بر مشکلات ایمان دارید


http://www.soheil-abedi.blogfa.com/cat-5.aspx

شوک آینده: بازاریابی روانی (قسمت اول)

بازاریابی روانی
 
 
از نظر تاریخی، بازاریاب‌ها اولین اقتباس کننده‌ها بوده‌اند که تغییرات فرهنگی را به سرعت ربودند و تکنولوژی‌های جدید را زودتر از سایر بخش‌ها به کار گرفتند. (آگهی تقریبا به محض اینکه اینترنت خصوصی شد در آن گذاشته شدند). افسوس، این وسعت دید، حداقل برحسب "بازگشت سرمایه‌گذاری" قابل سنجش هرگز خیلی مفید نبوده است. با اینهمه، جستجو جهت علمی‌تر کردن صنعت ادامه دارد. در اینجا، یک مدیر ارشد بازاریابی چند تکنولوژی نوظهور را بررسی می‌کند و در مورد آن نظر می‌دهد. گرچه ممکن است آنها امروز اوضاع شما را تغییر ندهند، چند امکان جالب توجه برای آینده فراهم می‌نمایند.

۱- استخراج اطلاعات اینترنت: حفاری گسترده
از دور، اینترنت شبیه یک ابزار دلخواه بازاریاب به نظر می‌آید. بدون توجه به آنچه شما می‌سازید یا می‌فروشید، اغلب مشتریانتان احتمالا در شبکه هستند و بسیاری از آنها در حال تاثیرگذاری بر روشی هستند که عامه مردم به یک فعالیت، یک محصول یا خود سازمان واکنش نشان می دهند. چالش برای بازاریاب‌ها، تمرکز بر روی مکالمات الکترونیکی است که در دورنمایی عظیم بوده و به سرعت در حال گسترش است. (یک جستجوی ساده درگوگل، حدود ۵۰ ترابایت اطلاعات را در اختیار شما قرار می‌دهد، رقمی که برآوردهای سنجیده می‌گویند هر دو سال سه برابر می شود). مسایل مشکل‌ساز، خود محتوا در چند فرمت (فایل‌های PDF و مشابه) ارائه می‌شوند و در فرم‌هایی ظاهر می‌شوند که اغلب ساده و عامیانه هستند.
به هر صورت، بتدریج شرکت‌ها در حال طراحی ابزارهایی هستند که بتوانند وارد این دریای وسیع شوند، مناسب‌ترین اطلاعات را فیلتر و دسته‌بندی کنند و آنرا به صورت کتاب مرجع محاوره‌ای ارائه نمایند. این تکنولوژی‌ها که بسیار تواناتر از موتور جستجوی معمولی شما هستند (شرکت‌هایی که آنها را می‌سازند، از قبیل Intelliseek یا Bright Planet ترجیح می‌دهند محصولاتشان را "پلاتفرم‌های جستجو" بنامند)، در تعداد بیشماری از وب سایت‌ها، بلاگ‌ها، لیستها، گروه‌ها و انجمن‌ها پیش می‌روند. آنها بدنبال توضیح و اشاره به محصولات، سرویس‌ها، فعالیت‌ها و شرکت‌های بازاریابی هستند، در حالیکه متن پیرامون را ارزیابی می‌کنند تا برآورد نمایند آیا به عبارات بطور مثبت یا منفی اشاره می‌شود و کلماتی را پیدا می‌کنند که به نظر می‌رسد با عبارات مورد نظر مرتبط باشند. این پلات‌فرمها می‌توانند به بازاریاب‌ها کمک کنند تا از طریق دنبال نمودن دامنه دسترسی عباراتشان، تعیین نمایند مجموعه‌ای مشخص از مفسران تا چه حد موثر است. آنها با توجه به گروهی مشخص از کلمات کلیدی می‌توانند از راه شمارش تعداد دفعاتی که به یک عبارت اصلی اشاره می‌شود، یا وقتی که باید به آن اشاره شود، نمی‌شود بفهمند چگونه فعالیت‌ها عمل می‌کنند.Peter Blackshaw، مدیر ارشد بازاریابی شرکت Intelliseek می‌گوید: روزی نیست که من چک نکنم تا ببینم آیا در مورد شرکت ما به صورت مثبت یا منفی بحث نشده است. (شما می‌توانید ردیاب بلاگ Intelliseek را در www.blogpulse.com/trend امتحان کنید).
این ابزارهای مختلف نه تنها می‌توانند به بازاریاب‌ها در تحلیل برداشت‌ها در مورد محصولات یا خدمات موجود کمک کنند، بلکه می‌توانند جهت برنامه‌ریزی فعالیت‌های آینده استفاده شوند. در یک جمعیت به قدر کافی بزرگ، همیشه کسی یا گروه کوچکی از افراد هستند که یا پیش از اعلام یک محصول در مورد آن اطلاعات دارند، حدس زده‌اند این محصول چه خواهد بود یا فقط در مورد عملکردی مشابه صحبت می‌کنند. بازاریاب‌ها از مزایای کنترل اطلاعات این مفسران پیش‌آگهی‌ها مطلعند: آگاهی در مورد اینکه شکایات در چه مورد هستند، میزان اشتیاق در کجا به نظر می‌رسد متوقف شود، افراد کدام جنبه‌های محصول را دوست دارند و غیره. ابزارهای ردیاب را می‌توان جهت تغییرات استراتژی‌های فعالیت استفاده نمود. این پلات‌فرم‌های جستجو و ابزارهای مرتبط در حال ظهور، دریچه‌ای قدرتمند به درون " تفکر" بازار می‌گشایند. رابطه استخراج اطلاعات اینترنت با بازاریابی مانند رابطه تلسکوپ هابل با نجوم است.
ما اطلاعات اندکی در مورد بازاریابی در این جهان داریم: طی دهه آینده ممکن است مجبور باشیم در مورد بازار عرضه چیزهای دیگری نیز بیاموزیم. محیط‌های مجازی، نماهای سه بعدی آن‌لاینی هستند که از طریق آنها کاربران می‌توانند معمولا با یک تصویر گرافیکی از خودشان (که یک شکلک نامیده می‌شود) که به عنوان چهره آنها بکار می‌رود گشت بزنند. (قضیه شکلک، ارائه تصویری به سایر بازیکنان جهت شرکت در ارتباطات بازی است). در طول چندین سال گذشته، تقریبا دوازده محیط اینگونه پدید آمده‌اند. امروزه این ژانر از یک پایگاه اشتراک جهانی حدودا ده میلیونی بهره می گیرد.

۲- محیط‌های مجازی: خیال‌پردازی گروه تمرکز


نسل‌ اول، که اغلب بازی‌های اجرای نقش آن‌لاین چند بازیکنه یا MORPG‌ها یا Multiplayer Online Role-Playing Games خوانده می‌شوند، بر اساس داستان‌ها یا ژانرها ساخته شد. بازیکنان نقش کاراکتر مشخصی مانند یک جادوگر یا یک دزد را انتخاب می‌کردند. سال گذشته، نوعی جدید پدید آمد: محیط‌هایی که فراتر از آن نقش‌هایی که قبلا بازی می‌کردیم نقشی نیاز ندارند. در این محیط‌های ساختگی اجتماعی SSWها یا Social Synthetic Worlds، افراد (در کلوب‌های مجازی) به کلوب می‌روند، از نمایشگاه‌های هنری بازدید می‌کنند، در کلاس‌ها شرکت می‌کنند، از مراکز خرید جنس می‌خرند، پارک می‌سازند، در حمام داغ می‌نشینند، سالن‌های سخنرانی را می‌گردانند، و انواع مختلفی از محصولات و خدمات، از گیاهان تا ماشین و اعضای بدن سفارشی (البته برای شکلک‌هایشان) می‌سازند و می‌فروشند. جاذبه اصلی SSWها، کاهش عمده هزینه‌های (و زمان، پول ، مشکلات معمول) انجام تقریبا هر چیزی است که ممکن است شما در مورد انجامش در زندگی واقعی خیالپردازی کرده باشید. طراحی و توزیع محصولات مد، ساخت یک خانه، برنامه‌ریزی یک کنسرت. توجه داشته باشید این بازی‌ها نظام‌های اقتصادی واقعی دارند: صدها هزار دلار هر ماه در آنها گردش می‌کند و ده‌ها هزار دلار از طریق مکانیسم‌های مختلف به دلار واقعی تبدیل می‌شود. این ایده به نظر یک موفقیت می‌آید.
Robin Harper، قائم‌مقام ارشد بازاریابی و توسعه تجاری در Linden Lab، تولید کننده‌ای در Second Life، یک SSW پیشتاز، خبر می‌دهد که پایگاه مشترکش در ماه تا ۲۰ درصد رشد دارد. (فروشگاه‌ در SSWها کاملا اتوماتیک هستند، ضمن اینکه تمام نیازهای مشتری از طریق فرم‌های محاوره‌ای، امضای قابل کنترل توسط مشتری، پیغام‌دهی و ای‌میل رسیدگی می شود. در این خصوص، آنها ممکن است دیدی مختصر از خرده فروشی کم‌هزینه آینده به طور آن‌لاین یا آف‌لاین ارائه دهند). این محیط‌های جدید فرصت‌های بازاریابی متعددی ایجاد می کنند. Justin Bovington مدیر ارشد اجرایی Rivers Run Red یک آژانس بازاریابی با دفاتری واقع در شیکاگو و لندن، محصولاتی (معمولا لباس) را به فروشگاه‌های Second Life می‌فرستد و سپس بر این امر نظارت می‌کند که مردم چگونه آنها را می‌خرند، می‌آرایند و استفاده می‌کنند. او گهگاه برای طرح‌ها گروه‌های تمرکز بازی را سازماندهی می‌کند و معتقد است واکنش‌هایی که او از بازیکنان SSW دریافت می‌کند به اندازه آن واکنش‌هایی سودمند است که او برایشان به گروه‌های تمرکز معمول ۳۰۰۰۰ دلار می‌پردازد. جاذبه عمده، واکنش فوری بازار در هر زمان است (SSWها هفت روز هفته بطور شبانه‌روزی دایر هستند).
Bovington همچنین در حال هدایت شرکتش به کار مدیریت دستیابی SSW برای کلاینت‌ها است. Rivers اندکی قبل یک فروشگاه Second Life برای یک طراح باز کرد که علاقمند است طرح‌های آتی را از طریق انتقال آنها به فروشگاه مجازی خودش امتحان کند و ببیند. فروش آنها چگونه است (بخش خانم جونز را در www.spacethinkdream.com مشاهده کنید). Bovington می‌گوید: من به همان اندازه که درمورد اینترنت هیجان زده بودم در مورد محیط‌های ساختگی هم هستم.

سی ثانیه پای صحبت آقای برایان دایسون

برایان دایسونسی ثانیه پای صحبت آقای برایان دایسون

مدیر اجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا

هیچوقت از ریسک کردن نهرسایم چرا که به ما این فرصت را خواهد داد تا شجاعت را یاد بگیریم

فرض کنید  زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید

جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها  شیشه‌ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ لاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد، کاملا شکسته و خرد می‌شوند

او در ادامه میگوید: "  آن چهار توپ شیشه‌ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح  خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است "

در خلال ساعات رسمی روز، با کارائی وافر به کارتان مشغول شوید و بموقع محل کارتان را ترک کنید. برای خانواده، دوستانتان نیز وقت کافی بگذارید و استراحت کامل و درستی داشته باشید.

http://www.soheil-abedi.blogfa.com/cat-5.aspx

آيا همیشه حق با مشتری است؟



جمله «همیشه حق با مشتری است» را به قدری زیاد شنیده‌اید که به نظر می‌رسد حقیقتی محض باشد. اما آیا واقعا اینطور است؟ در واقع، کسب وکارهایی که عملکرد خوب دارند، هر زمان که مشتری شکایتی می‌کند، نباید خود را مقصر محض بدانند. سه موقعیت را باید بشناسیم که در آن نه تنها حق با مشتری نیست، بلکه بهترین کار این است که بر موضع خود پافشاری کنید.

1) وقتی روحیه کارمندتان در خطر است
شکایت‌های مشتری می‌تواند از نحوه کار نامطلوب تا خدمات‌دهی ضعیف را دربربگیرد. به هر حال، احتمالا بسیاری از شکایاتی که از طرف مشتری دریافت می‌کنید، در مورد مسائلی هستند که کارمند شما یا آن را انجام داده یا انجام نداده است. آسان‌ترین راه این است که بپذیرید کارمند شما اشتباه کرده، اما اگر او کارمند خوبی باشد، قبل از اینکه بخواهید او را سرزنش کنید، احتیاط را رعایت کنید. وقتی کارمندان شما به وضوح قوانین تعیین شده یا فرآیندهای شرکت را دنبال می‌کنند، نیاز دارند بدانند که شما از آنها حمایت می‌کنید. در غیر این‌صورت، با ریسک دور شدن از کارمندان و تخریب روحیه آنان مواجه می‌شوید.
این به این معنی نیست که نباید با مشتری مورد نظر مصالحه کنید، بلکه یعنی کارمند خودتان را به خاطر فرد دیگری قربانی نکنید. به یاد داشته باشید که از دست دادن یک مشتری و جایگزین کردن مشتری جدید شاید کار هزینه بری باشد؛ اما از دست دادن یک کارمند خوب، پرهزینه‌تر است.

2) وقتی مشتری کنترل کسب‌وکار شما را به دست می‌گیرد
سال گذشته، تحقیقی که توسط فدراسیون خرده فروشی ملی انجام شده بود، ارزیابی کرده بود که کسب وکارهای خرده فروشی در سال 2011 حدود 5/3 میلیارد دلار از کلاهبرداری مالی ضرر کرده‌اند. این کلاهبرداری‌ها شامل پس آوردن اجناسی بود که افراد از فروشگاه‌ها دزدیده بودند یا با پول دزدی خریده بودند. با اینکه کارهای زیادی می‌توان انجام داد تا از این نوع کلاهبرداری‌ها جلوگیری کرد، اما بر اساس قانون «همیشه حق با مشتری است»، خیلی از فروشگاه‌ها لباس‌های دزدیده شده را بدون دریافت رسید، پس می‌گرفتند و پول آن را می‌پرداختند.
این نوع کلاهبرداری تنها روش موجود برای کنترل کردن کسب‌وکارها به دست مشتری نیست. ممکن است مشتری تقاضاهای نامعقولی داشته باشد تا سعی کند خسارتی دریافت کند یا دلیلی برای عدم پرداخت مبلغ مورد توافق بیابد. این مشکلات را نمی‌توان از بین برد؛ اما می‌توانید سیاست ثابتی ایجاد کنید تا این‌گونه فعالیت‌های مشتری را محدود کنید.

3) وقتی نمی‌توانید مشتری را راضی نگه دارید
تقریبا می‌توان گفت هر کسب‌وکاری یک مشتری دارد که نمی‌تواند هیچ گاه او را راضی نگه دارد. این مشتری می‌تواند همیشه بر صفحه فیس بوک شما شکایتی بنویسد یا هر هفته با بخش پاسخگویی شرکت شما تماس بگیرد و داستانی تازه از نارضایتی خود تعریف کند.
بدون شک، اولین شکایات این مشتری را جدی گرفته اید و تلاش کردید شرایط را آرام کنید. اما به تدریج مشخص شده که هیچ راهی برای راضی نگه داشتن این فرد وجود ندارد و باید دست از تلاش بکشید. این کار هم برای شما و هم کارمندانتان وقت تلف کردن است.
در عوض، به این مشتری بگویید که ناراحتی او را درک می‌کنید و از اینکه نمی‌توانید انتظاراتش را برآورده کنید، معذرت خواهی کنید. او همچنان تا مدتی با شما تماس می‌گیرد، اما وقتی پاسخ مطلوبش را دریافت نکند، منصرف خواهد شد.
در نهایت، به یاد داشته باشید که نحوه پاسخگویی شما به یک مشتری عصبانی در یک جلسه عمومی، بیش از موضوع اصلی شکایت، شخصیت شما را به نمایش می‌گذارد. پس همیشه درست و حرفه ای به مشتری پاسخ بدهید، اما از «نه گفتن» نترسید.

مترجم: مریم رضایی
منبع: Small Business Computing

7 راه متفاوت اندیشیدن به شیوه‌ی انسان‌های موفق

تفاوت در اندیشیدن

ما برای از بین بردن سوسک­‌ها و عنکبوت­‌ها پول خرج می­‌کنیم، در حالی­‌که تایلندی­‌ها این پول را برای خوردن آن­ها خرج می­‌کنند.

این تفاوت در شیوه‌­ی اندیشیدن است که فرهنگ­های مختلف را از هم متمایز می‌­کند. همین موضوع در مورد افرادی که موفق هستند و آن­هایی که نیستند نیز صدق می­کند. تغییر بزرگ همیشه زاده‌­ی تفکرِ به‌­اصطلاح «خارج از جعبه» بوده است. آشنایی قبلی با یک موضوع، اغلب بدون این­که بفهمیم، جعبه­‌ی تفکر ما را تبدیل به یک زندان می­‌کند، سد راه موفقیت احتمالی ما می­‌شود و احساس رضایت را از ما می­گیرد.

تعمق درباره­‌ی شیوه­‌های شخصی تفکر، ارزیابی و به چالش کشیدن آن­ها، کاری مفید و برای ترقی ما ضروری است.

حال هفت راه متفاوت اندیشیدن به شیوه­‌ی انسان­‌‎های موفق را به شما معرفی می‌­کنم:

۱. افراد موفق به دنبال کنجکاوی خود می‌­روند، نه علایق­شان. معروف­ترین نصیحت در مورد زندگی این است که بروید دنبال علاقه‌­تان. این نصیحتی متداول و عاقلانه است. فقط یک مشکل دارد؛ آن هم این است که این کار به حرف ساده است، اما در عمل این­طور نیست. این­طوری می‌­شود که بخش اعظمی از عمر خود را صرف این تلاش بیهوده می­‌کنیم. برای این­که بتوانیم دنبال علاقه‌­مان برویم، اول باید ببینیم علایقمان کدام‌­اند و این همان جایی است که اغلب ما به کمک نیاز داریم. دنبال علاقه رفتن بدون اطلاع از این­که اصلاً علایق ما چه هستند، مثل سوفله درست کردن بدون دانستن طرز تهیه‌­ی آن است!

الیزابت گیلبرت، نویسنده­‌ی «بخورید، شکرگزار باشید، عشق بورزید»، به تازگی خیلی‌­ها را از سردرگمی نجات داد. او می­‌گوید علاقه­‌تان را فراموش کنید، ببینید کنجکاوی‌تان شما را به کدام سمت می‌­برد: «علاقه چیز کمیابی است؛ یک رابطه­‌ی یک­‌شبه است. عشق و علاقه پر­حرارت است، می‌­سوزاند. هر روز نمی­‌توانید پیدایش کنید … اما در تک تک روز­های زندگی من چیزی بوده که نسبت به آن کنجکاو شده باشم – دنبال همین بروید، این یک نشانه است و شاید شما را به علاقه­‌ی واقعی­‌تان برساند.»

نصیحت او این جمله از اینشتین را هم در کنار خود دارد که می­‌گوید: «من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط شدیداً کنجکاوم.» استیو جابز فقید، در سخنرانی­ خود در جشن فار‌غ‌­التحصیلی دانشجویان یکی از دانشگاه‌­ها، موفقیت خود را این­طور بیان کرد: «بعد­ها معلوم شد بیشترِ آنچه با دنبال کردن کنجکاوی­‌هایم به صورت اتفاقی به آن­ها برخوردم، بی­‌نهایت ارزشمند هستند.»

کنجکاوی وسیله‌­ی نقلیه‌­ایست که ما را از پیدا کردن علاقه‌­مان، به زندگی کردنِ آن می­‌رساند؛ در واقع پل میان این دو را می‌سازد.

۲. انسان­‌های موفق با استرس رفیق می­‌شوند. استرس به عنوان امری منفی در نظر گرفته می­‌شود، درست هم هست. تحقیقات متعددی وجود دارند که نشان می‌­دهند استرس باعث آسیب دیدن سیستم عصبی می­‌شود و خطر بیماری­‌های قلبی را افزایش می‌­دهد.

اما اگر به شما بگویم استرس فقط به خاطر برداشت خود ما تبدیل به دشمن ما می‌­شود چه؟ کِلی مک­گونیال، روان‌شناس سلامت، ده سال پیرامون تأثیرات زیان­‌بار استرس تدریس کرد اما حالا با مطالعه‌­ی یک تحقیق جدید به دنبال این است که تمام آن ده سال را از نو بنویسد.

در یک پیمایش، از 30000 نفر درباره­‌ی میزان استرسی که طی یک سال گذشته تجربه کرده بودند سؤال شد، و این­که آیا به اعتقاد آن­ها این استرس برای سلامتی­‌شان مضر بوده یا نه. کسانی که با میزان بالایی از استرس مواجه شده بودند به­‌طور قطع سلامتی­‌شان تحت تأثیر قرار گرفته بود؛ که مهم­‌ترین آن 43 درصد افزایش خطر مرگ است. اما این موضوع فقط در مورد کسانی مصداق داشت که در کنار استرس مذکور، اعتقاد داشتند این استرس برای سلامتی­‌شان مضر است. آن دسته از افراد که با استرس زیادی مواجه شده بودند، اما استرس را مضر نمی‌­دانستند، کمترین میزان خطر مرگ را داشتند، حتی کم­تر از کسانی که به اذعان خود با استرس ناچیزی مواجه شده بودند.

در موقعیت­‌های استرس‌­زا معمولاً عروق خونی ما منقبض می­‌شوند و ضربان قلب ما به شدت بالا می‌­رود. اما علم نشان داده است اگر ذهنیت خود راجع به استرس را تغییر دهید، واکنش بدنتان نسبت به آن را نیز تغییر خواهید داد.

یک تحقیق دیگر در این زمینه، تحقیق مَتیو ناک از دانشگاه هاروارد، و وِندی بِری مِندِز از دانشگاه کالیفرنیا است. شرکت‌­کنندگان در این تحقیق سه دقیقه فرصت داشتند خود را برای یک سخنرانی آماده، و سپس سخنرانی خود را در مقابل تعدادی داور منتقد و منفی‌­نگر ایراد کنند. شرکت­‌کنندگان، که نیمی از آن­ها در کارنامه­‌ی خود سابقه­‌ی اضطراب اجتماعی داشتند، به دو گروه تقسیم شدند.

یک گروه از دو گروه را از قبل طوری آماده کردند که استرس خود را مفید تلقی کنند. به آن­ها گفته شده بود که تپش قلب، در واقع آن­ها را برای روی صحنه رفتن آماده می‌کند و نفس کشیدن­‌های پشت­‌سر­هم، باعث اکسیژن­‌رسانی بیشتر به مغز می­‌شود. نتیجه این بود که آن­هایی که استرس را مفید تلقی کردند، اضطراب کمتر و اعتماد­به‌­نفس بالاتری داشتند. از لحاظ فیزیولوژیک، عروق خونی این افراد حالت آرام و عادی خود را حفظ کرده بودند و واکنش قلبی و عروقی آن­ها، واکنش طبیعی قلب به نشاط و روحیه­‌ی بالا را نشان می­‌داد.

هیچ­‌کس در مقابل استرس مصون نیست. موضوع بر سر این نیست که تحت استرس قرار بگیریم یا نه، بلکه بحث بر سر نحوه‌­ی واکنش ما به آن است. درک این موضوع که استرس، قوای کمکی لازم برای غلبه بر یک چالش به جای مغلوب شدن در مقابل آن را برای بدن فراهم می­‌کند، یک جور بزرگ­‌گویی انگیزشی نیست، یک دگرسویی بیولوژیک است. زندگی شما به معنای واقعی کلمه، طولانی­‌تر و باکیفیت­‌تر خواهد شد.

۳. انسان­‌های موفق، واکنش‌­های زنجیره‌­ای را می­‌بینند. فقط افتادن یک مهره‌­ی دومینو، برای واژگون شدن تمام مهره­‌های دیگر کافی است. به ندرت پیش می‌­آید که افراد موفق، بدون توجه به پیامد­های تصمیماتشان اقدام به تصمیم‌­گیری کنند. آن­ها همیشه جاهای خالی میان اقدامات خود و نتایج آن­ها را در ذهنشان پر می­‌کنند.

پائول اونیل، مدیر­عامل اسبق غول صنعت آلومینیوم یعنی اَلکوآ، برای ارتقای شرکت خود روی تبلیغات و بازاریابی، یا تحقیق و توسعه تمرکز نکرد. او روی ایمنی متمرکز شد و روز­های کاریِ از دست رفته به دلیل صدمات و جراحات کاری را تا 90 درصد کاهش داد. ظرف یک سال، سودآوری کارخانه رکورد خود را شکست. سود کارخانه در زمان بازنشستگی اونیل، پنج برابر قبل بود.

اونیل می­‌گوید «می‌­دانستم که باید الکوآ را متحول کنم. اما نمی‌­شود به آدم­‌ها دستور بدهید خود را عوض کنند. به همین خاطر تصمیم گرفتم با تمرکز روی یک چیز شروع کنم. اگر می‌­توانستم حول یک چیز، عادات را بر هم بزنم، این بر هم زدن عادت­‌ها، خود­به‌­خود به کل شرکت تسری پیدا می­‌کرد.»

حاشیه­‌ی سود و ایمنی محل کار، به ظاهر بی‌­ربط به نظر می‌­آیند. اما افراد موفق این توانایی را دارند که ارتباط بین چیز­های به ظاهر بی­‌ربط را کشف کنند و ببینند.

شیوه‌­ی تفکر ما اغلب جزء جزء و بخش بخش است. این ویژگی، همه چیز را شسته رفته، خطی و منطقی نگه می­‌دارد، اما باعث می­‌شود دیوار­هایی در ذهنمان ساخته شوند که نمی­‌گذارند آن سوی هر یک را ببینیم. افراد موفق، همیشه به دنبال ارتباط­‌ها و روابط هستند. آن­ها خطی فکر نمی‌­کنند، بلکه کل­‌نگرانه به موضوعات می‌­نگرند. این افراد فقط اجزاء را مورد بررسی قرار نمی‌­دهند، بلکه کل را می­‌بینند. آن­ها یاد گرفته‌­اند تکه‌­های از هم جدا را دوباره کنار یکدیگر قرار دهند.

۴. انسان­‌های موفق بیش از آنکه به دنبال جواب دادن باشند، به دنبال سؤال پرسیدن هستند. غرور ما، درست لحظه­‌ای که می‌­خواهیم سؤالی بپرسیم ما را فلج می­کند. ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن فلج‌­کننده است. به جای آن­که سؤال بپرسیم و آگاهی تازه کسب کنیم، وجهه‌­ی خود را حفظ می­کنیم و در باتلاق ناآگاهی خود گیر می‌­افتیم.

صد البته که بی­‌خیالی، خوشبختی می‌­آورد. افراد موفق نسبت به مورد قضاوت قرار گرفتن و حفظ وجهه­‌ی خود بی‌­خیال هستند. آن­ها ترجیح می‌­دهند با پرسیدن رشد کنند. عدم توانایی در سؤال پرسیدن مانع رشد شخصی ما می‌­شود. جیم کالینز و مورتن هانسن در کتاب«عظمت ناشی از انتخاب» اشاره می­‌کنند که رهبران برتر شرکت‌های به‌­اصطلاح «ده‌­برابری» (شرکت‌­هایی که با اختلاف ده برابر یا بیشتر، از دیگر شرکت­‌های صنعت خود بالاتر هستند) به عنوان ابزاری برای پیشرفت، مدام از خود می­‌پرسند «چه می­‌شود اگر … ؟»

کار ساده­‌ای مثل سؤال پرسیدن، انقلابی در شرکت تویوتا ایجاد کرد و تبدیل به یکی از مشخصه­‌های آن شد. «5 چرا»ی معروف ساکیچی تویودا تبدیل به معیاری برای نظام تولید تویوتا شد. این، برای ریشه‌­کن کردن هر نوع مشکل، استراتژی ساده اما به شدت مؤثری بود که در سرتاسر جهان توسط سازمان­‌ها به کار گرفته شد.

۵. افراد موفق، پیش از آن­که به فکر نفع بردن باشند، به فکر مشارکت هستند. کار بی‌مزد برای هر سیستمی یک شوک است. این کار با ذره ذره­‌ی فرهنگ سرمایه‌­داری ما که در آن، خدمات تنها در مقابل دریافت ما­به‌­ازای مالی آن ارائه می­‌شود، در تضاد قرار می­‌گیرد. اما مشارکت بی­‌چشم­داشت و بی­‌منت، از علائم تجاری بسیاری از انسان­‌های موفق و رضایت‌مند است.

شاهزاده دایانا به خاطر همین ویژگی­‌اش در خاطر بسیاری از ما باقی مانده است. او همیشه دیگران را تشویق می­‌کرد بدون چشم­‌داشت از روی محبت کاری انجام دهند؛ فقط با این دید که شاید روزی کسی همین کار را در حق شما بکند.

دکتر آدام گرنت، روان‌شناس سازمانی، رفتار­های مثبت اجتماعی در کسب‌‎­و­کار و رهبری را مطالعه می­‌کند. کتاب پرفروش او با نام «از هر دست بدهی از همان دست می‌گیری»، موردی قانع­‌کننده از این موضوع به شما ارائه می­‌دهد که برای جلو افتادن از دیگران، لازم نیست بی­‌‎رحم باشید. انجام تکنیک­‌هایی مثل «لطف پنج دقیقه‌­ای» در حق دیگران، و برقراری ارتباط مجدد با آشنایان قدیمی می­‌تواند پاداش‌­های کاری بلندمدتی برای شما به ارمغان بیاورد.

گرنت توضیح می‌­دهد که رفتار­های مثبت اجتماعی، تأثیر شگرفی بر عمق و گستره‌­ی روابط ما دارند، «و باعث می‌­شوند در نهایت، روابط گسترده‌­تر و ارتباطات غنی‌­تر و معنادار­تری داشته باشیم». همه‌­ی ما به وضوح از قدرت و اهمیت شبکه‌­ی ارتباطات کاری آگاه هستیم.

تمرکز روی موفقیت و سعادت دیگران، اثر بازگشتیِ به­‌ظاهر متناقضی دارد که به موفقیت و سعادت خود شما می­‌انجامد. به قول زیگ زاگلر: «اگر به دیگران کمک کنید به آنچه می­‌خواهند برسند، می­‌توانید در زندگی خود به هرآنچه می­‌خواهید دست پیدا کنید».

این یعنی نه تنها در زمین خود، بلکه در زمین دیگران نیز بذر انگیزه بکارید.

۶. افراد موفق در برنامه‌­ریزی خود، وقتی را به هیچ کاری نکردن اختصاص می­‌دهند. موفقیت، مترادف سخت­‌کوشی است. دِیوید بلای، حرف بسیار زیبایی زده است. او می­‌گوید «تقلا برای رسیدن به موفقیت بدون سخت‌­کوشی، مثل این است که بخواهید از زمینی که چیزی در آن نکاشته‌­اید محصول برداشت کنید». اما این سخت­‌کوشی، اغلب تبدیل به کاری پرجنب‌­و­جوش می‌­شود. کار کردن، بیست و چهار ساعت شبانه‌­روز و هفت روز هفته وقت شما را می­‌گیرد.

با این­‌حال، برخی از موفق‌­ترین آدم­‌ها، عادتی دارند که شاید به نظر با منطق جور در نیاید. در برنامه­‌ریزی پرمشغله­‌ی آن­ها، زمان­‌هایی وجود دارد که به هیچ کاری انجام ندادن اختصاص یافته­‌اند. البته، این زمان­‌ها آنقدر­ها هم به هیچ نمی­‌گذرند. این فرصت­‌ها گرچه از لحاظ فیزیکی غیرمولد محسوب می­‌شوند، به آن­ها اجازه می­‌دهد اطلاعاتی را که در معرض آن قرار گرفته­‌اند، با هم ترکیب کنند، آن­ها را با هم بیامیزند و سپس ایده­‌ها و دیدگاه­‌های تازه­‌ای از دل این ترکیب بیرون بیاورند.

روان‌شناسان و متخصصان خلاقیت، نام این مرحله را دوره‌­ی تکوین می­‌گذارند. خلاقیت را اغلب، سنتز یا ساخت اطلاعات نامتجانس تعریف می­‌کنند. ما تنها با قطره­‌ای از اقیانوسی که ذهنمان در معرض آن قرار می­‌گیرد به صورت آگاهانه مواجه می­‌شویم. پرفسور تیموتی ویلسون در کتاب خود با عنوان «غریبه­ برای خود» بر قدرت ذهن ناخودآگاه ما تأکید می­‌کند. ذهن خودآگاه ما در یک ثانیه حدود 40 بیت اطلاعات را پردازش می‌­کند، در حالی که ذهن ناخودآگاه ما در یک ثانیه یازده میلیون بیت اطلاعات را پردازش می‌­کند. دوره­‌ی تکوین، فرصت جذب اطلاعات و تعامل میان این دو را برای ما فراهم می­‌کند.

افراد موفق، هر وقت دوره‌­ی تکوین بتواند ایجاد شود، به صورت منظم برای «هیچ» برنامه­‌ریزی می­‌کنند و به آن وقت اختصاص می­‌دهند؛ مثلاً قدم می‌­زنند، تنها ناهار می‌خورند، یا در پارک می­‌نشینند. این کار برای اینشتین هم مفید واقع می‌­شده است. او می­‌گوید: «با این­که برنامه­‌ی کاری منظمی دارم، وقتی را به پیاده‌­روی­‌های طولانی کنار ساحل اختصاص می­‌دهم تا بتوانم به آنچه در سرم می‌­گذرد گوش دهم. وقتی کارم خوب پیش نمی‌رود، در میانه‌­ی روز کاری، دراز می­‌کشم و به سقف خیره می­‌شوم و در همین حین به آنچه در تخیلم می­‌گذرد گوش می‌­دهم و آن را تصور می­‌کنم». قطعاً اینشتین ارزش این را دارد که چیزی از او یاد بگیریم.

۷. انسان­‌های موفق برای تجربیات ارزش بیشتری قائل می­‌شوند تا اشیاء.دارایی­‌های مادی کمی وجود دارند که آن­قدر با ارزش باشند که نتوان قیمتی برایشان در نظر گرفت. اما تجربیات این­چنینیِ فراوانی وجود دارند: اخلاق کاری­‌ای که برای خرید یک اتومبیل جدید کسب می­‌کنید از خود آن دوام بیشتری خواهد داشت؛ یک خانه‌­ی تازه­ ممکن است به بازسازی احتیاج داشته باشد، اما این استعداد اکتسابی شماست که برای آن هزینه شده است، نه بازسازی خانه.

آنچه به لحاظ مادی کسب می­‌کنیم، همیشه محصول جانبی تحولی خواهد بود که از لحاظ فکری، عاطفی، ذهنی، و معنوی در وجود خود ایجاد کرده‌­ایم. مهم شخصیتی است که به آن تبدیل خواهید شد، نه چیزی که به­‌دست می­‌آورید.

انسان­‌های موفق و رضایت‌مند، برای تجربیات خود بیشتر از اشیای مادی­‌ای که به‌­دست می‌­آورند ارزش قائل­‌اند. شخصیتی که به آن تبدیل می­‌شویم ارزش بیشتری خواهد داشت؛ نه­‌تنها برای خودمان، بلکه برای اطرافیانمان و بیش از هر چیز مادی‌­ای که بتوانید فکرش را بکنید.

http://www.businesstrend.ir/

حقایقی شوکه کننده در مورد استفاده از نوستالژی در بازاریابی

کمپانی‌های بزرگ دنیا سال‌های متمادی از نوستالژی برای فروش محصولاتشان استفاده کرده‌اند. در این مطلب دلیل جواب دادن این شیوه و اینکه چطور از آن به نفع خود استفاده کنید را می‌خوانید:

هرچه دنیای ما انسان‌ها بیشتر و بیشتر پراسترس و ناامن می‌شود، بیشتر حسرت آرامش‌هایی که در گذشته داشته‌ایم را می‌خوریم. در آن «روزهای خوب گذشته» همه چیز به نظر عالی می‌رسید. آدم‌ها خوشحال‌تر بودند، زندگی به نظر ساده‌تر می‌رسید و حتی خورشید هم انگار روشن‌تر بود! یا حداقل ما این طور فکر می‌کنیم.

دیگر بر کسی پوشیده نیست که دست گذاشتن روی خاطرات گذشته افراد می‌تواند ابزاری عالی برای فروش محصولات به آن‌ها باشد. متخصصین تبلیغات همواره تلاش کرده‌اند که محصولاتشان را به خاطرات روزهای ساده و پر آرامش افراد گره بزنند. چه این کار از طریق تصویری باشد که شهرها و روستاهای کوچک و ارزش‌های آن‌ها را به تصویر کشیده است و چه از طریق فلش بک زدن به نوع لباس پوشیدن در زمان‌های گذشته. البته بیشتر اوقات این رویکرد توسط منتقدینی که ادعا می‌کنند این کاری عوام‌فریبانه برای استفاده ابزاری از خاطرات پر ارزش افراد فقط به منظور افزایش فروش است، مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

به هر حال، تحقیقات اخیر دلیل اینکه نوستالژی چنین تأثیری بر ما می‌گذارد را مشخص کرده‌اند. بر طبق این تحقیق، کمک به افراد برای تحریک احساسات نوستالژیک آن‌ها یکی از بزرگ‌ترین کارهایی ست که می‌توان برای آن‌ها انجام داد. محققین در چندین آزمایش از گروهی از افراد خواستند احساسشان را وقتی که مرگ خود را تصور می‌کنند بیان کنند. قکر کردن به این سؤال می‌تواند مقدار زیادی استرس را در بسیاری از افراد برانگیزد ولی چیزی که دانشمندان روانشناسی در این مطالعه دریافتند بسیار عجیب بود.

پس از پایان آزمایش وقتی روی شرکت‌کنندگان بررسی صورت گرفت مشخص شد که آن کسانی که گزارش شده بود کمتر نسبت به نوستالژی حساس‌اند بسیار بیشتر از سایر افراد در دور کردن احساسات منفی از خود مشکل داشتند. درعوض، شرکت‌کنندگانی که گزارش شده بود بیشتر به نوستالژی حساس‌اند مواجهه با ترس از مرگ برایشان ساده‌تر بود و در کل آرامش بیشتری داشتند.

وقتی ما از نوستالژی در تبلیغاتمان استفاده می‌کنیم، چه تصویر باشد و چه محتوای آنلاین، فقط موضوع این نیست که مخاطبانمان را مجبور کنیم با خود فکر کنند: «آره یادم می آید…». نوستالژی در ذات خود ارتباطی عمیق و مشتاقانه با چیزی بزرگ‌تر از خودمان است. افرادی که قادرند خود را در چارچوب گذشته‌شان، ریشه‌هایشان و فرهنگ‌هایشان ببینند، بانکی از خاطرات همراه خود دارند که می‌توانند هر از چند گاهی خاطره‌ای را از آن بیرون بکشند و این به آن‌ها اجازه می‌دهد احساس کنند با بقیه افراد ارتباط دارند و دچار ناامیدی حاصل از جدا دیدن خود از اطرافیان نشوند.

شاید سخت باشد ولی ارزش در نظر گرفتن را دارد. کسب و کارهایی که در طول زمان پایدار می‌مانند آن‌هایی هستند که برای اهدافی فراتر از پول درآوردن کار می‌کنند. آن‌ها در پی ایجاد و پرورش مفاهیم هستند. آن‌ها یک مفهوم یا جنبش را نمایندگی می‌کنند و نه یک محصول را. استفاده از قدرت نوستالژی در فروش و بازاریابی گامی در جهت ایجاد و پرورش یک مفهوم خاص برای شماست.

منبع: Inc

مصاحبه اختصاصی با مدیر رسانه‌های اجتماعی لگو LEGO: لارس زیلبرباوئر

لارس Lars Silberbauer سرپرستی بخش پژوهش و رسانه‌های اجتماعی Social Media گروه لگو Lego را برعهده دارد؛ او همچنین گرداننده بخش رسانه‌های اجتماعی و استراتژی پژوهشی شرکت مشهور و نوآور اسباب‌بازی لگو به‌حساب می‌آید. لارس سیاست‌های درگیرانه رسانه‌های اجتماعی لگو را از ابتدا پایه‌گذاری کرده است و اکنون نیز هدایت گروه جهانی تحقیقات بازار و رسانه‌های اجتماعی لگو بر عهده اوست؛ رسانه‌هایی که در تمامی ساعات شبانه‌روز با مشتریان از سراسر جهان، در ارتباط هستند.

لارس در سال ۲۰۱۴ ”تلویزیون لگو (LEGO® TV)“ را در ۲۴ کشور دنیا را ه اندازی کرد. او پیش از پیوستن به لگو، به مدت ده سال در صنعت پخش و تولید رسانه‌های عمومی و دیجیتال به‌عنوان استراتژیست دیجیتال و بعدها نیز به‌عنوان مدیر خلاقیت در استراتژی‌های دیجیتال و هدایتگر پروژه‌های توسعه‌ای در” شرکت برنامه‌سازی دانیش (Danish Broadcasting Corporation)” فعالیت کرده است. او همچنین در آمریکا در حوزه‌های توسعه وب و پژوهش‌های مربوط به کاربران نیز مشغول به فعالیت بوده است. لارس در رشته رسانه‌های دیجیتال مدرک کارشناسی ارشد دارد و موفق به کسب مدرک افتخاری خلاقیت و استراتژی‌های سازمانی نیز شده است.


لگو
۱- بازاریابی دیجیتال راهکار نسبتاً جدیدی در ایران است. برخی از شرکت‌ها هنوز مردد به سرمایه‌گذاری در آن هستند و درعین‌حال ترجیح می‌دهند هنوز از ابزارهای سنتی تبلیغات استفاده کنند. شما چگونه آن‌ها را متقاعد می‌کنید که بیشتر به سمت “بازاریابی دیجیتال” بروند؟
لارس- من نیازی به متقاعد کردن کسی نمی‌بینم! قیمت سهام فیس‌بوک تقریباً بهترین ادله است که رسانه‌های اجتماعی بسیار کارآمد هستند. بنابراین برای من، به‌عنوان یک فرد خودخواه البته، ثابت‌شده است که بازاریابی آنلاین کار می‌کند. و کار من فروش رسانه‌های اجتماعی نیست؛ کار من فروش LEGO است.
ما سال‌ها پیش شاهد آن بودیم که مردم در تأثیرگذار بودن تبلیغات تلویزیونی و چاپی شک داشتند و در حال حاضر این عدم اطمینان ممکن است در مورد بازاریابی دیجیتال باشد. اما شکی نیست که آینده بازاریابی قطعاً دیجیتال است!

۲- محققان در دانشگاه پرینستون پیش‌بینی کرده‌اند که فیس بوک ۸۰ درصد از رشد کاربران خود را تا سال ۲۰۱۷ از دست می‌دهد. نظر شما در این رابطه چیست؟ آیا این امکان دارد ؟
لارس- اگر شما به گروه شرکت فیس بوک ( به‌عنوان یک هلدینگ ) نگاه کنید، تعداد کاربران آن کم نشده است شاید فقط کاربران محصول “فیس‌بوک” کم شده است درحالی‌که روند به سمت استفاده بیشتر از واتساپ و اینستاگرام است. بنابراین اگر شما به کلیت زمان صرف شده در تمام این برنامه‌های کاربردی نگاه کنید، تعداد در حال افزایش است . بنابراین ، مفهوم ” فیس‌بوک مرده است ” بسیار مبالغه‌آمیز است ، چون فیس بوک به‌عنوان یک شرکت انتخاب‌های بسیار بجایی در خرید برنامه‌های Instagram و WhatsApp انجام داده که اطمینان داشته باشد که همواره طیف گسترده‌ای از کاربران را پوشش داده است.

۳- چه چیزی به نظر شما داغ‌ترین روند رسانه‌های اجتماعی این روزهاست؟
لارس- نظر شخصی من البته که لزوماً نظر LEGO نیست این است که روند از رسانه‌های اجتماعیبسیار عمومی به سمت پلتفرم‌های خصوصی‌تر است. ما شاهد این روند با Telegram در ایران، Wechat در چین، KakaoTalk در کره و غیره هستیم که در آن مصرف‌کنندگان به سمت پیام دادن بیشتر در فضاهای خصوصی‌تر درحال حرکت هستند. ما همچنین روند مخالف در مورد Wechat را شاهد هستیم که از پیام دادن سرچشمه گرفته و در حال حاضر بیشتر تبدیل به یک پلتفرم باز با به اشتراک‌گذاری بیشتر شده است که حتی در حال حاضر تبدیل به زیرساخت شده که مرتبط با سیستم پرداخت، خرید بلیت، و غیره عمل می‌کند که در حال تبدیل‌شدن یکپارچه‌تر و بنیادی به یک جامعه مدرن است.


lego
۴- شما به رویکرد “glocal” (ترکیبی از محلی و بین‌المللی) در رسانه‌های اجتماعی اعتقاد دارید ؛ درست است؟ اما خیلی از افراد در ایران اعتقاد دارند که کشور ما شرایط منحصربه‌فردی دارد که قوانین جهانی را نمی‌توان با آن اعمال شود. آیا این درواقع یک چالش محسوب می‌شود؟
لارس- بله؛ من به رویکرد “glocal” در رسانه‌های اجتماعی اعتقاد دارم.
من در مورد ایران به‌طور خاص نظر نمی‌دهم. اما در مورد LEGO می‌توانم بگویم که ما در ۱۳۰ بازار هستیم و من ۱۵۰ روز سال سفر می‌کنم. همه کشورها می‌گویند که آن‌ها “منحصربه‌فرد” هستند. آن‌ها هم حق‌دارند؛ آن‌ها خاص هستند. اما ما سعی می‌کنیم مشترکات و اینکه آن‌ها چگونه شبیه به یکدیگر هستند را پیدا کنیم. بنابراین به‌منظور داشتن یک رویکرد “glocal” ما نیاز به پیدا کردن شباهت‌ها داریم: چگونه مصرف‌کنندگان در کشورهای مختلف مشابه هستند.
به‌عنوان‌مثال، یک حقیقت جهانی وجود دارد که پدر و مادرها همواره می‌خواهند فرزندانشان خوشحال باشند. بنابراین ما نیاز به پیدا کردن ارتباط مناسب و به‌جا به این الگو کلی داریم. ما اساساً سعی می‌کنیم مشترکات الگوهای جهانی را برای هر بازار بومی‌سازی کنیم. اما به‌طورکلی ما فقط نیاز به پیدا کردن ویژگی‌های مشترک در انسان‌ها داریم که هر چه بیشتر افراد را به هم نزدیک کنیم.

۵- چه چیزی باعث منحصربه‌فرد شدن رسانه‌های اجتماعی شده و چطور می‌توان بیشتر در هنگام انجام برنامه‌ریزی بازاریابی به این رسانه‌ها اهمیت داد؟
لارس- ما این روزها تعداد بیشتری از مردم را می‌بینیم که از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند. به اعتقاد من، رسانه‌های اجتماعی تنها پلتفرم نیستند بلکه آن‌ها نماد تغییر رفتار هستند. بنابراین اگر شما نیاز به هدف قرار دادن رسانه‌های اجتماعی دارید، می‌بایست تغییرات رفتاری را هدف قرار دهید. بنابراین اگر شما به راه رفتن مردم در خیابان این روز نگاه کنید، شما آن‌ها را عموماً در حال استفاده از تلفن همراه خود و احتمالاً بر روی رسانه‌های اجتماعی می ببینید. یک تغییر در رفتار مثل راه رفتن احتمالاً تأثیر یک برنامه‌ای است که زمانی در Silicon Valley توسعه‌یافته است.

این روزها مدل قرار گذاشتن افراد با دوستان و یا شریکشان با تأثیر از شبکه‌های اجتماعی متفاوت شده است؛ بنابراین من ترجیح می‌دهم به‌صرف “پلت فرم” این شبکه‌ها کمتر و به تأثیر آن‌ها بر رفتار کاربران بیشتر اهمیت بدهم. لذا ممکن است که مردم به‌مرورزمان کمتر از فیس‌بوک استفاده کنند، اما رفتار آن‌ها برای همیشه تغییر کرده است و این تغییر ادامه‌دار خواهد بود. بنابراین ما، به‌عنوان بازاریابان، می‌بایست درک کنیم که اهمیت شبکه‌های اجتماعی تأثیرگذاری آن‌ها بر تغییر رفتار مردم است پس این امر را باید به‌دقت در نظر داشته باشیم و کلیه برنامه‌های بازاریابی خود را بر این اساس تنظیم کنیم.

۶- شما در مورداستفاده بیشتر از پلتفرم‌های خصوصی در مقایسه با پلتفرم‌های عمومی به‌عنوان یک‌روند جدید در رسانه‌های اجتماعی نام بردید. به نظر شما چه چیز دیگری این روزها از جدیدترین روندهای رسانه‌های اجتماعی به‌حساب می‌آید ؟
لارس- من فکر می‌کنم این روزها برنامه‌نویسان به دنبال مصرف‌کنندگان هستند. یکی دیگر از روند که ما به‌عنوان بازاریابان باید در نظر داشته باشیم این است که برای حرکت از بازاریابی بسیار سنتی مانند تبلیغات تلویزیون به سمت روش‌های مدرن، باید همگرایی بیشتری در تفکر، تنظیم استراتژی و اجرای ارتباطات ، در سراسر رسانه (paid or earned) لحاظ شود. بنابراین، هنگام برنامه‌ریزی، ما نیاز به دانستن دقیقاً نحوه اجرا و اینکه چه نوع رسانه برای برنامه‌ها لازم است باید در ابتدا پیش‌بینی شود.

۷- در LEGO تا چه حد بازخورد شبکه‌های اجتماعی در تولید محصولات جدید تأثیرگذار است ؟ آیا شما اساساً اجازه درگیر کردن مردم در تولید محصول جدید را می‌دهید یا ترجیح می‌دهید آن‌ها را با محصولات جدید شگفت‌زده کنید؟
لارس- ما یک پلتفرم به نام IDEA LEGO داریم که در آن مصرف‌کنندگان می‌توانند ایده‌های خود را آپلود کنند و اگر آن‌ها محبوب شناخته شدند و توسط سایرین بیش از ۱۰۰۰۰ لایک گرفتند، سپس آن‌ها نیاز به تعیین قیمت محصول در بازار واقعی دارند که در این مرحله نیز ما از نظر مخاطبان در قیمت گزاری استفاده می‌کنیم. ما سالانه ۴ محصول جدید را با پیشنهاد کاربران و نظارت طراحان LEGO تولید می‌کنیم. در فاز نهایی، طراحان ما و خالق ایده در کنار یکدیگر کار می‌کنند که محصول نهایی باکیفیت مناسب به بازار عرضه گردد.
این امر باعث توانمندسازی مصرف‌کنندگان جوان LEGO شده است. ما آنچه کاربران می‌خواهند تولید می‌کنیم!

۸- در سال ۲۰۱۱ که شما وارد LEGO شدید وضعیت این شرکت در فضای آنلاین چگونه بود؟
لارس- زمانی که من در LEGO به‌عنوان مدیر رسانه‌های اجتماعی شروع به کارکردم، شرکت در هیچ یک از پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی حضور نداشت.

۹- لطفاً یکی دیگر از مدیران رسانه‌های اجتماعی سایر شرکت‌ها که شما کارشان را تحسین می‌کنید را نام ببرید؟
لارس- این سؤال بسیار خوبی است. من می‌توانم بگویم: “بله، تعداد زیادی وجود دارد”. اما من اسم شخص خاصی را ترجیح می‌دهم بیان نکنم که باعث دلخوری سایرین نشود.

۱۰- آیا LEGO برنامه ورود به بازار ایران در آینده نزدیک را دارد؟
لارس- من نمی‌توانم در این رابطه نظری بدهم.

۱۱- آیا شما دوباره به ایران شاید برای یک کنفرانس دیگر برمی‌گردید ؟
لارس- بله، مطمئناً.

۱۲- در انتها،آیا شما پیشنهادی برای ما که تازه اول راه بازاریابی رسانه‌های اجتماعی در ایران هستیم را دارید؟
لارس- من فقط به‌اندازه ۴۸ ساعت دانش در مورد ایران دارم بنابراین من واقعاً نمی‌توانم نظر خاصی در مورد ایران داشته باشم. اما پیشنهاد من یک موضوع عمومی است که شما باید شجاع باشید و کارهایی که دیگران نمی‌توانند را شما انجام دهید. بنابراین شما نیاز به پیدا کردن آنچه منحصربه‌فرد برای نام تجاری شما است را دارید و نه اینکه فقط سعی در کپی کردن دیگران داشته باشید.
این‌یک داستان قدیمی است که اگر شما در جای پای افراد دیگر گام بردارید، شما همیشه عقب‌تر خواهید بود. بنابراین کارهایی که قبلاً انجام‌نشده را انجام دهید و آن را با نام تجاری خود وصل کنید. به مصرف‌کنندگان گوش دهید؛ به شبکه‌های اجتماعی گوش دهید؛ و آنچه برای مردم الهام‌بخش است را کشف کنید.

 

http://www.imarketor.com

اینترنت اشیا چگونه بازاریابی اینترنتی را تحت‌تاثیر قرار خواهد داد؟

اینترنت اشیا به یک ماهیت و پدیده اشاره می‌کند. به طورکلی اینترنت اشیا چگونگی ارتباط اشیایی که در زندگی روزمره‌ی ما وجود دارند را فراهم می‌کند. امروزه همه‌ی ما به راحتی به اینترنت دسترسی داریم و آن به صورت یک نهاد خودکار بر جهان فیزیکی ما منعکس شده است و اکنون این مفهوم آرام آرام به تمام جنبه‌های زندگی ما وارد می‌شود و در پی آن پیامدهای گسترده‌ای در حوزه‌های امنیت، حریم خصوصی، مقررات و غیره ایجاد خواهد شد.

اینترنت اشیا

و اما آن در بازاریابی اینترنتی چه نقشی ایفا خواهد کرد؟

ما همواره به دنبال خدمات مطابق با تقاضا هستیم، مصرف‌کنندگان همیشه به دنبال راحتی هستند؛ در گذشته این راحتی به معنی نزدیک‌شدن به فروشگاه مواد غذایی بود اما امروزه راحتی معنای گسترده‌تری پیدا کرده است.

برای این‌که رابطه‌ی بازاریابی و اینترنت اشیا را به خوبی نشان دهم، مثالی برایتان می‌آورم. فرض کنید یک مشتری دارای یک قهوه‌ساز است، او زمانبند آن را تنظیم کرده تا در عرض ۵ دقیقه قهوه را آماده کند. اما پس از ۵ دقیقه به قهوه‌ساز خود مراجعه می‌کند و می‌بیند که وظیفه‌اش را به خوبی انجام نداده است؛ بنابراین با قهوه‌ساز توییت‌هایی ارسال می‌کند و نارضایتی خود را بیان می‌کند. بازاریابان اینترنت اشیا می‌توانند این رفتار را تجزیه و تحلیل کنند، آدرس مشتری ناراضی را پیدا کنند، یک محصول جایگزین برای او بفرستند و برای توسعه‌ی محصول بیشتر تلاش کنند.

اینترنت اشیا به این معنی است که داده‌های بزرگ، بزرگ‌تر نیز خواهند شد.

بازاریابان اطلاعات و داده‌ها را دوست دارند و از هر منبعی برای جمع‌آوری داده‌ها استفاده می‌کنند. اطلاعات در دنیای امروزی همه‌چیز است. با اینترنت اشیا اندازه‌ و دامنه‌ی داده‌ها گسترده‌تر خواهد شد. تحلیلگران تخمین می‌زنند که تا سال ۲۰۲۰ بیش از ۱۳ بیلیون دستگاه متصل وجود خواهد داشت، اتصال بیشتر منجر به داده‌های بیشتر، دقت زیادتر و تعاملات بیشتر خواهد شد؛ حتی تصور میزان داده‌ای که می‌توان از آن‌ها جمع‌آوری کرد نیز دشوار است.

بنابراین در آینده‌ای نزدیک هیچ محدودیتی در دسترسی به داده‌ها وجود نخواهد داشت، همان‌طور که تکنولوژی در زندگی ما جای خود را پیدا می‌کند، دامنه و عمق اطلاعات موجود هم‌چنان رو به افزایش خواهد بود.

بازاریابان با جریان‌های جدیدی از داده‌ها مواجه خواهند شد، نقاطی از اولویت‌ها و عادات مصرف‌کنندگان که هنوز کشف نشده‌اند با اینترنت اشیا کشف خواهند شد و بازاریابی را قوی‌تر خواهند کرد. از سطل‌های زباله تا مسواک‌ها، آماده‌ی هجوم اطلاعات بازاریابی عجیب و غریب باشید.

بازاریابی هوشمند راه‌حل‌های خاصی را برای مشکلات فراهم می‌کند

بازاریابان اثربخش می‌دانند که دید و آگاهی بزرگ‌ترین محدودیت بازاریابان در عصر کنونی است، گرچه روش‌های پیچیده‌ی بسیاری پدید آمده‌اند که به بازاریابان اجازه می‌دهند، افرادی را مورد هدف قرار دهند، مثلا بازاریابان امروزه می‌توانند تمام مردهای بیست‌ساله‌ی جهان را برای محصولی خاص ترغیب کنند. اما با اینترنت اشیا این ویژگی از بازاریابی بسیار گسترده‌تر خواهد شد، ویژگی‌های روانشناختی افراد بهتر کشف شده و محصولات براساس کاربران شخصی‌سازی خواهند شد.

خانه‌های هوشمند، خودروهای هوشمند و دستگاه‌های پوشیدنی تمام چیزی هستند که بازاریابان قادر به ارائه‌ی راه‌حل‌هایی مربوط به آن‌ها هستند. به عنوان مثال برای تعویض یک لامپ، خرید ترمز ماشین جدید و یا بسیاری از احتیاجات دیگر بازاریابان باید آماده‌ی ارائه‌ی راه‌حل برای مشکلات خاص باشند.

هیچ‌چیزی غیرقابل بازاریابی نخواهد بود

اینترنت اشیا بازاریابی را به سطح جدیدی ارتقا خواهد داد، هیچ بخشی از زندگی، هیچ محصول، هیچ سرویس و هیچ راه‌حلی غیرقابل بازاریابی نخواهد بود. در حال حاضر نیز اینترنت به بسیاری از رفتارهای روزمره‌ی ما نفوذ کرده است، از آن‌جا که همه‌ی ما تعامل، رفتار و زندگی به‌هم پیوسته‌ای داریم؛ بنابراین با ظهور اینترنت اشیا بازاریابان عمیق‌تر وارد زندگی ما خواهند شد و آن‌چه را که می‌خواهیم به ما ارائه خواهند کرد.

هر برنامه‌ی مصرف‌کننده، هر برنامه‎‌ی کسب‌وکار و هر محصولی با داده‌هایی که از اشیای ما تولید می‌شوند همگرا خواهد شد.

بازاریابی هوشمند داده‌های دستگاه‌ها و رسانه‌های اجتماعی را به هم متصل خواهد کرد

یکی از تاثیرات دیگر اینترنت اشیا روی رسانه‌های اجتماعی خواهد بود. با استفاده از فناوری‌های اینترنت اشیا، شما قادر خواهید بود تا تعامل بین سازه‌های فیزیکی و دستگاه‌ها را با استفاده از هویت اجتماعی برقرار سازید.

بنابراین همان‌طور که مشاهده کردید اینترنت اشیا نه تنها تکنولوژی و سایر مسائل را تغییر خواهد داد، بر بازاریابی و نحوه‌ی اجرای موثر آن نیز تاثیر بسیاری خواهد داشت. بازاریابان هوشمند مسائلی را که تغییر خواهند کرد پیش‌بینی کرده و اقدامات مناسب را انجام می‌دهند.

http://pouyanet.co//

بازاریابی 5 بعدی

صدا ،رنگ و بسته بندی و حس چشایی در بازاریابی 5 بعدی


بازاریابی پنج بعدی

آقای مارتین لیندستروم در کتابش در اصطلاح «بازاریابی 5 بعدی» را مطرح کرده است. منظور او این است که در عملیات بازاریابی سعی کنیم تمامی 5 حس مخاطب را درگیر کنیم که البته همیشه امکان‌پذیر نیست. ولی می‌توانیم تا جای ممکن حواس بیشتری را دخیل کنیم.

 


تحقیقی در ژورنال تحقیقات علمی اروپا نشان داده است که موسیقی با صدای بلند باعث می‌ شود مردم در فروشگاه سریع‌ تر حرکت کنند، اما موسیقی ملایم‌ تر و آرام‌ تر زمان حضور در فروشگاه را افزایش می‌دهد. موسیقی پاپ با ریتم آرام باعث می‌ شود تمایل به خریدهای ناگهانی بیشتر شود و تاثیر این ریتم حتی ممکن است به اندازه‌ای روی حالت روحی شما تاثیر بگذارد که به تغییر انتخاب‌ های خرید منجر شود!
 

رنگ و شکل ظاهری

بسیار مهم است که محصولات ما وقتی دیده می‌ شود چه حسی به مخاطب منتقل می‌کند. بسیاری از شرکت‌ ها اهمیت بسته‌ بندی را دست‌ کم می‌ گیرند. اطلاعاتی که از طریق بینایی منتقل می‌ شود تاثیر قابل‌ توجهی بر احساس مخاطب از محصول یا خدمت شما دارد.

انتخاب رنگ مناسب نیز اهمیت دارد. رنگ‌ها می‌ توانند بر نحوه خرید ما تاثیر بگذارند. مقاله‌ ای که در سایت «لایف هکر» منتشر شده نشان داده است که پیشخدمت‌ هایی که لباس قرمز می‌ پوشند، اغلب انعام بیشتری دریافت می‌ کنند و رنگ قرمز حتی بر میزان خریدهای آنلاین هم تاثیر می‌ گذارد!

البته موضوع مقاله ما روانشناسی رنگ نیست و نمی‌ خواهیم برتری یک رنگ را بر رنگ‌ های دیگر نشان دهیم. موضوع مهم آن است که از انتخاب رنگ برای محیط کار، جعبه محصولات و ... به راحتی نگذریم و به اندازه کافی تحقیق کنیم.

رنگ یکی از مواردی است که بعید است از یاد مشتری برود. با شنیدن واژه «ایرانسل» چه رنگی در ذهنتان تداعی می‌شود؟ برند «رایتل» چطور؟ نکته مهم آن است که وقتی رنگی را انتخاب کردیم در تمامی تبلیغات و اقلام بازاریابی از آن رنگ به عنوان رنگ غالب استفاده کنیم تا پس از مدتی آن رنگ بخشی از هویت کسب‌ و‌کار ما شود.

رنگ باید با نوع محصولات یا خدمات ما همخوانی داشته باشد. مدتی قبل یک شرکت تولید آب معدنی در ایران از رنگ قرمز استفاده کرده است. قرمز رنگی گرم است و نمی‌ تواند سرد و خنک بودن را تداعی کند.

حس لامسه

حس لامسه نیز در تصمیمات خرید ما نقش دارد. آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چرا مردم به کتاب کاغذی علاقه دارند و هیچگاه کتاب الکترونیکی جایگزین کامل کتاب نمی‌شود؟ یک دلیل آن است که مردم دوست دارند کتاب را در دست بگیرند و آنرا ورق بزنند.
آقای پاکو آندرهیل روانشناس محیطی درباره این موضوع تحقیق کرده و به این نتیجه رسیده است که فروشگاه‌هایی که به مشتریان اجازه می‌ دهند محصولات را در دستشان بگیرند و سپس انتخاب کنند، فروششان بیشتر از فروشگاه‌هایی است که محصولات در ویترین قرار دارند و امکان لمس محصولات وجود ندارد.

حس چشایی

مشخص است که نمی‌ توان همواره از این مورد استفاده کرد. ولی حتی یک پذیرایی ساده و مناسب در شرکت یا فروشگاه می‌تواند شرایط حسی بهتری برای مخاطب ایجاد کند.

حتی گذاشتن یک موسیقی لذت بخش در محیطی که افراد برای خرید مراجعه می‌ کنند می‌ تواند باعث شود احتمال تصمیم‌ گیری خرید بالاتر برود.

برای انجام بازاریابی 5 بعدی باید به موارد جزئی نیز توجه کنیم حتی دمای محیط، سیستم تهویه و ... تاثیرگذار هستند.

http://www.golabic.ir/index.php/arshive-91/101-color

افزایش درآمد با تغییر در افکار

اگر به شما گفته شود که درآمدی که در حال حاضر به دست می‌آورید درآمدی است که دقیقاً خودتان خواسته‌اید داشته باشید و به لحاظ مالی دقیقاً در همان جایی قرار دارید که خودتان انتخاب کرده‌اید، چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟ آیا با این گفته موافق هستید؟

اغلب افراد به سرعت مخالفت خواهند کرد. اما حقیقت این است که خود ما کارهای مشخصی را انجام داده‌ایم که باعث شده سطح فعلی درآمدی‌مان را داشته باشیم. به عبات دیگر کارهایی که ما خودمان انجام داده‌ایم یا انجام نداده‌ایم درآمد فعلی‌مان را شکل داده است.

شاید بپرسید کارهایی که انجام نداده‌ایم؟! بله. در مباحث مربوط به موفقیت، نتیجه‌ای که می‌گیریم فقط منحصر به کارهایی که انجام می‌دهیم نیست بلکه کارهایی که باید انجام دهیم و انجام نمی‌دهیم هم در رسیدن به هدف مؤثر هستند. بنابراین سؤالی که پیش می‌آید این است که "باید چکار کنم که توانایی درآمدزایی فعلی‌ام را بالا ببرم؟"

در این یادداشت راهکارهای ساده‌ای ارائه شده است که می‌تواند در افزایش درآمد شما مؤثر باشد. توجه داشته باشید که رویکرد این راهکارها متفاوت از بحث‌هایی همچون "چگونه در 30 دقیقه پولدار شویم؟" یا مواردی از این دست است. در اینجا محور اصلی بحث تغییر در افکار و رویکرد ما نسبت به توانایی خودمان است.

 

1. روی افکار خود نظارت و کنترل داشته باشیم.

نورمن وینست پیل، استاد و نویسنده شناخته‌شده، می‌گوید: «افکارتان را تغییر دهید تا دنیای‌تان تغییر کند.» به عبارت خیلی ساده افکار ما احساسات‌ما را به وجود می‌آورند. احساسات به فعالیت‌های ما جهت می‌دهند و فعالیت‌ها باعث به وجود آمدن نتایج می‌شوند.

هیچ تفکری بدون هزینه در ذهن ما وجود ندارد. هر تفکر یا یک دارایی ارزشمند است یا یک پدیده دست و پاگیر. اگر تفکری که در ذهن‌مان وجود دارد ما را به سمت موفقیت پیش ببرد یک دارایی بسیار ارزنده است اما اگر ما را از مسیر موفقیت خارج کند فقط جای تفکرات مثبت را اشغال کرده است. به همین دلیل خیلی مهم است که افکارمان را در زندگی شخصی و زندگی کاری خردمندانه انتخاب کنیم.

همانطور که در بالا ذکر شد افکار ما نقش تعیین‌کننده‌ای در نتایج‌مان دارند. برای مثال از فروشنده‌های زیادی شنیده‌ام که روزهایی که افکار مثبت دارند خیلی بیشتر از روزهایی می‌فروشند که غرق در تفکرات منفی هستند. این موضوع را می‌توان به تمام رده‌های یک سازمان تعمیم داد. وقتی یک مدیرعامل با افکار مثبت وارد سازمانش می‌شود در پایان روز از نتایجی که به دست آورده و روزی که سپری کرده احساس رضایت بسیار بیشتری دارد نسبت به زمانی که با تفکرات منفی پا در دفترش گذاشته است.

بنابراین همین الآن که در حال خواندن این مطلب هستیم، تصمیم بگیریم یکی از تفکرات منفی را از ذهن‌مان بیرون کنیم و جایی را که این تفکر اشغال کرده به یک فکر مثبت و سازنده بدهیم.

 

2. هیچ‌وقت دیگران را فراموش نکنیم.

زیگ زیگلار می‌گوید: «شما می‌توانید به هر چیزی که در زندگی می‌خواهید دست یابید اگر به اندازه کافی به افراد دیگری هم کمک کنید که به آنچه می‌خواهند دست یابند.» اگر واقعاً این تفکر را داشته باشیم که به دیگران کمک کنیم تا به آنچه می‌خواهند برسند، به خواسته‌های خود نیز دست خواهیم یافت. به همین دلیل است که کرکبی در کتاب فلسفه مدیریت عنوان می‌کند که مدیر یک سازمان باید به فکر سود تمام ذینفعان باشد و به همین دلیل است که این فیلسوف دانمارکی معتقد است رابطه مدیر و کارمند یک رابطه کاملاً متقارن است. اگر مدیر سعی کند تقارن این رابطه را به هم بزند، ابتدا ارتباطش با آن کارمند و سپس با کل سازمان دچار اختلال می‌شود. یکی از تفسیرهای رابطه متقارن این است که مدیر سود را تنها برای خود نخواهد.

 

3. منطقه راحتی خود را از بین ببریم.

رابرت آلن می‌گوید: «هر چیزی که شما می‌خواهید خارج از منطقه راحتی‌تان قرار دارد.» نگاه ما به منطقه راحتی‌مان باید به شکل یک زندان باشد که خودمان ایجاد کرده‌ایم. این زندان باعث می‌شود که افکار و ایده‌های ما را محدود می‌کند. 

برای اینکه درآمد خود را "انتخاب" کنیم باید به این باور برسیم که تا از منطقه راحتی خود خارج نشویم نمی‌توانیم تغییری اساسی در وضع فعلی به وجود آوریم.

http://dargi.ir

پایه های کسب درآمد اینترنتی

طبعاً شروع هر نوع بیزینسی اعم از آنلاین و آفلاین، یک سری پیش نیازها و در واقع پایه ها دارد. کسب و کارهای اینترنتی هم به عنوان نسل جدید بیزینس ها که سهولت راه اندازی یکی از بزرگ ترین مزایای آنهاست، از این قاعده مستثنی نیستند.

به عنوان فردی که به کسب درآمد اینترنتی مشغول است و این روش را راه رسیدن به رویاهای خود می داند، می بایست بیزینس خود را بر پایه هایی استوار کنید که هرگز بیم شکستن آن نرود.

به یاد داشته باشید: “مرتفع ترین ساختمانها، قوی ترین پی ها را دارند.

در این پست، هدف معرفی پایه های کسب درآمد از اینترنت است که در ادامه با آنها آشنا خواهید شد.

 

سایت یا بلاگ در حال آپدیت

مهمترین قضیه در یک بیزینس آنلاین و کسب و کار اینترنتی موفق، سایت یا بلاگی است با محتوای جدید و در حال آپدیت شدن. اما درباره سایت یا بلاگ نکاتی بسیار مهم وجود دارد که در زیر به آن اشاره میکنم:

  1. دومین: انتخاب دومین مناسب که معرف موضوع سایت شما باشد و البته کوتاه بوده و به خاطر سپای آن هم آسان باشد، یکی از موارد بسیار مهم است.
  2. هاست: هاستی که انتخاب می کنید شاید از نظر اهمیت هم ردیف آپدیت بودن بلاگ شما باشد! واضح است که وقتی هاستی که برگزیده اید فاقد کیفیت لازم (سرعت مناسب- آپتایم بالا- پشتیبانی قوی) باشد، در واقع شما در حال قطع کردن درختی قطور تنها با یک چاقوی میوه خوری هستید!
    توجه داشته باشید افرادی که سروری اجاره کرده و به فروش هاست مشغولند، بسیار زیادند. از آپتایم سرور و پشتیبانی آن اطمینان حاصل کنید. مطمئن شوید از اطلاعات شما روی هارد دیگری، بک آپ تهیه می شود تا اگر به هر دلیلی برای هارد سرور مشکلی پیش آمد یا کلاً سرور از دستس خارج شد، اطلاعات شما از دست نرود.
    به شدت تأکید می کنم از کار کردن با افرادی که صرفاً ادعای خدمات می کنند اما تعداد مصرف کنندگانشان بیشتر از ۱۰ نفر نیست، بر حذر باشید. اینگونه افراد خیلی ساده خود را نشان می دهند! به حرفهایشان دقت کنید… .
  3. آپدیت کردن: همان طور که عرض کردم، بحث آپدیت کردن از مهم ترین مسائلی است که یک بلاگ با آن روبرو است. اما این آپدیت کردن، افزودن محتوای جدید به بلاگ یا سایت، باید تحت شرایطی صورت گیرد:
    • هرگز کپی نکنید و برای بروز رسانی از مطالب سایر سایتها و بلاگها استفاده نکنید.
    • آپدیت را به طور منظم انجام دهید.
    • موضوع مطالب افزوده شده جدید رابا مطالب قبلی هماهنگ کنید. در واقع به هماهنگی موضوعی مطالب توجه داشته باشید.
    • بلاگ یا سایت شما می بایست منبعی نو از اطلاعات برای گوگل و کاربران اینترنت باشد.

تجاری سازی بلاگ یا سایت

فراموش نکردیم که هدف کسب درآمد از اینترنت است پس صرفاً ایجاد منبع اطلاعاتی کمکی به این هدف نخواهد کرد. باید بلاگ یا سایت مفید خود را تجاری کنیم تا بازدید کنندگان به عنوان علاقه مندان به موضوع سایت، برای ما درآمدزا باشند.

مطالعه و تحقیق

آپدیت کردن بلاگ قطعاً نیاز به اطلاعات در زمینه موضوع اصلی بلاگ دارد و این جز با مطالعه و تحقیق حاصل نمی شود. بخشی از تمرکز شما می بایست بر این مهم بوده و آن را جدی بگیرید. چرا که بدون محتوا هگز نخواهید توانست در بازار رقابت اینترنت دوام آورید.

مدیریت سایت یا بلاگ مبحث جدید است که طبعاً برای آشنایی با آن هم نیاز به مطالعه دارید. با این حساب یکی از ارکان اصلی راه اندازی کسب و کار اینترنتی همین مطالعه و تحقیق خواهد بود.

http://84edu.net

سودآوری با وظایف بازاریابی

مدیران بازاریابی و پرسنل بخش بازاریابی ، فروش و بازارسازی با توجه به اینکه نقطه بقاء سیستم را متمرکز بر مشتری مداری و مشتری محوری استوار می دانند می بایست تمام دلایل اثبات این مهم را در اختیار سایر بخشهایی که با مشتری ارتباط ندارند بگذارند تا آنها نیز با تفکر مشتری مدار بتوانند در سیستم ادای خدمت نمایند واین در حالی است که اگر سیستمی با تفکر مشتری مدار منسجم گردد در عرصه بازار موفق وماندگار خواهد بود و اولین گام این جاودانگی در دستان بازاریابان هر سیستم است .

1تعيين مشتريان بالقوه و شناسائي نيازها و خواسته هاي آنها

مشتریان دودسته اند :

مشتریان بالقوه (مشتریانی که در آینده محصولات ما را خریداری خواهند نمود و در مرحله بررسی و انتخاب هستند اما متمایل به محصولات ما هستند )

مشتریان بالفعل (مشتریانی که آماده خریداری محصولات ما هستند و نیاز به گذراندن مرحله دیگری ندارند و خریدار محسوب می شوند )

اما تفاوت مشتری با خریدار

( خریدار کسی است که شرایط خرید را داراست و با بهترین گزینه پیش رو وارد قرارداد می شود اما مشتری کسی است که همیشه از ما خرید می کند و به محض مهیا شدن شرایط به ما مراجعه خواهد نمود و تا مادامیکه  پاسخ درستی به نیاز وی ارایه نماییم به ما وفادار می باشد اما خریدار عموما گذری بوده ، وفادار نیست و اما می توان آن را به مشتری بالفعل مبدل ساخت )

شرایط خرید شامل  ( داشتن پول کافی ، احساس نیاز، تصمیم خرید ، تحریک کافی و ... است)

بازاریابان باید مشتری وخریدار را تفکیک نموده و مشتری بالقوه وبالفعل را نیز متمایز نموده و با شناخت نیاز هریک ، در حد مطلوب ارایه اطلاعات نموده و از آنها در حد مطلوب اطلاعات کسب نماید .

2- تعيين بازارهاي هدف

تیم بازاریابی باید بازارهای هدف را مشخص و براساس اولویت نسبت به نفوذ در آنها طبق سلسله مراتب بازاریابی اقدام نماید که این مراحل در بخشهای دیگر ذکر شده است و از عنوان نمودن مجدد آنها در این بخش خودداری می نماییم . 

3- طراحي محصول

مدیر بازاریابی و تیم وی باید بتوانند در طراحی محصول به بخشهای تحقیق وتوسعه کمک نمایند چراکه ایشان با مشتری وبازار سرکار داشته ، نیاز بازار و مشتری را به خوبی لمس نموده اند واگر در راستای طراحی وتولید محصول همپای سایر بخشها ایده و خط مشی دهند محصولی بی نقص وایده آل خروجی سیستم خواهد بود. 

4- قيمت گذاري مناسب

مبحث قیمتگذاری نیز بحث مفصلی است که در پیشبرد اهداف بازاریابی بسیار موثر خواهد بود لذا صرفا در این بخش به این نکته اکتفا خواهیم نمود که قیمتگذاری باید بر اساس کشش بازار بوده وبر اساس شکل بازار اعم از انحصار کامل و انحصار چندجانبه ، رقابت ناقص ، رقابت کامل و... تعیین شود لذا همان قدر که قیمت بالا عامل ناکامی خواهد بود قیمت پایین نیز مخرب می باشد واین تیم بازاریابی هر سیستمی خواهد بود که با شناخت بازار در این مقوله به بخش بازرگانی و فروش وسیاستهای آنها کمک نماید .  

5- توزيع كالا و خدمت در زمان و مكان مناسب 

6- ايجاد ارتباط مستمر با مشتريان و ارائه اطلاعات لازم 

7- بازخور از مشتريان و ارائه خدمات پس از فروش

هر سیستمی دارای ورودی ، فرآیند و خروجی است که نتیجه خروجی در ورودهای بعدی تاثیر گذارده و در نتیجه خروجی های بعدی اصلاح می شوند ، حال وظیفه این گزارش از خروجی برعهده بازاریابان است تا با ارایه نتیجه بکارگیری محصول (اعم از کالا وخدمات) در اصلاح سیستم ومحصول گام بردارند .

در زمینه خدمات پس از فروش نیز در بخش مختص به خود توضیحات کاملی ارایه نموده ایم که حتی مشاوره های تیم بازاریابی به مشتریان در این بخش نیز کارآمد خواهند بود.

8- نيل به اهداف سازماني ( افزایش سهم بازار، سود و... )

سود آفرینی برای مجموعه می بایست جزء سرلوحه اهداف تیم بازاریابی قرار بگیرد چراکه تمام تلاشهای تیمهای اداری ، روابط عمومی ، تحقیق و توسعه R & D  ، تولید ، طراحی ، مدیریت و... در گرو اتمام صحیح وظایفی است که برعهده تیم بازاریابی است.

9- ايجاد تفكر مشتري مداردر كاركنان درون سازمان

 

http://parsirasaneh.com

هوشمندانه بفروشیم؛ سخت نفروشیم

 هوشمندانه بفروشیم؛ سخت نفروشیم دربازاریابی مجازی

 

 وقتی‌که می‌بینید که بزرگ‌ترین منتقدان شما در بین مشتریانتان هستند، معلوم است که خوب عمل کرده‌اید." در واقع، مشتری، سرسخت ترین منتقد ما در روند فروش محسوب می‌شود. جناب مشتری حتی زمانی که با میل و اشتیاق فراوان نیز درصدد خرید کالایی برمی‌آید، باز ممکن است به ناگهان در برابر خرید گارد بگیرد و و به هر بهانه‌ای که شده، از خرج کردن پولی که به زحمت بدست آورده خودداری کند. اما کارآفرینان و فروشندگان هوشمند همیشه راهی پیدا می‌کنند تا با مشتریان بالقوه ارتباط همدلانه برقرار کرده و بعد از این مرحله، کالا یا خدمات خود را به آنها عرضه کنند.

بطور کلی، اولین وظیفه هر فروشنده‌ای ایجاد ارتباطی موثر با مشتری است. انسان ها دوست دارند از کسانی که به آنها اعتماد دارند و در واقع از دوستانشان خرید کنند بنابراین ابتدا شما باید به مشتری اثبات کنید که دوست او هستید و قصدتان خدمت به اوست. اگر مشتری احساس کندکه شما واقعا به او و نیازها و خواسته‌هایش توجه دارید و منافع او را در نظر می گیرید، به شما اعتماد می‌کند و امکان خریدش از شما افزایش می‌یابد. بسیاری از فروشندگان از این قسمت مهم از فروش، به سادگی عبور می کنند. آنها فراموش می کنند که در 2 سطح کار و کسبی (BUSINESS LEVEL) و انسانی (HUMAN LEVEL) با مشتری سروکار دارند. خیلی ها به این سطح انسانی توجه نمی کنند.

پنج نکته زیر میتواند به ما در کسب مهارتهای لازم برای ایجاد مشتریان جدید و فروش مستمر و هوشمندانه تر  و برقراری روابط همدلانه با مشتریان کمک کند:

1.خواسته‌های مگو و نیاز پنهان مشتریان را کشف کنیم

مشتریان همیشه نمی‌دانند نیازهای واقعی خود را چگونه به زبان بیاورند. اگر می‌خواهید از چند و چون نیازهای پیدا و پنهان و خواسته‌های مشتریان خود با خبر شوید، ناگزیر باید به قلمرو ذهن ایشان وارد شوید. یادگیری مهارت شناخت رفتار مصرف کننده و تکنیکهای مطالعه ذهن مشتری در این باره به شما کمک خواهد کرد. روشهای برقراری ارتباط موثر و همدلی، مثل مهره مار عمل می­کند و از قضا قابل یادگیری است.

سعی کنید درک خود را نسبت به نیازهای مشتری افزایش دهید تا بتوانید محصول خود را به عنوان پاسخ و راه چاره ای برای نیاز، به وی ارایه دهید. شما حتی می­توانید همچون فروشنده های حرفه ای به «ایجاد نیاز» در مشتری بپردازید. این یکی از شایستگی های متمایز کننده فروشنده های حرفه ای از سایرین است.

بیاموزید که چگونه می‌توانید نیازهای پنهان مشتری را پیدا کنید و به دنبال فرصت‌هایی باشید تا مشتریان خود را در حرفه خود موفق کنید. با درک عمیق‌تر درخصوص نیاز واقعی مشتریان خود، می‌توانید موانع معامله و خاتمه فروش را برطرف سازید. 

2.دغدغه مشتریان خود را به کمک نمونه های موردی و توصیه نامه دیگر مشتریان برطرف کنیم 

هرچند ارزش و کارایی محصول و یا خدمت پیشنهادی ما برای خودمان کاملا محرز است، اما این ارزش ممکن است برای مشتری مبهم باشد. در نتیجه  این ابهام، خریداران دچار تردید می‌شوند. شک جای ماندن نیست؛ باید از آن گذشت و به مشتری نیز برای عبور از این بزنگاه کمک کرد. ارائه ضمانت راهی برای از بین بردن هرگونه شک و تردید در دل مشتری است ضمانت، پیمانی است از سمت ما  به مشتری که تمام نگرانی او را پیرامون محصول یا خدمت ارائه شده از بین میبرد.

نن روبی از آموزشگاه HNH Sales Training، می‌گوید: “خود ما نیز احتمالا هنگام خریدهای اصلی دچار تردید میشویم، پس بیراه و دور از ذهن نیست که بعضی از مشتریان بالقوه ما نیز ممکن است اینگونه باشند.” برای از بین بردن تردید مشتری، برای او تشریح کنید که چگونه کالا و یا خدمات شما برای دیگر مشتریان‌تان سودمند بوده است. تاکید بر این نکته که دیگر کار و کسبها نیز از خدمات ما استفاده کرده و کسب ارزش کرده اند، میتواند آغوش خریدار را برای خرید باز و نظر او را تغییر دهد.

به همین ترتیب، اگر مشتری احساس غربت نکند و خود را در میان سایر مشتریان احساس کند، راحت تر پیشنهاد ما را خواهد پذیرفت. از نظر آقای روبی: “گاهی تنها نشان دادن فهرست سازمان‌ها یا مشتریانی که در گذشته باما کار کرده‌اند کافی‌ است تا ذهن خریدار بالقوه برای خرید آماده شود.”

3.کمتر بفروشیم

زمانی که قیمت دغدغه اصلی مشتری باشد، آنگاه باید با یافتن راه‌هایی خود را با بودجه و جیب مشتری (هدف) هماهنگ کنیم . بسیاری از مواقع راه حل ساده این است که تعداد محصول پیشنهادی را کم کنیم تا هزینه مشتری کاهش یابد.

به اعتقاد جیم هرست (Jim Hurst) مدیر Perceptive Selling Initiative باید فروش را در مقیاس کوچک آغاز تا متعاقب آن دریچه‌ای رو به فرصتهای جدید و فروشهای بزرگ‌تر پدید آید. هرست نام این روش را “قدم گذاشتن به داخل” می‌گذارد.  

4.پیامدهای بی‌تصمیمی را گوشزد کنیم

اسکندر میگوید: این شمشیر نیست که در جنگ کشنده است، بلکه بی‌تصمیمی و بی‌تفاوتی است. در کتاب "نورومارکتینگ، نطریه و کاربرد" میخوانیم که دنیای امروز، صحنه‌ی کارزار رقابت است. شاید بتوان گفت که در این کارزار رقابتی سنگین دشمنی وجود دارد که از دیگران خطرناک‌تر است و حرکات او کمتر قابل پیش‌بینی است، نام این دشمن سرسخت " بی‌تصمیمی" است. طبق گزارش یکی از شرکت‌های مشاوره فروش به‌نام The SaIes Benchmark Index، نزدیک به 60% مخاطبان حائز شرایط مطلوب، قربانی وضع موجود و حالت بی‌تصمیمی خود هستند. اما باید چه کرد که مشتری را از این حالت خارج نمود؟ دلیل اصلی این مسأله از این قرار است: اغلب تلاش‌های فروش و بازاریابی روی پیام رسانی غلط تمرکز دارند و بخش درست و مطلوب مغز مشتری احتمالی را تحریک نمی‌کنند و به همین دلیل عادات در ذهن مصرف‌کننده تثبیت می‌شود.برای آنکه وضعیت موجود را در هم شکنیم و طراحی نو دراندازیم باید عادات گذشته را کنار بگذاریم. ساختارهای سنگواره‌ای در مغز را تنها می‌توان با کمک موجودی به همان قدمت فسیلها، یعنی مغز خزنده، در هم شکست. لذا برای آنکه در حالت موجود خلل ایجاد کنیم، می‌بایست در بخش تصمیم‌گیر مغز نفوذ کنیم و نزد آن جاذبه داشته باشیم. بخش تصمیم‌گیر مغز همان مغزی است که ست گودین نام مغز خزنده را بر آن گذاشته است، و به حق که نام شایسته‌ای است چرا که این بخش سرسخت و دیرباور مغز، میان ما و خزندگان مشترک است و به ما در حفظ بقای خود برای میلیونها سال کمک کرده است. حالا باید زبان باستانی این مغز کهنه و دیرینه را بیاموزیم، و اینجا جایی است که پژوهش‌های مربوط به علوم مغز و اعصاب وارد میدان می‌شوند.

 برای انگیزش مشتری جهت انجام کاری خاص، در ابتدا باید توضیح دهیم که اگر آن کار خاص انجام نشود چه اتفاقی ممکن است رخ دهد. چرا که ما دوست داریم خود را در برابر عواقب منفی بیمه کنیم و از آنها مصون باشیم، از این رو میتوان با تشریح مو به موی عواقب و پیامدهای رد پیشنهادات خود به مشتری، احساسات او را تحریک کنیم.

اگر آنها باید به این نتیجه برسند که  هم‌اینک پیشنهاد ما را رد کنند، در آینده باید برای اصلاح شرایط بوجود آمده و رفع خرابی‌ها زمان و پول بیشتری هزینه کنند.

5. به مشتریان خود آموزش دهیم

آموزش راهی برای برگرداندن خریداران به میانه قیف فروش است. قیف فروش یک استراتژی پایدار و منظم برای تبدیل مشتری احتمالی به مشتری ثابت است.  اگر مشتری هنوز  نمیتواند با قطعیت به پیشنهاد فروش ما پاسخ “مثبت” دهد، پس باید زمان بیشتری گذاشته و در مورد ارزش و منافع پیشنهادی خودبه مشتری آموزش دهیم. لذا بجای تحت فشار قرار دادن مشتری برای خرید و اصطلاحا فروش سخت، از بازاریابی ایمیلی و تبلیغات هدفمند برای اشتراک اطلاعات مورد نیاز و کسب دانایی لازم استفاده کنید تا به آنها کمک کنید با اشتیاق تصمیم بگیرند و مشتری ما شوند. این روش به آنها اجازه می‌دهد تا به میل خود فرایند خرید را طی کنند.

 

http://dargi.ir/1803

30 لغت جادویی قدرتمند بازاریابی مجازی

واژه Power Word به معنای، به‌کارگیری برخی لغات در عناصر و فرایند بازاریابی و فروش است که سبب ایجاد انگیزه و جنب‌وجوش در مشتری شده به‌قصد خرید گردد (Take To Action).

Power-Words قدرت لغاات بازاریابی فروش

امروز به معرفی 30 لغت بسیار قدرتمند خواهیم پرداخت که برای جلب نظر مشتریان در بازاریابی و فروش کسب‌وکارهای کوچک می‌تواند مؤثر واقع شود.

تحقیقات متعددی در خصوص لغات و عبارات و مدت‌زمانی که موجب ایجاد انگیزه در مشتری است، صورت پذیرفته است. البته باید توجه نمود که لغات و عبارات، در زمان و جایگاه مختلف، اثرگذاری متفاوتی خواهند داشت. به همین دلیل، به‌کارگیری آنان باید با هوشمندی خاصی صورت پذیرد.

تا جایی که امکان‌پذیر است، از این "30 لغت جادویی و قدرتمند در بازاریابی و فروش" استفاده نمایید. در وبلاگ، وب‌سایت،ایمیل، شبکه‌های اجتماعی و حتی کارت‌پستال‌ها.

The 30 Most Powerful Words in Marketing & Sales (Advertising)

1- شما You : در مورد خودتان ننویسید، در مورد مشتری نوشته و او را مخاطب قرار دهید.
2- دلیل Because : برای مشتری دلیل و علت انجام عمل را بیان نمایید.
3- رایگان Free: رایگان بودن یک‌چیز برای ما جذاب است. این‌طور نیست ؟
4- ارزش Value: برای مشتری باید تشریح نمود که چه چیزها را کسب و از محروم شدن از چه چیزی‌هایی جلوگیری می‌گردد. (مثل پول، بهاء،قیمت،هزینه)
5- گارانتی / تضمین Guaranteed : برای حداقل نمودن درصد ریسک مشتری باید احساس نماید که در این معامله، موارد بسیار را به دست آورده و چیزی از دست نخواهد داد.
6- شگفت‌آور Amazing : مشتری به ندای چیزی پاسخ مثبت خواهد داد که بسیار خارق‌العاده و شگفت‌انگیز است.
7- آسان Easy : برای مشتری، رفتن به مرحله بعد خرید را ساده نمایید، تا نشان دهید که چگونه زندگی با بهره‌گیری از خدمات و محصولات شما می‌تواند راحت و آسان باشد.
8- کشف Discover: برای مشتری باید چیزی جدید و ناشناخته در محصول و خدمت شما وجود داشته باشد چیزی که یک مزیت و منفعت عالی برای مشتری به همراه داشته باشد.
9- همین‌الان اقدام کن Act now : مشتری به اقدام فوری ترغیب و تشویق نمایید و کمبود زمان برای دستیابی به پیشنهادهای عالی خود را به آنان گوشزد نمایید.
10- هر آنچه بخواهی، Everything included: این محصول یا خدمت، هر آنچه بخواهید در مسیر رسیدن به اهدافتان، برای شما به همراه دارد.
11- هرگز Never: به مزایا و منافع منفی نیز اشاره نمایید. مانند"دیگر نگران نباشید" و یا "اضافه پرداخت نکنید".
12- جدید New : خدمت و محصول ما ، حرفی نو در صنعت ماست. ما رهبری روندهای جدید را بر عهده‌داریم.
13- صرفه‌جویی Save : یکی از قدرتمندترین کلمات در جهت تمایل مشتریان به حفظ و ذخیره وجوه نقد و یا صرف جویی در زمان است.
14- اثبات Proven : به خاطر داشته باشید که محصول، خدمت و یا کسب‌وکار شما آزمون خود را پس داده و درست است.
15- امن و مؤثر Safe and effective : اثبات ریسک حداقلی از جهت سلامت و ضررهای احتمالی.
16- قدرتمند Powerful : اجازه دهید تا مشتریان از قدرت محصول یا خدمات شما مطلع گردند.
17- نتایج واقعی Real results : نتایج پس از خرید برای مشتری از همه‌چیز برای مشتری مهم‌تر است.
18- راز Secret : تمام افراد موفق نیستند ، حتماً یک رمز و رازی درراه رسیدن موفقیت آن‌ها وجود دارد. اجاره دهید که مشتریان به راز و رمزها دست یابند.
19- حرف تعریف The : زمانی از این حرف استفاده می‌گردد که بخواهیم بگوییم، "راهکار ما، راهکار نهایی است". مثل” The 20 tips for Marketing and Selling Success in B2B sector”

20- فوری Instant : برای مشتری دسترسی فوری به خدمت یا کالا، بسیار جذاب‌تر از منتظر ماندن است.
21- بیان چگونگی How To : با راهکار شروع نمایید، مشتری خودش سایر موارد را پیدا می‌کند.
22- نخبه Elite : مشتریان شما از بهترین مشتریان در جهان هستند. آن‌ها را به یک کلوپ مشتریان ویژه خود دعوت نمایید.
23- گران بهاء و ارزشمند Premium : این کلمه در حوزه تقسیم‌بندی بازار برای مشتری، تداعی‌کننده کیفیت بالا و اصالت جنس خواهد بود.(Top of Market)
24- به دلیل Caused by : در ادبیات بازاریابی بکار گرفته‌شده، باید علت منطقی خرید محصول یا خدمت برای مشتری توضیح داده‌شده و عبارت دیگر، ریشه نیاز مشتری به این محصول یا خدمت را افشاء نمایند.
25- بیشتر More : اگر توضیح بیشتری دارید یا پیشنهاد بیشتری نسبت به رقبا دارید. اجازه دهید تا مشتری بداند. زیرا مشتری به دنبال دریافت اطلاعات بیشتر از محصول و پیدا نمودن بهترین است.
26- چانه‌زنی Bargain : زیرا مشتریان به دنبال بهترین معامله با کمترین هزینه هستند
27- اجباری نیست No obligation : فراهم نمودن شرایط برنده-برنده برای انجام معامله برای مشتریان
28- تضمین برگشت کل پول 100% Money-back guarantee : دوباره ، ریسکی حداقلی را نشان دهیم.
29- بسیار بزرگ Huge : یک تخفیف بزرگ یا پیشنهاد شگفت‌آور که مقاومت مشتری در برابر آن بسیار دشوار باشد.
30- ثروت Wealth : ثروت، یک لغت مطلوب برای مشتری در زمان خریدوفروش است.

http://iranmct.com

استراتژیهای ورود به بازار برای کسب و کارهای کوچک

همواره نحوه ورود به بازار برای کسب و کارهای کوچک (بازاریابی مجازی) و افراد کارآفرین یکی از مهمترین تصمیمات است. خصوصاً اگر صاحب کسب و کار قصد ورود به یک بازار رقابتی را داشته باشد، این موضوع از اهمیت دوچندانی برخوردار خواهد شد. البته در متون بازاریابی و مدیریت، از عبارت «استراتژیهای ورود به بازار» عموماً برای استراتژیهای ورود به بازاراهای جهانی و نظیر آن استفاده می شود، که طبیعتاً برای شرکتهای کوچک و متوسط کاربردی ندارند. در اینجا می خواهیم ضمن ارائه مثالی کاربردی، روشهای ورود به بازار را برای کسب و کارهای کوچک مورد بررسی قرار دهیم. منظور ما از کسب و کارهای کوچک، از یک کارآفرین جوان که یک کسب و کار خانگی را راه اندازی نموده تا یک رستوران با حدود 10 پرسنل می باشد. به طور کلی برای ورود به بازار کسب و کارهای کوچک 4 ابزار «رخدادهای اجتماعی» (Community Events)، «خدمات متفاوت»، «تبلیغات» و «قیمت گذاری» پیشنهاد می شود که به ترتیب به شرح آنها پرداخته شده است.

رخدادهای اجتماعی

Community Events که آن را رخدادهای اجتماعی ترجمه کردم، یک اتفاق معمول در فضای بازاریابی است و قطعاً شما هم ان را دیده اید، مثلاً حمایت از یک کنفرانس علمی، یا اسپانسری یک باشگاه ورزشی، برگزاری مراسمی در یک خیریه، حمایت از یک کنسرت و نظایر آن روشهای معمولی است که با این هدف استفاده می شود. چندی پیش یک سایت خرید گروهی را دیدم  که با همین هدف دست به ابتکار جالبی زده بود. آنها برای افتتاح سایت خود ترتیب یک مراسم افتتاحیه را داده اند، مراسمی که حاضرین در آن کاربرانی خواهند بود که در سایت عضو شده اند و از آنها برای حضور در مراسم پذیرایی و افتتاحیه دعوت خواهد شد. این دقیقاً استفاده از ابزار «رخدادهای اجتماعی» برای ورود به فضای کسب و کار رقابتی سایتهای خرید گروهی است. (خرید گروهی یکی از مدلهای کسب و کار تجارت الکترونیک{بازاریابی مجازی} است که در یکی دیگر از مطالب سایت به طور کامل به آن پرداخته خواهد شد.) بد نیست برای مشاهده شیوه استفاده  سایت ایرانی از ابزار «رخداد اجتماعی» در جهت معرفی کسب و کارش به مخطبان سری به آدرس www.citydeal.ir بزنید. این نوع استفاده این سایت را می توانیم یک بازاریابی چریکی نیز بدانم.

خدمات متفاوت و بیشتر

فضای رقابت خود را با دقت بررسی کنید، رقبای شما چه خدماتی را افزون بر محصول یا خدمت اصلی به مشتریانشان ارائه می کنند؟ مثلاً فرض کنیم شما یک رستوران هستید و رقبای شما غذای اصلی را با کیفیت خوبی در بسته بندی مناسبی درب منزل و به رایگان به مشتریان تحویل می دهند ! ظاهراً کار سخت شده است و نمی توان خدمتی بیشتر را اضافه کرد ! اما واقعاً هنوز جا برای ارائه خدمات بیشتر وجود دارد. شما می توانید کنار غذا یک بسته کوچک ژله را رایگان بدهید (مثلاً 100 گرمی) یا یک ظرف کوچک سوپ رایگان. همین خدمت اضافه بسیار کم هزینه، می تواند برگ برنده شما در روزهای ابتدایی ورود به بازار باشد، عاملی شما با آن به مشتریان شناخته می شوید.

تبلیغات

تبلیغات هم یکی از ابزارهای پرکاربرد در این زمینه است. ابزاری که اولین راه حل در ذهن هر فردی برای ورود به بازار است. اما همین جا هم باید کمی بیشتر فکر کرد، و ابتکاری به خرج داد. اگر تبلیغات با مطالعه و استفاده از تجربه افراد کاردان صورت نپذیرد می تواند برای کسب و کار شما کاملاً خطرناک باشد و تبدیل به یک مرکز هزینه شود نه مرکز خلق ارزش. اگر کسب و کار شما یک کسب و کار کوچک است و ماهیت آن کمتر یک ماهیت محلی است، شک نداشته باشید، که بازاریابی و تبلیغات اینترنتی بهترین گزینه برای شما است. (اینجا را بخوانید)

قیمت گذاری

احتمالاً شما هم با این روش آشنا هستید ! تازه واردانی که با قیمت پایین وارد بازار می شوند و به تدریج و به صورت نامحسوسی قیمت خود را به سطح رقبا می رسانند را حتماً دیده اید. اما در استفاده از این روش باید دقت کنید، مشتریان به خوبی درک کرده اند که تازه واردان بازار، به دنبال مشتری هستند و نیک می دانند که در روزهای ابتدایی کیفیت بالا و قیمت پایین است، بنابراین قصد فریب دادن مشتری را نداشته باشید، که قطعاً بازنده شما خواهید بود ! اما با این وجود روش مذکور در صورت اجرای صحیح و دقیق می تواند بسیار کارامد و مفید باشد. اگر به بحث قیمت گذاری علاقه مند هستید

http://parsmodir.com/db/marketing/smm-enterance.php

تصورات نادرست وحقیقت ان در مورد بازاریابی شبکه‌ای از اجزاء بازاریابی مجازی

تصورات نادرست در مورد بازاریابی شبکه‌ای

بازاریابی شبکه‌ای یک مدل کسب‌وکار با 50 سال قدمت است. تصورات نادرست بسیاری در مورد این نوع از بازاریابی وجود دارد که در بهترین حالت آن را یک کسب‌وکار بی‌اهمیت و در بدترین حالت، عده‌ای از فروشندگان حریص تعریف می‌کنند.

اما اگر این نگرش‌ها و تصورات غلط قدیمی را کنار بگذاریم، بازاریابی شبکه‌ای یک روش مناسب برای شروع یک کسب‌وکار پاره‌وقت است و اولین قدم برای موفقیت در این راه، تشخیص حقیقت آن از تصورات نادرستی است که درمورد آن وجود دارد. در ادامه‌ی این مقاله چند مورد از تصورات اشتباهی که در مورد این بازاریابی رایج شده است و دلایل نادرستی آن‌ها بیان می‌شود.

 

 

 

تصور نادرست 1: بازاریابی شبکه‌ای یک طرح هرمی غیرقانونی است.
حقیقت: بازاریابی شبکه‌ای کاملا متفاوت از شرکت‌های هرمی است. شرکت‌های هرمی به این صورت کار می‌کنند که افراد با پرداخت مقداری پول عضو شرکتی می‌شوند تا در آینده با به عضویت در آوردن چند نفر دیگر و رشد زیرمجموعه مشتریان به چند برابر حق عضویت دست پیدا کنند. آن‌ها محصولی را نمی‌فروشند، پول‌های افراد را جمع می‌کنند و البته با آن کاری انجام نمی‌دهند، اما بازاریابی شبکه‌ای به تولید کمک می‌کند و باعث پیشرفت اقتصادی جامعه می‌شود.


تصور نادرست 2: تنها شخصی که در راس قرار دارد، پول به‌دست خواهد آورد.
حقیقت: در شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای خوب، درآمد وابسته به تلاش است و هیچ ارتباطی با موقعیت ندارد. اعضا بدون در نظرگرفتن موقعیت‌شان هر اندازه که تلاش کنند درآمد به‌دست خواهند آورد.


تصور نادرست 3: در نهایت اشباع صورت می‌گیرد.
حقیقت: اشباع به مرحله‌ای گفته می‌شود که بازاریابی شبکه‌ای کل جامعه را فرا بگیرد و بازاریابان دیگر نتوانند مشتری پیدا کنند و این روند را ادامه دهند. اگر چنین اتفاقی بیفتد بسیاری از فعالان که در سطح پائین قرار دارند ضرر خواهند کرد. اما در حقیقت اشباع در بازاریابی شبکه‌ای غیرممکن است زیرا تعداد انسان‌ها نامتناهی است و هر روز افراد جدیدی متولد می‌شوند در نتیجه بازاریابان خواهند توانست افراد جدیدی را به مجموعه اضافه کنند. Tim Sales بازاریاب شبکه‌ای در zig ziglar استدلال جالبی ارائه کرده است. او می‌گوید: ” آیا شما می‌دانید چه تعداد از افراد یخچال ندارند؟ نه؟ آیا این بدین معنی است که جنرال الکتریک فروش یخچال را متوقف کند؟”.

 تصور نادرست 4: بازاریابی شبکه‌ای مفید نیست.
حقیقت: در سال 2013 این صنعت حدود 31630000000 دلار در ایالت متحده فروش داشته است. این تعداد در سراسر جهان به 100 میلیارد دلار افزایش یافت. این اعداد به وضوح عملکرد بازاریابی شبکه‌ای را نشان می‌دهند. موفقیت یا شکست بسیاری از بازاریابی‌های شبکه‌ای به تلاش بازاریابان آن کسب‌وکارها بستگی دارد. بسیاری از وبلاگ‌نویسان کارشان را به خوبی انجام نمی‌دهند اما مطمئنا شما نمی‌گویید وبلاگ‌نویسی مفید نیست.


تصور نادرست 5: هدف بازاریابی شبکه‌ای سوءاستفاده از مردم است.
حقیقت: هدف این صنعت کمک کردن به یکدیگر است. موفقیت در بازاریابی شبکه‌ای از کمک به دیگران در رسیدن به اهداف‌شان به دست می‌آید. فردی که نمی‌تواند برای خود زیرمجموعه جذب کند باز هم درآمد به‌دست خواهد آورد اما درآمد سرمایه‌گذاری روی زیرمجموعه‌ خودشان را نخواهند داشت. برخی از بازاریابان شبکه‌ای، جذب زیاد افراد را عامل موفقیت می‌دانند درحالی‌که کسانی در این صنعت موفق خواهند بود که در تلاش واقعی برای کمک به یکدیگر باشند.


تصور نادرست 6: هیچ‌کس در بازاریابی شبکه‌ای واقعا ثروتمند نمی‌شود.
حقیقت: اگر میزان موفقیت با پول‌دار بودن اندازه‌گیری می‌شود، پس اکثریت کارکنان مشاغل سنتی متحمل شکست‌های بزرگی هستند. موفقیت در بازاریابی شبکه‌ای باید به وسیله‌ی تعداد مردمی که به اهداف‌شان رسیده‌اند اندازه‌گیری شوند. بسیاری از افراد موفقیت را زمانی به‌دست می‌آورند که به اندازه‌ی کافی در خانه می‌مانند و یا بدهی‌های‌شان را پرداخت می‌کنند.


تصور نادرست 7: بازاریابان شبکه‌ای یک فرقه هستند.
بسیاری از بازاریابان شبکه‌ای نسبت به کارشان متعصب هستند اما اغلب تعصب در همه جا وجود دارد. شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای نیازی به تعصب ندارند و در واقع آن‌ها بسیار سخت تلاش می‌کنند تا کارشان را توسعه دهند و آمار و ارقام را حفظ کنند.
بازاریابی شبکه ای به افراد این امکان را می دهد که محل و ساعت کار خود را انتخاب کرده و به آزادی مالی دست پیدا کنند. اجازه ندهید این تصورات نادرست و باورهای غلط توجه شما را از کسب‌وکار بازاریابی شبکه‌ای دور کند. شما اگر درک خوبی از این صنعت داشته باشید موفقیت‌های بسیاری در این زمینه کسب خواهید کرد.

http://www.ibazaryabi.com/